مستخرجی از گزارش سیاسی حزب کار ایران(توفان) به کنگره ششم حزب کار ایران.

بخش دوم-جنبش کارگری ، ضرورت اتحادیه مستقل کارگری و انحرافات درجنبش

 

جنبش کارگری ایران پس ازگذشت 47 سال از انقلاب و دراثرسرکوب ونفوذ تفکرات آنارکوسندیکالیستی درتشتت و پراکندگی به سر می برد.بطوری که طبقه کارگر هنوز موفق نشده سندیکای مستقل وتوده  ای را تاسیس نماید.

بدین رو و در شرایط کنونی در سرلوحه خواستهای کارگران در شرایط فعلی باید آزادی تشکیل اتحادیه های مستقل سراسری کارگری، اجرای قانون کار و مشمولیت همه کارگران، لغو قراردادهای موقت و رسمی شدن همه استخدامها، تعیین حداقل دستمزدی بالاتر از خط فقر رسمی اعلام شده ،تامین مسکن ارزان برای کارگران باشد. اما جریانات چپ نمائی که در عمل نقش چرخ پنجم ضد انقلاب و سرمایه داری جهانی را عهده دار هستند،  آگاهانه در جنبش کارگری در جهت ایجاد تفرقه و تشتت فکری خرابکاری می کنند. آنها با شعارهای ماوراء انقلابی تشکیل شوراهای انقلابی و کنترل کارگری و لغو کار مزدی در شرایطی که جنبش کارگری در شرایط تدافعی قرار دارد، می خواهند کارگران را دنبال نخود سیاه و شعارهای توخالی و ارزان قیمت آنارشیستی بفرستند که دستآوردی جز شکست و یاس و سرخوردگی برای کارگران به بار نخواهد آورد و عملا مانع تشکل یابی آنها خواهد شد.

در چند سال اخیر با دو برخورد انحرافی اکونومیستی و آنارکوسندیکالیستی از راست و چپ با این جنبش مواجهیم که ریشه در تفکرات رفرمیستی و تروتسکیستی دارد. منحرفان اکونومیست با تلاش برای محدود کردن فعالیت فعالان کارگری در کادر مبارزه اقتصادی و حتی نپرداختن به مسئله خصوصی سازی و قرار دادهای موقت و مخالفت با تلاشهای آگاه گرانه روشنفکران انقلابی مارکسیست لنینیست و حزب طبقه کارگر در فعالیتهای سندیکائی تحت عنوان حفظ استقلال سندیکا در عمل تشکلی بی بو و خاصیت و آلت دست سرمایه داران را تبلیغ می کنند. از سوی دیگر افراد و جریاناتی با نقاب ماوراء چپ و سوپر انقلابی با نفی مبارزه سندیکائی و مطرح کردن شورا به عنوان تنها تشکل کارگری، در رویاهای خود قصد انقلاب در واحدهای تولیدی پراکنده کارگری و مسئله کنترل تولید را در شرایط فعلی که طبقه کارگر و جنبش کارگری در شرایط تدافعی قرار دارد و حتی از داشتن اتحادیه صنفی مستقل و سراسری محروم است را طرح می کنند. اینها هنوز نفهمیدند و نمی خواهند درک کنند که شوراهای کارگری که محصول شرایط دوران انقلاب است و در اوج مبارزات کارگری با هدف کنترل و مدیریت و اعمال قدرت طبقاتی تشکیل می گردد، باید تحت رهبری مغز متفکر و ستاد فرماندهی واحد، یعنی حزب طبقه کارگر عمل کند. شوراهائی که قدرتشان تنها در تخیل آنها بوده و مرزها و سطوح مبارزات کارگران و سطح آگاهی آنها را مخدوش می کنند و تنها مبلغ بی مسئولیتی و فرار از تقبل بار مبارزه هستند، بیراهه ای بیش نیستند.

کارگران باید به کمک حزب طبقه کارگر صفوف خویش را از منحرفان دارنده افکار مغشوش پاکیزه کنند و تلاش کنند که دامنه اتحادیه های صنفی کارگران را توسعه دهند و نگذارند کار صنفی با مسایل کسب قدرت سیاسی که وظیفۀ رهبری حزب سیاسی است درهم ریخته شود.

شعارهایی نظیر "کارگران پیشرو باید برای بهبود شرایط زندگی خودشان نظام سرمایه داری را سرنگون کنند"، نشانه پیشرو بودن جنبش کارگری نیست، نشانه چپ روی کودکانه و منفرد کردن این جنبش و مخلوط کردن مبارزه صنفی و مبارزه برای کسب قدرت سیاسی است. این چپ روی ها که می خواهد "کارگر پیشرو" را به جای حزب طبقه کارگر بگذارد، با ظاهری آراسته در خدمت بقاء نظام سرمایه داری است. جای کارگران پیشرو در حزب طبقه کارگر است که برای تغییر بنیادی نظام مبارزه می کند و تفاوت میان مبارزه اتحادیه ای با مبارزه سیاسی برای سرنگونی طبقات حاکمه را می فهمد. مخدوش کردن مرزها در خدمت دشمنان طبقه کارگر است چه بدانیم و چه ندانیم. مخلوط کردن این دو سطح مبارزه نتیجای جز شکست ندارد. در این صورت نه کار صنفی محصولی ببار می آورد و نه کسی در عمل قادر می شود به کسب قدرت سیاسی نایل آید. این چپروها با مشوب کردن افکار و مخدوش کردن مرزها و ایجاد آشفته فکری هرگز گامی در جهت نابودی نظام سرمایه داری بر نمی دارند. آنها در حقیقت نمایندگان خرده بورژوازی شتاب زده و هراسان اند و باید دامنه خرابکاری آنها را در جنبش کارگری به حداقل رسانید.  صرف لباس کارگری به تن داشتن به معنی صحت نظریات و عقاید انقلابی نیست. با "کارگر پرستی" باید به شدت مبارزه کرد که ریشه اش در اکونومیسم و دنباله روی از جنبش کارگری است و نه رهبری آن.

کسب قدرت سیاسی با رهبری حزب طبقه کارگر که به سلاح مارکسیسم لنینیسم مسلح است و بسیج توده های کارگران و زحمتکشان میسر است.

 

شوراهای کارگری  و نقش حزب طبقه کارگر در رهبری جنبش کارگری

 

کارگرزدگی و شورا طلبی وحزب ستیزی سالهاست که درجنبش کارگری نفوذ کرده  واین جنبش را به انحراف برده است. شوراها بر خلاف جعلیاتی که عده ای ضد حزبی و ضد کمونیست به آن دامن می زنند سازمان رهبری کننده طبقه کارگر نیستند. شوراها تنها سازمانﻫﺎﻯ کسب قدرت سیاسی هستند. شوراها محصول شرایط دوران انقلاب هستند و در اوج مبارزات کارگری با هدف کنترل و مدیریت و اعمال قدرت طبقاتی تشکیل می شوند. کنگرۀ شوراها دولتمردان را برای ادارۀ کشور انتخاب می کند. کنگرۀ شوراها حزب نیست، کنگره شوراها اتحادیه کارگری نیست، کنگرۀ نمایندگان منتخب مردم است که نمایندۀ اکثریت جامعه را تشکیل می دهند. نمایندگان کنگره شوراها می توانند کمونیست باشند و یا نباشند. این نمایندگان ولی مورد اعتماد عمومی زحمتکشان هستند و از اعتبار قدرت آنها که به این عده اعتماد کرده و آنها را از نزدیک می شناسند برخوردارند.

شورا و سندیکا علیرغم این که هر دو از جمله تشکلﻫﺎﻯ کارگری هستند، اولی رکن حکومتی و برای کسب قدرت سیاسی و تغییر بنیادی جامعه است و دیگری تنها برای بهبود شرایط زندگی در چهارچوب مناسبات حاکم سرمایهﺪاری در ممالک سرمایهﺪاری است و هدفش کسب قدرت سیاسی نیست. نه تنها نباید این دو شکل سازمانی را با یکدیگر مخلوط کرد، بلکه مجاز نیست که ماهیت آن را یکی نمود و وظایف مستقل آنها را در هم ریخت.

شوراها بدون رهبری حزب پرولتری، حزب مارکسیست لنینیست، فرجامی جز شکست ندارند و دیر یا زود به چرخ دندۀ بورژوازی تبدیل خواهند شد. طبقۀ کارگر به حزب خود به ستاد فرماندهی خود برای جنگیدن نیاز دارد. حزب به طبقۀ کارگر هویت طبقاتی می دهد و وی را آگاهانه در مبارزۀ بغرنج طبقاتی در مسیر درست به حرکت در می آورد.

تئوریﻫﺎﻯ ارتجاعی "بی حزبی" از سرکوبﻫﺎﻯ رژیم جمهوری اسلامی خطرناک تر است. "تئوری همه قدرت به شوراها" در شرایطی که رهبری حزب کمونیست در این شوراها تامین نیست سرفرود آوردن در مقابل جنبش خودبخودی کارگری، اکونومیسم، اپورتونیسم و حمایت از رهبری بورژوائی و منحرف کردن جنبش کمونیستی با پرچم عوامفریبانه "کارگری" است. زیرا این تئوریﻫﺎ طبقۀ کارگر و پیروان راه وی را از نظر فکری و عقیدتی خلع سلاح می کند. در حالی که کشتار رژیمهای فاشیستی که اقدامی فیزیکی است کافی نیست تا از رشد دائمی حزب جلوگیری کند، مبارزۀ تخریبی عقیدتی، عنصر آگاه را فلج می کند و آب به آسیاب همان سرکوب فیزیکی می ریزد. به این جهت باید با ضد حزبیﻫﺎ، با اکونومیستها، با آنارکو سندیکالیستﻫﺎ، با تروتسکیستﻫﺎ و همۀ دشمنان ریز و درشت جنبش کارگری که بر ضد پرچم حزبیت مبارزه می کنند و با سینه زنی به دنباله روی از "توده کارگر" بی شکل روانند شدیدا مبارزه کرد.

حزب ما باید کارگران نسبتا آگاه را تشویق نموده تا برای تاسیس اتحادیه های مستقل و سراسری خویش مبارزه نمایند. خواست ایجاد اتحادیه های کارگری مستقل سراسری به این مفهوم است که کارگران باید اتحادیه هائی سوای آن اتحادیه هائی تاسیس کنند که دولتی بوده و با دست دولت ایران ساخته شده اند. ایجاد اتحادیه های مستقل سراسری کارگری هرگز ربطی با این شعارهای ضد کمونیستی و ضد کارگری که گویا کارگران باید مستقل از احزاب و ایدئولوژی پرولتری به فعالیت بپردازند و "خودشان خودشان" را "آزاد" کرده و "جامعه سوسیالیستی" ناب بسازند، ندارد. این تبلیغات "انقلابی" دشمنان طبقه کارگر که مورد تائید جمهوری اسلامی نیز هست، برای آن است که تنها کارگران را بر ضد روشنفکران آگاه پرولتری و بر ضد حزب طبقه کارگر بسیج کنند که عمیقا ارتجاعی و خیانتکارانه است. حزب ما باید در عین دفاع از این خواست مترقی طبقه کارگر برای ایجاد تشکلی مستقل صنفی و سراسری با جریانهای ضد کمونیستی و ضد کارگری "کارگر پرست" که طبقه کارگر را به منجلاب و سقوط می کشانند مبارزه بی امان کند. 

 

نقل از توفان شماره ۳۱۷ مرداد ماه۱۴۰۵ ارگان مرکزی حزب کارایران

www.toufan.org

وبلاگ توفان قاسمی

http://rahetoufan67.blogspot.se/

وبلاگ ظفرسرخ

http://kanonezi.blogspot.se/

http://toufan.org/ketabkane.htm

 سایت آرشیو نشریات توفان

 http://toufan.org/nashrie_tofan%20archive.htm

 توفان در توییتر

https://twitter.com/toufanhezbkar

توفان در فیسبوک

https://www.facebook.com/hezbekar.toufan.3/

 توفان درفیسبوک به زبان انگلیسی

https://www.facebook.com/pli.toufan?fref=ts

 توفان درشبکه تلگرام

https://telegram.me/totoufan