پایان
وابستگی به امپریالیسم
آمریکا؟
پس ازجنگ جهانی دوم، اروپا با کمک آمریکا که از جنگ جهانی دوم تا حدودی سالم بیرون آمده بود و به تدریج بعنوان قدرتمندترین ابر قدرت نظامی، اقتصادی و سیاسی ظهور کرده بود، نظمی را ایجاد کرد که هفت دهه دوام آورد. این نظم به علت تغییر تدریجی نظم جهان - از تک قطبی به چند قطبی - و در نتیجه افول تدریجی ابرقدرت آمریکا، اکنون رو به پایان است و در نتیجه اتحادیه اروپا به یک استراتژی دفاعی جدید نیازمند است.
اروپا که دو بار از ویرانههای فاجعهآمیز جنگ بازسازی شده بود، در نیمه دوم قرن بیستم نظمی قارهای که در آن جنگ بین اعضای آن نه تنها بعید، بلکه غیرقابل تصور شده بود، ایجاد کرد.
این نظم بر دو ستون استوار بود.
یکی ادغام اروپا در یک اتحادیه بود: پروژهای گرچه دشوار ولی اقتصادها، قوانین و نهادهای اتحادیه اروپا چنان در هم تنیده شدند که درگیریها غیرمنطقی می نمودند.دیگری وابستگی به ابر قدرت ایالات متحده بود.
آلمان تنها به حمایت متحد اصلی خود آمریکا متکی نبود. تا زمان سقوط دیوار برلین، جمهوری فدرال سالانه سه تا پنج درصد از تولید ناخالص داخلی خود را در ارتش سرمایهگذاری میکرد و تا ۵۰۰۰۰۰ سرباز فعال را به خدمت وادارکرده بود و درعین حال عضو اتحاد نظامی فرا آتلانتیک ناتو نیز بود.
اتحاد مذکور در اصل حهت نیروی باز- دارنده در مقابل اتحاد جماهیر شوروی ایجادگشته بود. ناتو امنیت را چنان تضمین میکرد که کشورهای اروپایی میتوانستند بر امور دیگر تمرکز کنند: دولتهای رفاه، بازارهای واحد، معماری رویهای بیپایان ادغام، بویژه از دهه ۱۹۸۰با بکار بردن سیستم نئولیبرالی. این نظم هفت دهه پابرجا بود. اما اکنون با رشد اقتصادی،سیاسی، اجتماعی و نظامی کشورهای "جنوب جهانی" عمر این نظام به پایان خود نزدیک شده است. آنچه جای آن را گرفته است، اساساً متفاوت است: یک رابطه معاملاتی که در آن تعهدات امنیتی آمریکا دیگر یک تضمین نیست، بلکه خدماتی است که تابع شرایط حاد است. ایالات متحده امروز امنیت را بر اساس یک توافق عملا می فروشد و مانند هر توافقی، میتواند به نفع امپریالیسم آمريکا دوباره ارزیابی، تعلیق یا لغو شود! اگر شرایط برآورده نشود—برخی از دولتهای اروپایی، با صبر و شکیبایی و بعضاساده لوحی، موضع جدید واشنگتن را تاکتیکهای مذاکره و یا طوفانی دانسته که به زودی فروکش خواهد کرد!
این تفسیر در مورد دولت دمدمی مزاج ترامپ، که اکنون بیش از یک سال است در قدرت است، از همان ابتدا به شدت شکننده بود.
کافی است تهدیدات دونالد ترامپ علیه دانمارک و گرینلند، تلاشهای او برای دیکته کردن صلح به اوکراین، اعلامیههای او مبنی بر خروج از ناتو یا اخیراً تعلیق اعضا را به خاطر بیاورید. دیگر سوال این نیست که آیا رابطه قدیمی قابل جبران است؟
همانطور که "مارک کارنی"، نخست وزیر کانادا، در مجمع جهانی اقتصاد داووس در ژانویه گذشته اظهار داشت، این وضعیت قابل جبران نیست. برای اروپاییها، سوال این است که آنها چه چیزی را به جای آن خواهند ساخت و با چه سرعتی؟ اروپا هنوز آماده نیست که امنیت خود را بدون ایالات متحده تأمین کند.
امپریالیسم آمریکا ظرفیت حمل و نقل هوایی استراتژیک، شناسایی ماهوارهای، حملات دقیق دوربرد و زیرساختهای مهندسی مورد نیاز برای استقرار و پشتیبانی از نیروهای بزرگ در سراسر قاره دارد. این شکافها را میتوان در دو، سه یا پنج سال پر کرد. حتی برخی از آنها حد اقل، یک دهه طول خواهد کشید.
این بدان معناست که اروپا فعلا به ایالات متحده وابسته خواهد ماند، حتی به یک آمریکای معاملهگر، حتی آمریکایی که شرایط خود را تغییر میدهد و رئیس جمهور غیرقابل پیشبینی دارد. این به معنای پرداخت حق عضویت و همزمان تلاش برای مذاکره مجدد آنها از موضعی با قدرت رو به رشد است. هزینههای دفاعی باید افزایش یابد - هم به دلیل فشار آمریکا، هم از روی ضرورت استراتژیک.
منابع انرژی باید در آینده متنوعتر شوند، نه به این دلیل که ترامپِ نماینده ی کارتل ها اصرار دارد، بلکه به این دلیل که اروپا مناسبات چهل ساله با روسیه را در اثر توطئه، نیرنگ و فشار و تهدید های امپریالیسم طماع و حیله گر آمریکا عمدا از میان برده است.
در نتیجه امروز سیاست رویاروییهای دیپلماتیک با دولت حیله گر ترامپ باید با دقت برنامه ریزی و انتخاب شوند. باید به مسائلی اختصاص داده شوند که واقعاً منافع استراتژیک اصلی را در بر دارند.
علاوه بر این، برای پیشرفت سریع، اصل اجماع اتحادیه اروپا در مورد مسائل کلیدی سیاست خارجی باید به صورت جدی اصلاح شود.
اروپا باید هماهنگ باشد. تدارکات دفاعی اروپا همچنان بسیار ناکارآمد است و چندپارِگی سیستمهای ملی بر آن حاکم است.
اروپا تا 20 نوع مختلف تانک اصلی جنگی دارد و به جای یک ناوگان متحد، چندین پلتفرم هواپیمای جنگی موازی را کماکان یدک می کشد.
بویژه با توجه به تهدیدات جدی امپریالیسم آمریکا در رابطه با ترک ناتو و جنگ اقتصادی با اتحادیه اروپا که روز به روز بیشتر به واقعیت نزدیک می شود، برای اتحادیه اروپا سمتگیری به سمت یک استراتژی نظامی و دفاعیِ هماهنگ، کارآمد و بازدارنده، از نظر نظامی، از نان شب واجب تر شده است که نیاز به حمایت سیاسی جدی اتحادیه اروپای واحد دارد. احتمالا اجرای این سیاست نسلها طول بکشد، اما با توجه به رشد تضادهای این اتحادیه با آمریکا امکان شکل گیری یک نیروی نظامی مشترک اروپایی با همه تناقضات درونی اش شتاب می گیرد.
از این گذشته سوالی وجود دارد که یافتن پاسخ برای آن به تعویق افتاده است. اما امروز دیگر نمیتوان آن را بی پاسخ گذارد. و آن مسئله "بازدارندگی هستهایست". فرانسه وبریتانیای دارای قابلیتهای هستهای خود هستند. با وجود همه ملاحظات، به ویژه درپاریس، جایی که دولت دائماً بر حاکمیت مطلق خود اصرار دارد، باید به این سوال که چگونه بازدارندگی اروپایی میتواند نقش بیشتری ایفا کند، پرداخته شود. قارهای که در مورد استقلال استراتژیک جدی است، نمیتواند تضمین نهایی امنیت خود را به طور نامحدود به یک ارائه دهنده خارجی بر اساس حق اشتراک واگذار کند. اروپا، اگر استقلال خود را جدی می گیرد، باید نیروی بازدارندگی جدی و واحدی بنیان گذاردکه تاکنون دراین امر موفق نبوده و نتوانست درمقابل سلطه آمریکا قدعلم کند.
نقل از
توفان شماره ۳۱۵ خرداد ماه۱۴۰۵ ارگان
مرکزی حزب
کارایران
وبلاگ توفان قاسمی
http://rahetoufan67.blogspot.se/
وبلاگ ظفرسرخ
http://kanonezi.blogspot.se/
http://toufan.org/ketabkane.htm
سایت آرشیو نشریات توفان
http://toufan.org/nashrie_tofan%20archive.htm
توفان در توییتر
https://twitter.com/toufanhezbkar
توفان در فیسبوک
https://www.facebook.com/hezbekar.toufan.3/
توفان درفیسبوک به زبان انگلیسی
https://www.facebook.com/pli.toufan?fref=ts
توفان درشبکه تلگرام