مراسم
تشییع رهبر
جمهوری
اسلامی،تفاهمنامه
و شعار" فقط انتقام"
!
مراسم
تشییع رهبر
جمهوری
اسلامی، فارغ
از ارزیابیهای
متفاوتی که
درباره آن
وجود دارد، یک
پیام سیاسی
روشن داشت.
شعار «نه
سازش، نه
تسلیم، فقط
انتقام» در
شرایطی مطرح
شد که ایران
وارد مرحلهای
جدید از
رویارویی نظامی
مستقیم با
آمریکا شده و
جامعه با
پیامدهای سیاسی،
اقتصادی و
امنیتی این
تقابل روبهرو
است. اما اینجا
از چه نوع «انتقامی»
سخن میرود؟
در مبارزه
سیاسی، واژهها
تنها با معانی
ظاهری خود
سنجیده نمیشوند؛
باید دید هر
مفهوم حامل چه
نوع نگرشی است
و به چه نوع
عملی فرا میخواند.
«انتقام» اگر
صرفاً به
معنای پاسخ به
یک ضربه و
تخلیه خشم
ناشی از آن
فهم شود، قاعدتا
در سطح واکنش
باقی میماند.
در نگاه
فردی، انتقام
معمولاً
پاسخی به یک
آسیب مشخص
است؛ کسی
زیانی وارد
کرده و باید
در برابر آن
پاسخگو باشد.
اما جامعه کارکری
نمیتواند در
همین سطح باقی
بماند. آگاهی
سیاسی یعنی
عبور از ظاهر
حوادث و دیدن
مناسباتی که
پشت آن قرار
دارند. پرسش
این نیست که «چه
کسی ضربه زد و
چگونه باید
پاسخ داد؟»؛
بلکه این است
که «چه
شرایطی اجازه
داد چنین ضربهای
وارد شود؟ چه
نیروهایی از
این وضعیت سود
میبرند؟ و
چگونه میتوان
مانع تکرار آن
شد؟» تاریخ
با خشم و کینه
فردی حرکت نمیکند.
طبقه کارگر
برای انتقام
از افراد
مبارزه نمیکنند؛
مبارزه او
متوجه
مناسباتی است
که جنگ،
استثمار و
سلطه را
بازتولید میکنند.
هدف تغییر
شرایطی است که
به نیروهای
سلطهگر امکان
اعمال قدرت میدهد. به همین
دلیل، اگر «انتقام»
تنها به یک
واکنش نظامی
محدود شود،
مسئله اصلی
همچنان باقی
خواهد ماند.
ممکن است یک
حمله پاسخ
داده شود، اما
اگر همان ضعفهای
اقتصادی،
سیاسی و
اجتماعی که
دشمن از آنها
بهره میگیرد،
پابرجا
بمانند،
زمینه تجاوز دوباره
از میان نرفته
است. دشمن
ممکن است در
یک مقطع عقبنشینی
کند، اما تا
زمانی که
شرایطی که به
او امکان فشار
و تهدید میدهد
تغییر نکرده
باشد، تلاش
برای بازگشت و
اعمال فشار
ادامه خواهد
یافت. از
این منظر، «انتقام»
در معنای
تاریخی خود
یعنی تغییر
موازنه نیروها.
یعنی ساختن
کشوری که قدرتهای
امپریالیستی
نتوانند با
تحریم، تهدید
و تجاوز، مسیر
آینده آن را
تعیین کنند.
چنین امری
بدون قدرت
دفاعی امکانپذیر
نیست، اما به
قدرت نظامی
محدود نمیشود.
قدرت واقعی
زمانی شکل میگیرد
که توان دفاعی
با اقتصاد
مولد،
استقلال اقتصادی،
عدالت
اجتماعی،
مشارکت مردم و
اتکا به نیروهای
مولد جامعه
پیوند بخورد. کارگر
آگاه، دشمن را
فقط در چهره
یک فرمانده نظامی
یا یک شخصیت
سیاسی نمیبیند؛
او مناسباتی
را میبیند که
پشت این قدرت
قرار گرفته
است. او میداند
که
امپریالیسم
فقط با ناو
جنگی، تحریم یا
تهدید نظامی
عمل نمیکند؛
بلکه از
ابزارهای
اقتصادی،
مالی، سیاسی و
شبکههای
وابستگی نیز
استفاده میکند. ملتی که
میخواهد از
استقلال خود
دفاع کند،
باید توانایی
آن را پیدا
کند که سرنوشت
خود را نه بر
اساس اراده
قدرتهای
خارجی، بلکه
بر پایه منافع
و توان داخلی
خود تعیین کند. در این
معنا، شعار «نه
سازش، نه
تسلیم، فقط
انتقام» اگر
بخواهد از یک
شعار عاطفی و احساسی
فراتر رود،
باید به یک
برنامه سیاسی
و اجتماعی
تبدیل شود؛
برنامهای
برای تقویت
استقلال،
افزایش توان
ملی، کاهش
وابستگی و
تغییر
مناسباتی که
امکان سلطه خارجی
را فراهم میکنند.
اما مسئله
فقط این نیست
که چگونه باید
با تجاوز
مقابله کرد؛
مسئله دیگر
این است که چه
عواملی کشور
را در برابر
چنین
فشارهایی
آسیبپذیر میکند.
هیچ قدرت
خارجی، حتی با
برتری نظامی و
اقتصادی، نمیتواند
برای همیشه
اراده خود را
بر یک ملت
تحمیل کند؛ مگر
آنکه در درون
آن جامعه نیز
شکافها و ضعفهایی
وجود داشته
باشد که امکان
اعمال فشار را
افزایش دهد.
به یک معنا
در عرصه افکار
عمومی نیز
روایتی ایجاد
کند که جامعه
را نسبت به
ماهیت واقعی
تهدید دچار
تردید سازد.
کارزار «ضد
جنگ» که
اینروزها راه
اندازی شده
است، مبین این
واقعیت است.
البته این
به آن معنا
نیست که هر
کسی که از مذاکره،
اصلاح یا
تغییر برخی
سیاستها سخن
میگوید،
حتماً در خدمت
بیگانه است.
چنین
قضاوتی نه
درست است و نه
به شناخت
واقعی مسائل
کمک میکند.
مسئله اصلی
این است که
باید دید یک
جریان سیاسی
در عمل چه نقشی
ایفا میکند.
آیا سیاستهای
آن به تقویت
استقلال کشور
و حل مشکلات
مردم کمک میکند،
یا دانسته یا
نادانسته همان
روایتی را
تکرار میکند
که امریکا
برای توجیه
فشارها و
پیشبرد اهداف
خود به آن نیاز
دارند؟ مشکل
این روایت
آنجاست که جای
علت و معلول
را عوض میکند.
در این
نگاه،
فشارها،
تحریمها و
تهدیدهای
آمریکا نه به
عنوان بخشی از
یک سیاست
مستقل برای
حفظ نفوذ و
منافع خود،
بلکه عمدتاً
نتیجه
رفتارها و
تصمیمهای
داخلی ایران
معرفی میشوند.
گویی اگر
ایران مسیر
دیگری را
انتخاب میکرد،
اساساً مسئلهای
به نام فشار
خارجی وجود نمیداشت.
چنین
تحلیلی با
نادیده گرفتن
نقش منافع
راهبردی
آمریکا، همه
بار مسئولیت
بحران را به
داخل کشور
منتقل میکند
و عامل خارجی
را از جایگاه
اصلی خود خارج
میسازد.
در چهار دهه
گذشته، بخشی
از جریان
اصلاحطلب و جامعه
روشنفکری
نزدیک به آن،
به تدریج به
این تحلیل
گرایش پیدا
کرده است که
ریشه اصلی تنش
میان ایران و
آمریکا را
باید عمدتاً
در سیاستها و
عملکرد داخلی
ایران دانست.
در این
نگاه، نقش
آمریکا به
عنوان یک قدرت
امپریالیستی
با منافع مشخص
در منطقه و
تلاش آن برای
حفظ نفوذ و
برتری خود، یا
کمرنگ شده
یا به حاشیه
رانده شده
است. نتیجه
چنین برداشتی
آن است که علت
اصلی فشارها،
تحریمها و
تهدیدهای
خارجی، نه عمدتا
در سیاستهای
سلطهطلبانه
آمریکا، بلکه
بیشتر در
رفتار و نوع
تعامل ایران
توضیح داده میشود؛
به گونهای که
جای علت و
معلول به
تدریج تغییر کرده
و مسئولیت
بحران از عامل
خارجی به داخل
کشور منتقل شده
است. در
این نگاه،
آمریکا دیگر
بهعنوان
قدرتی که بر
اساس منافع
خود و برای
حفظ موقعیتش
در جهان و
منطقه عمل میکند،
دیده نمیشود؛
بلکه کشوری
معرفی میشود
که گویا تنها
راه برخورد با
آن، «تعامل»
و گفتوگو
است. در
نتیجه، اگر
مذاکره به
نتیجه مطلوب
نرسیده یا
اختلافات ادامه
پیدا کرده
است، انگشت
اتهام بیشتر
به سمت سیاستها
و رفتارهای
داخلی ایران
گرفته میشود.
به همین
دلیل است که
اصرار بخشی از
جریان اصلاحطلب
بر ادامه
مذاکره با
آمریکا، بدون
توجه کافی به
تجربه گذشته و
ماهیت
مناسبات قدرت
میان دو کشور،
این پرسش را
مطرح میکند
که آیا صرف
گفتوگو میتواند
اختلافی را حل
کند که ریشه
آن تنها در نبود
ارتباط یا
سوءتفاهم
نیست، بلکه به
تضاد منافع و
تفاوت در
اهداف
راهبردی دو
طرف بازمیگردد؟
بحث اصلی بر
سر خودِ
مذاکره نیست.
هیچ نیروی
سیاسی جدی نمیتواند
گفتوگو و
مذاکره را بهطور
مطلق کنار
بگذارد. مسئله
مهمتر این
است که مذاکره
در چه شرایطی
و از چه جایگاهی
انجام میشود.
آیا کشوری
با تکیه بر
استقلال،
حقوق و منافع
خود پای میز
مذاکره مینشیند،
یا برای رهایی
از فشار، به
جایی میرسد
که علت فشار
را در رفتار
خود جستوجو
کند و مسئولیت
طرف مقابل را
نادیده بگیرد؟
تفاوت این دو
نگاه، تفاوت
میان مذاکره
از موضع قدرت
و مذاکره از
موضع استیصال است. تقابل
آمریکا با
ایران از
اینجا شروع
نشد که ایران
در انتخاب
ادبیات
دیپلماتیک
خود اشتباه
کرده باشد یا
به اندازه
کافی «تنشزدایی»
نکرده باشد.
ریشه این
تقابل را باید
در تغییر
موازنه قدرت در
منطقه پس از
انقلاب ۱۳۵۷
دید؛ انقلابی
که یکی از مهمترین
پایگاههای
نفوذ آمریکا
در خاورمیانه
را از میان
برد. مسئله
اصلی برای
واشنگتن، از
دست رفتن
موقعیتی بود
که دههها
برای حفظ آن
سرمایهگذاری
کرده بود. با این
حال، بخشی از
جریان
نئولیبرال و
روشنفکری
نزدیک به آن،
سالهاست
روایت دیگری
را مطرح میکند؛
روایتی که
مشکل اصلی را
در آنچه «تنشزایی
ایران» مینامد،
میبیند. بر
اساس این
نگاه، اگر
ایران در
سیاستهای
خود تغییر
ایجاد کند و
به سمت تعامل
بیشتر با غرب
برود، بسیاری
از اختلافات
نیز برطرف
خواهد شد. تا آنجا
که برخی از
چهرههای این
جریان، مانند
حیین مرعشی عمق
اختلاف میان
ایران و
آمریکا را
چنان سادهسازی
کردهاند که
گویی مسئله
تنها به نبود
گفتوگو و
سردی روابط
سیاسی بازمیگردد؛
انگار با چند
دیدار دیپلماتیک
و بهبود
مناسبات
ظاهری،
تضادهای عمیق
ناشی از منافع
راهبردی و
جایگاه دو
کشور در نظام
جهانی برطرف
خواهد شد. این
نگاه، ماهیت
منازعه را به
یک سوءتفاهم
سیاسی تقلیل
میدهد و نقش
مناسبات قدرت
و منافع
امپریالیستی را
نادیده میگیرد. این
نگاه در
ماجرای برجام
نیز خود را
نشان داد. بخشی
از این جریان
چنان رفع
تحریمها و
گشایش
اقتصادی را به
توافق با غرب
پیوند زد که
گویی امضای یک
سند سیاسی بهتنهایی
میتواند راه
توسعه و رفاه
را باز کند.
اما تجربه
خروج آمریکا
از برجام نشان
داد که مسئله
فقط به مفاد
یک توافق
محدود نیست.
در سیاست
جهانی، قدرتها
بر اساس منافع
خود تصمیم میگیرند
و آمریکا نیز
از این قاعده
مستثنا نیست.
واشنگتن تا
زمانی به
تعهدات خود
پایبند میماند
که آن را
هماهنگ با
اهداف
راهبردی،
اقتصادی و
ژئوپلیتیک
خود بداند؛
اما هرگاه
محاسباتش
تغییر کند،
حتی توافقهایی
که خود امضا
کرده است نیز
میتواند
کنار گذاشته
شود.
تجربه سالهای
گذشته و
تحولات اخیر
بار دیگر نشان
داد که در
مناسبات بینالمللی،
تکیه بر وعدههای
قدرتهای
بزرگ بدون
برخورداری از
پشتوانه
واقعی قدرت،
نمیتواند
تضمینکننده
منافع ملی
باشد. هیچ
توافقی، صرفنظر
از شکل و
عنوان آن، نمیتواند
جایگزین
ضرورت حفظ
توان داخلی و
ایجاد توازن
قوا شود. مذاکره
زمانی میتواند
به نتیجهای
پایدار منجر
شود که بر
پایه
استقلال،
قدرت ملی و
شناخت درست از
منافع طرفهای
مقابل انجام
گیرد؛ نه بر
اساس امید به
تغییر رفتار
قدرتی که
سیاستهای
خود را بر
مبنای منافع
راهبردی خویش
تنظیم میکند. از همینرو،
یکی از مهمترین
میدانهای
نبرد امروز،
میدان آگاهی اجتماعی
است. قدرتهای
بزرگ نه تنها
در عرصه نظامی
و اقتصادی، بلکه
در عرصه روایت
نیز برای
تأمین اهداف
خود تلاش میکنند.
باید میان
دو مسئله
تفاوت گذاشت:
نقد مشکلات
داخلی کشور و
تبدیل کردن
همان مشکلات
به دلیل اصلی
فشار و تجاوز
خارجی. این
دو را نباید
با هم یکی
گرفت. جامعهای
که این مرز را
از دست بدهد،
ممکن است به
جایی برسد که
جای قربانی و
متجاوز در
ذهنش تغییر کند؛
یعنی فشار
خارجی را
نتیجه طبیعی
ضعفهای
داخلی بداند و
مسئولیت
قدرتی را که
دست به تحریم
و تهدید زده،
کمرنگ ببیند. امروز
یکی از خطرات
جدی همین است
که شکست یک توافق
یا ادامه
فشارهای
آمریکا، نه در
چارچوب سیاستهای
سلطهطلبانه
و منافع
راهبردی این
کشور، بلکه
فقط نتیجه «تندروی»،
«انعطافناپذیری»
یا اختلافات
داخلی معرفی
شود. چنین
نگاهی، جامعه
را از شناخت
علت اصلی جنگ
کنونی دور میکند
و این تصور را
گسترش میدهد
که راه
جلوگیری از
جنگ، نه در
افزایش توان
ملی و حفظ
استقلال،
بلکه در عقبنشینی
بیشتر در
برابر خواستههای
امریکاست. ملت ما زمانی
میتواند از
استقلال خود
دفاع کند که
هر دو واقعیت
را همزمان
ببیند: هم
در برابر فشار
و مداخله
خارجی
ایستادگی کند
و هم ضعفها،
فساد و بیعدالتیهای
داخلی را
بشناسد و برای
رفع آنها
مبارزه کند.
نادیده
گرفتن هر کدام
از این دو،
جامعه را از شناخت
درست مسیر
آینده بازمیدارد.
حزب کار
ایران (توفان)
بر این باور
است که پاسخ
تاریخی به
تجاوز و فشار
امپریالیستی،
با واکنشهای
لحظهای و
شعارهای
احساسی تحقق
پیدا نمیکند.
پاسخ
واقعی، در
تغییر توازن
نیروها به سود
مردم، طبقه
کارگر و
نیروهای مولد
جامعه است.
ملتی که میخواهد
استقلال خود
را حفظ کند،
باید اقتصادی
متکی بر توان
داخلی، جامعهای
برخوردار از
عدالت
اجتماعی و
قدرتی دفاعی برای
جلوگیری از
تحمیل اراده
بیگانگان
داشته باشد. از این
منظر، شعار «نه
سازش، نه
تسلیم، فقط
انتقام» تنها
زمانی معنای
تاریخی پیدا
میکند که از
سطح واکنش به
یک برنامه
سیاسی فراتر
رود؛ برنامهای
برای ساختن
کشوری که در
آن هیچ قدرت
خارجی نتواند
با تهدید،
تحریم و تجاوز
مسیر آینده ملت
را تعیین کند. انتقام
واقعی، تغییر
شرایطی است که
تجاوز را ممکن
میسازد. یعنی
ساختن ایرانی
مستقل،
قدرتمند و
متکی بر نیروی
طبقه کارگر و
زحمتکشان
ایران.
نقل از
توفان شماره ۳۱۷ مرداد ماه۱۴۰۵ ارگان
مرکزی حزب
کارایران
وبلاگ توفان قاسمی
http://rahetoufan67.blogspot.se/
وبلاگ ظفرسرخ
http://kanonezi.blogspot.se/
http://toufan.org/ketabkane.htm
سایت آرشیو نشریات توفان
http://toufan.org/nashrie_tofan%20archive.htm
توفان در توییتر
https://twitter.com/toufanhezbkar
توفان در فیسبوک
https://www.facebook.com/hezbekar.toufan.3/
توفان درفیسبوک به زبان انگلیسی
https://www.facebook.com/pli.toufan?fref=ts
توفان درشبکه تلگرام