شعار صحیح در شرایط امروز کدام است؟

کدام تضاد عمده است؟

از زمان تشدید خطر تجاوز امپریالیسم آمریکا و متحدانش به ایران، مجددا بحث شدیدی در مورد انتخاب شعار مناسب و صحیح در شرایط کنونی در میان اپوزیسیون ایران در گرفته است.

عدهای از این اپوزیسیون که باید از آنها به عنوان خودفروخته و جاسوس صحبت کرد، طرفدار تجاوز امپریالیسم و صهیونیسم به ایران بوده و از سخنان نتانیاهو و ترامپ الهام میگیرند که فرد اخیر میخواهد ملت تروریست و کشور ایران را نابود سازد و از ایران ویرانهای به جای بگذارد که در آن رژیم جمهوری اسلامی برسرکار نباشد. این عده که به آمریکا گوشه چشمی دارند به مردم ایران توصیه میکنند: وقتی تجاوز به ایران شروع شد آنها نیز مسلح شوند ورژیم جمهوری اسلامی را سرنگون کنند. شعار آنها سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی در زمان تجاوز آمریکا به ایران است. سازمان مجاهدین خلق، حزب کمونیست کارگری، سازمان فدائیان خلق (اقلیت) و تک و توک گروهکهای تروتسکیستی بر این نظرند. سازمان اقلیت مینویسد:

"... بنابراین فوری‌ترین وظیفه‌ای که در برابر کارگران و زحمتکشان ایران قرارداد، تسویه‌حساب با هرگونه ارتجاع، از طریق سرنگونی ارتجاع طبقاتی و مذهبی حاکم بر ایران و استقرار حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان است".

ناگفته پیداست که این گروه در عمل نه قادر است با امپریالیسم آمریکا تسویه حساب کند و "حکومت شورائی کارگران و زحمتکشان" را در فردای تجاوز آمریکا و با رضایت آنها مستقر سازد و نه قادر است رژیم جمهوری اسلامی را سرنگون سازد- چه اگر قادر بود و میتوانست، چهل سال مردم ایران را به انتظار نگهنمیداشت و کار تسویه حسابش را به پایان میرساند.

پس در عمل این شعار که به صور گوناگون از جمله "ایجاد جبهه سوم برای سرنگونی دو ارتجاع"، "سرنگون باد آمریکا- سرنگون باد جمهوری اسلامی"، "نه به آمریکا- سرنگون باد جمهوری اسلامی"، "نه به جنگ- سرنگون باد جمهوری اسلامی" و در شکل تعدیل شده و روپوشیده و عوامفریبانه "نه به جنگ- نه به جمهوری اسلامی"، "نه به جنگ- نه به استبداد" و... بیان میگردد تنها یک معنی عملی دارد و آن اینکه چه در آستانه تجاوز آمریکا و متحدانش به ایران و چه حین تجاوز آنها به کشور ما، وظیفه نیروهای انقلابی و مردم ایران این است که به خیابانها ریخته و بدور شعار "نه به استبداد" متحد شوند تا بتوانند با قوای متجاوز اجنبی مبارزه کنند. در خارج از کشور شکل مشخص این مبارزه برای این نیروهای "براندازیخواه" به این صورت است که وقتی خطر تجاوز خارجی تشدید میشود به جای برگزاری تظاهرات اعتراضی در مقابل سفارت آمریکا در اعتراض به تحریم و تجاوز به ایران، به تظاهرات اعتراضی در مقابل سفارت ایران برای رفع دیکتاتوری و تحقق حقوق بشر اقدام میکنند که معنای دیگری ندارد که خوراک تبلیغاتی لازم را برای رسانههای امپریالیستی فراهم گردانند و به افکار عمومی خارج تزریق کنند که تحت تاثیر خطر تجاوز به ایران قرار نگیرند و در تظاهرات ضد جنگ شرکت نکنند، بلکه بدانند که رژیم جمهوری اسلامی که رژیمی مستبد و ضد بشر است باید به هر قیمت سرنگون شود. آنها از مردم میخواهند به حمایت از خواستههای "دموکراتیک" آنها برخاسته و بپذیرند که آنها نیز برای تحقق حقوق بشر و ایجاد دموکراسی در ایران نباید در جنبش صلح و ضد جنگ شرکت کرده، بلکه باید علیه جمهوری اسلامی و سرنگونیش مبارزه کنند. اگر ما این گروهها را ریاکار ندانیم و به صمیمیت در نظریاتشان معتقد باشیم، باید بپذیریم که قصد آنها این است که همه مردم جهان را به جلوی سفارتهای ایران بکشانند که برای تحقق "حقوق بشر" و رفع "دیکتاتوری در ایران" مبارزه کنند. آیا این اقدام "صمیمانه" معنایی بجز این دارد که آنها خواهان تضعیف جنبش ضد جنگ بوده و با ایجاد جبهه وسیع "ضد دیکتاتوری" مترصدند نظرها را از جنگ و تجاوز به ایران منحرف کنند؟ آیا این اقدام آنها معنائی به غیر از آن دارد که مسئله تجاوز به ایران و نابودی ایران برای آنها نقش بی اهمیت و درجه چندم بازی میکند؟

 

پارهای دیگری از اپوزیسیون که موافق شرمگینانه تجاوز آمریکا به ایران است و شاید پشت پرده با آنها به توافقاتی نیز رسیده است، رژیم جمهوری اسلامی را مسئول تشنج در منطقه و تهدید صلح جهان، سازنده موشک و نیروگاه "غیر ضروری" هستهای - یعنی همان تهمتهای رژیم نتانیاهو - اوباما- ترامپ به ایران- میدانند. آنها در این شرایط مشخص برای منحرف کردن افکار عمومی سیاههای از تبهکاریها، نقض حقوق بشر، سرکوب مخالفان، تحقیر زنان و.... توسط رژیم جمهوری اسلامی را که غیر قابل انکار است منتشر میکنند تا زمینه فکری توجیه تجاوز امپریالیسم به ایران را بیآفرینند. اینکه جمهوری اسلامی فاسد و تبهکار است امری مربوط به امروز نیست، ولی اینکه خطر جنگ ایران را تهدید به ویرانی میکند مسئله روز است و نمیتوان خود را در پشت جنایات چهل ساله رژیم پنهان کرد تا بشود در مورد خطر بالفعل تجاوزامپریالیسم آمریکا سکوت اختیار نمود به این امید که امپریالیسم به آنها گوشه چشمی داشته باشد. نمی شود مانند برخی موذیانه بیان کرد "راه برونرفت از بحران" مبارزه علیه جمهوری اسلامی و سکوت در مقابل تجاوز، قلدری و زورگوئی آمریکاست. این اپوزیسیون به جای روشن کردن موضع خویش در مقابل تجاوز آمریکا، به جای بحث در مورد وضعیت مشخص کنونی به مغلطه اوضاع مشغول است. آنها به رژیم اندرز میدهند که اگر دموکراتیک شود بحران از بین میرود، توگوئی امپریالیسم آمریکا به علت نبود آزادیهای سیاسی قصد تجاوز به ایران را دارد. آنها القاء میکنند در غیر این صورت آنها تعهدی ندارند که جلوی تجاوز آمریکا که زودتر از اجابت خواستهای این اپوزیسیون اندرزگو صورت میگیرد، ایستادگی نمایند. اگر ما خواهان ایرانی دموکراتیک هستیم و معتقدیم که باید به مردم تکیه کرد برای آن است که بهتر میتوانیم پوزه امپریالیسم آمریکا به خاک بمالیم. ما امپریالیسم آمریکا را ناجی بشریت نمیدانیم. میبینیم که طیف خودفروختهها، متوهمها، بزدلان سیاسی، دوستداران آمریکائی خاورمیانه علیرغم لشگر ناچیزشان بسیار طولانی است و همه خودشان را در پشت سر دلسوزی برای مردم ایران، دموکراسی، آزادی و حقوق بشر، آزادی احزاب پنهان کردهاند.

باید دانست اگر آمریکا به ایران تجاوز کند این اقدام را برای تحقق حقوق بشر در ایران انجام نمیدهد. اگر آمریکا به ایران حمله کند احزاب وسازمانهای سیاسی دموکرات و چپ را آزاد نمیگذارد و از آزادی سندیکاهای کارگری حمایت نمیکند. اگر آمریکا به ایران حمله کند هوادار تساوی حقوق اجتماعی زنان با مردان نیست و به قطع شکنجه در ایران دست نمیزند. اگر آمریکا به ایران حمله کند دست به آبادانی نخواهد زد، بلکه برعکس ایران را ویران میکند تا کنسرنهای آمریکائی بتوانند در ایرانِ اشغالی با جواز بازسازی مناطق مخروبه جیبهای خود را پر کنند و هزینهاش را از ایران بگیرند. در ایران اشغالی همه اپوزیسیون، بجز جاسوسان روشن امپریالیسم تحت تعقیب خواهند بود و به تعداد زندانهای کنونی ایران، ابوغریبها و گوانتاناموها نیز افزوده خواهند گشت. فقط مجانین میتوانند تصور کنند که در زمان اشغال آمریکا خیابان ولیعصر به خیابان مصدق بدل میشود و سیتیر مجددا تعطیل رسمی اعلام میگردد. فقط دیوانگان میتوانند تصور کنند که روز اول ماه مه میلیونها نفر از مردم ایران میتوانند آزادانه به میدان آیند و به نفع طبقه کارگر و برضد امپریالیسم و صهیونیسم اظهار نظر کنند. تجربه عراق در مقابل ماست. البته آمریکائیها به آزادیهای سطحی و بیخطر میدان آمد، ولی تمام شرایط هستی و زمینه مبارزه طبقاتی طبقه کارگر را از بین میبرند. در ایران ویران کسی برای اول ماه مه به تظاهرات نخواهد آمد، فقط مهجوران میتوانند چنین فکر کنند.

یکی دیگر از شگردهای این یاران آشکار و پنهان امپریالیسم و موافقان تحریم و تجاوز به ایران این است که مرتب به جنایات چهل ساله جمهوری اسلامی تکیه میکنند که البته کسی نمیتواند منکر آن باشد. این سیاست بیش از اینکه نشانه نفرت از جمهوری اسلامی باشد مظهر تهدید و ارعاب مخالفان تجاوز امپریالیستها به ایران است. مردم ایران به بهترین وجهی توانستهاند تا کنون نفرت خویش را از این رژیم بر زبان آورند. آنها میخواهند مخالفان تحریم و تجاوز به ایران را هواداران جمهوری اسلامی جا بزنند که خود این سیاست نیز سیاست آمریکائی اسرائیلی است تا زمینه تجاوز به ایران را هموار گرداند و نیروهای انقلابی و ایراندوست را منفرد کند. آنها مدعی میشوند که چهل سال است که آمریکا ایران را تهدید میکند و به استناد این تهدید نمیتوان از مبارزه علیه رژیم دست برداشت. البته در این سخن هسته درستی وجود دارد و آن این است در چنان شرایطی نباید در عین هشیاری از مبارزه با رژیم دست برداشت و البته کسی هم این کار را نکرده است و این ادعای مخالفان بیشتر از جنبه تهدید و ارعاب بیان میشود. ولی چهل سال گذشته چه ربطی به شرایط حال دارد. ما باید همیشه شرایط مشخص را مورد تحلیل قرار دهیم. ما میپرسیم آیا تحریم مطلق ایران و گرسنگی دادن به مردم ما، مصادره اموال و ثروتهای ایران در جهان، توقیف نفتکش ایران، اعزام قوای نظامی آمریکا به منطقه و مسلح کردن ارتجاع منطقه بر ضد ایران تا دندان، تهدید حمله به ایران و زیرپا گذاردن توافقنامه اتمی با ایران، تلاش برای ایجاد "جبهه مشتاقان" برای تجاوز به ایران، آیا همه و همه افسانه است و یا واقعیت؟ ما باز هم میپرسیم آیا ما با تهدیدات موهومی روبرو هستیم یا با اقدامات مشخص واقعی و بالفعل؟ آنوقت است که دیگر نمیشود با جوسازی و تحریک احساسات ضد رژیمی که منطقا وجود دارد به آرایش چهره جنایتکاران دیگر پرداخت. کسانی که چهره امپریالیسم و صهیونیسم را بزک میکنند نمیتوانند هوادار مردم ایران و خواهان دموکراسی باشند.

 

بیاد آوریم که برخی از این اپوزیسیون خوشخیال تبلیغ میکرد که اگر رژیم جمهوری اسلامی ایران به منافع ملی ایران خیانت کند و توافقنامه هستهای وین را به رسمیت بشناسد، امپریالیسم آمریکا از تهدیدات خویش دست شسته و ایران با رفع تحریم به بهشت برین بدل میشود. آنها تسلیم خائنانه رژیم جمهوری اسلامی را شرط آزادی ایران قلمداد میکردند و در عمل آن شد که حزب ما پیشگوئی کرده بود. هر کس انگشت خویش را به امپریالیسم داد، دست خود را خواهد داد. امپریالیسم تنها زبان قهر را درک میکند؛ این است که باید در مقابل آنها پایداری کرد.

این سیاستها بخشی ازجنگ روانی اطاقهای تبلیغاتی و فکری امپریالیستی است و نباید به دام آنها افتاد.

سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی که یک شعار مرحلهای است، تنها وظیفه مردم ایران است و نه قوای اجنبی و این سرنگونی نه فقط به خاطر نفس سرنگونی و یا خونخواهی و انتقامجوئی، بلکه به خاطر آن صورت میگیرد که در ایران کاملا حقوق و آزادیهای دموکراتیک به رسمیت شناخته شوند، احزاب آزاد گردند، سندیکاهای مستقل کارگری مجاز به تاسیس و مبارزه باشند، خصوصی سازیهای امپریالیستی برطرف شوند، بازرگانی خارجی و بانکها دولتی گشته و دست تجار خونخوار از جان وتن مردم دور شود و... سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی که یک شعار مرحلهای است باید حداقل دارای یک مضمون انقلابی و دموکراتیک باشد که این مضمون با تجاوز امپریالیسم آمریکا به ایران تامین نمیگردد فقط تحقق آرزوهای مردم را به تاخیر میاندازد.

هر نیروی سیاسی اگر بخواهد جدی تلقی شود باید با تحلیل علمی به تعیین شعارهای خویش بپردازد و نه اینکه متاثر از سونامی تبلیغاتی رسانههای لوسآنجلسی، بی بی سی، دویچه وله، رادیو فرانسه، من و تو رادیوهای فردا و پس فردا و زمانه و... اتخاذ موضع کند. برای حل تضادهائی که در مقابل ما قرار گرفتهاند همواره باید آن تضادِ یگانه عمده را یافت که حل سایر تضادها به حل آن وابسته است و یا به تعبیر لنین و استالین باید در درون سلسله زنجیر آن حلقه اساسی را پیدا کرد که با تکان دادن آن قادر شد همه زنجیر را به حرکت درآورد. نظریه علمی مارکسیستی میگوید هرگاه روندی حاوی تضادهای متعددی باشد، یکی از آنها ناگزیر تضاد عمده خواهد بود که دارای نقش عمده و تعیین کننده است، در حالیکه سایر تضادها دارای نقش درجه دوم و تبعی هستند و حلشان وابسته به حل تضاد عمده است.

 

اگر از این دیدگاه مارکسیستی حرکت نشود، آنوقت هر کس از ظن خود یار من میشود و به اندازه تضادهای موجود که کم هم نیستند شعار و راه حل سیاسی ارائه میدهد. پرسش این است که در شرایط تحریم و تجاوز امپریالیسم به ایران و یا سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی که عدهای آن را شعار روز کردهاند، کدام تضاد عمده است که ما تنها با حل آن قادریم به حل دیگری توفیق یابیم. به نظر حزب ما تضاد با امپریالیسم متجاوز تضاد عمده است و نخست باید به حل آن پرداخت. سایر تضادها تحت الشعاع حل این تضاد عمده قرا ر میگیرند. روشن است که پیروزی و موفقیت امپریالیسم آمریکا و متحدانشان در ایران قرنها کشور ایران را به عقب پرتاب کرده و ایران را به مستعمره آمریکا بدل میکند. سرکوبی که آنها در پیش میگیرند سرکوب فردی نیست کشتار و غارت جمعی است در حالیکه مبارزه با رژیم سرکوبگر جمهوری اسلامی در شرایط نبود تحریم و تجاوز به مراتب سهلتر و کم خطرتر برای مردم ایران است و امکان مبارزه دموکراتیک و سرانجام سرنگونی این رژیم را به دست مردم ایران افزایش میدهد. هر چه امپریالیسم فشارش را بیشتر میکند، بطور عینی به نفع جمهوری اسلامی تمام میشود. با توجه به این ارزیابی شعارهای مبارزه نیز باید طوری تعیین شوند که بیانگر حل تضاد عمده در جامعه باشند. باید همه را برای حل این تضاد بسیج کرد و همه نیرو را در این جهت بهکار برد. وقتی شعار مشخص بوده و موجب تردید و آشفتهفکری مردم نشود، آنها میدانند در عمل چه باید بکنند. دورنمای آنها روشن است. دشمن روشن است و لذا جهت فرود آوردن ضربه اصلی مشخص است. شعار درست، رهنمود مشخص به مردم میدهد و مانع میشود که نیروی آنها به هرز رود. منظور از تعیین شعارها، انجام یک اقدام تشریفاتی نیست، بلکه ایجاد تمرکز نیرو برای تحقق هدف معین و مشخص است. شعارهای بزدلانه و همه جانبه نظیر "نه به جنگ و نه به دیکتاتوری" که حزب رویزیونیست توده ایران با تناقضگوئیهای فراوان در اطلاعیههای گوناگونش سرانجام به آن رسیده است، یک شعار "همه پسند" بورژوائی بوده که فقط موجب تفرقه و آشفته فکری و در عرصه مبارزه باعث بیعملی مردم میشود که نمیدانند سرانجام چه عمل مشخصی را باید انجام دهند. همین سیاست خائنانه را حزب برادر آنها در عراق پیاده کرد و با آمریکای اشغالگر و تبهکار همآوا شد و تا به امروز نیز حاضر نیست در عراق اشغالی ویران، برای اخراج متجاوزان آمریکائی مبارزه کند. آنها برای "استقرار دموکراسی و رفع بیکاری" در کشور اشغالی به خیابانها میآیند ولی حاضر نیستند برای بیرون کردن آمریکا مبارزه کنند. این شعار حزب توده ایران برای حل مسله عمده سیاسی و دادن رهنمود مشخص به مردم نیست، برای آنست که رقیب بیارزش و اپورتونیست آنها در خارج از کشور نتواند مچ اپورتونیستی آنها را بگیرد. تصورش را بکنید سربازان آمریکائی، عربستانی، اروپائی و اسرائیلی از مرزهای ایران میگذرند و تودهایها جمع شدهاند و فریاد میزنند "مرگ بر دیکتاتوری" و آنوقت سربازان آمریکائی برایشان دست خواهند زد و به عنوان ناجی این یاوران را در آغوش میگیرند. رویزیونیستها همیشه در مبارزه ملی خیانت کردهاند و حزب توده ایران در این راه چهارنعل بهپیش میرود

 

برگرفته از توفان شـماره 234 شهریور ماه 1398ـ اوت سال 2019

ارگان مرکزی حزب کار ایران(توفان)

www.toufan.org

نشانی پست الکترونیکی(ایمیل)

toufan@toufan.org

لینک چند وبلاگ حزبی

وبلاگ توفان قاسمی

http://rahetoufan67.blogspot.se/

وبلاگ ظفرسرخ

http://kanonezi.blogspot.se/

وبلاگ کارگر آگاه

http://www.kargareagah.blogspot.se/

سایت کتابخانه اینترنتی توفان

http://toufan.org/ketabkane.htm

سایت آرشیو نشریات توفان

http://toufan.org/nashrie_tofan%20archive.htm

توفان در توییتر

https://twitter.com/toufanhezbkar

توفان در فیسبوک

https://www.facebook.com/toufan.hezbekar

توفان درفیسبوک به زبان انگلیسی

https://www.facebook.com/pli.toufan?fref=ts

توفان درشبکه تلگرام

https://telegram.me/totoufan