مستخرجی از گزارش سیاسی حزب کار ایران(توفان) به کنگره ششم حزب کار ایران.

بخش دوم-اوضاع ایران وحکومت سرمایه داری حمهوری اسلامی

 

آمریکا از ایران چه می خواهد واوضاع درایران  به کدام سو در حرکت است؟

 

حقیقت این است که امپریالیسم آمریکا سالهاست سیاستش را در مورد ایران  تعیین کرده است. آنها درنهایت از ایران یک کشور نیمه مستعمره مانند زمان شاه می خواهند. آنها کشوری می خواهند که ژاندارم منطقه شده و همدست امپریالیستها درغارت منابع انرژی منطقه و تضمین استخراج و انتقال آنها به بازارهای غرب باشد. آنها ایرانی می خواهند مخالف چین و روسیه و در زمان مناسب مخالف هند و ژاپن و شاید اروپا تا آمریکا بتواند بر گلوگاه ژئوپلتیک و انرژی جهان دست داشته باشد و پیچ آنرا شل و سفت کند و ایران را در گزینش سیاست راهبردی خویش در اقیانوس آرام در دهه آینده در کنار خود داشته باشد و نه در کنار چین. آنها مشکلشان بر خلاف ادعاهای ایرانی های فریب خورده و یا خود فروخته غنی سازی اورانیوم و مسئله هسته ای نیست. هر اهل سیاستی به یاد دارد در زمان خاتمی دو سال این غنی سازی با خواست آمریکا به تاخیر افتاد. مگر ایران به خواست آمریکا برای امضاء پروتکل الحاقی که یک پیمان استعماری است تن در نداد؟. مگر ایران به خواست آمریکا مبنی بر عودت تفاله های اتمی نیروگاه بوشهر به روسیه تن در نداد؟. مگر ایران حاضر نشد در صورت فروش اورانیوم غنی شده ٢٠ در صدی برای مصارف تحقیقاتی و پزشکی دانشگاه تهران از تولید آن خودداری کرده و بهای خرید آنرا به روسیه، چین، آمریکا، آرژانتین و... بپردازد و از تولیدش صرفنظر کند؟. مگر هاشمی رفسنجانی با سیاست تعدیل اقتصادی و باز گذاردن دست بانک جهانی و صندوق بین المللی پول در ایران و اجرای خواستهای سازمان تجارت جهانی به خصوصی سازی مالکیتهای عمومی مردم ایران دست نزد و نفت ایران را با پوشش شرکتهای خصوصی پاسدارن مافیائی، خصوصی نکرده است و... پس چرا آمریکا از این "فرصتهای مناسب" برای عادی کردن روابط با ایران استفاده نکرد و توافق برجام را پاره کرد ودست به فشار حداکثری اقتصادی وترور سرلشکر سلیمانی زد؟ ....ازاین رو دونالد ترامپ مانند سلفش دروغ می گوید، سلاح هسته ای ایران، بهانه است، ابزاری تبلیغاتی برای بسیج افکار عمومی و خلع سلاح ایران است. خسته کردن حریف وعده مذاکره و «معامله خوب» وممانعت از تولید سلاح  هسته ای ، منع ایران از حمایت از جنبش های  مقاومت  فلسطین و حزب‌الله لبنان و حوثی های یمن وسرانجام مسئله موشکی و پهپادی.... مجموعه ای از خواسته های آمریکا برای خلع سلاح ایران به نفع مصالح و  منافع راهبری امپریالیسم آمریکا و صهیونیسم اسرائیل در منطقه است و جزاین نیست.

 رژیم جمهوری اسلامی امروزدراثر سیاست های اقتصادی نئولیبرالی ، فساد ودزدی و شکاف طبقاتی،و سقوط پول ملی ونارضایتی عمومی و از سوی دیگر تهدیدات نظامی امپریالیستی صهیونیستی  به بن بست رسیده است و به چشم خود می بیند که متحد خود سوریه را در منطقه ازدست داده است. حزب الله لبنان  اگرچه هست وهمچنان به کوری چشم صهیونیست‌های متجاوز توان مقاومت دارد اما منطقه تغییر کرده است و  احتمالا تحرکات آمریکا واسرائیل  به داخل خاک عراق نیز کشیده خواهد شد. این ایران است که باید در مرزهای شرقی و غربی خود ثبات خود را حفظ کند و این تنها با تکیه بر مردم و برسمیت شناختن حقوق و معیشت مردم و آزادیهای دموکراتیک و مجازات جنایتکاران اقتصادی و مفسدان و متوقف کردن سیاست هار نئولیبرالی و جلوگیری از خصوصی سازی ها  و احترام به حقوق ملت مقدور است.

امری که خود این رژیم  با توجه به ماهیتش و عدم اراده، اختلافات درونی و چند دستگی سیاسی قادر به حل آن نیست. یاپذیرش تمام خواسته های امپریالیسم آمریکا وقبول سلطه استعمار یا ادامه وضعیت موجود وخطر دائمی حمله نظامی به ایران! رژیمی که به مردمش پشت کرده راهی جز نوکری امپریالیست ها را پیش روی ندارد.

 

بطور خلاصه:

یکم:ایران و منطقه وجهان امروز در شرایط خاص تاریخی  قرار دارد. نظم جهانی امپریالیستی به سرکردگی آمریکا  درحال تغییر وتحول وگذار به نظم چند قطبی است. درنتیجه مسئله ایران وتضادهای درونی حاکمیت را نمی توان جدا از تحولات جهانی مورد بررسی جدی قرارداد. تاکتیک کمونیست ها باید طوری تدوین و تنظیم شود که آنها را یک قدم به استراتژی شان نزدیک کند. درهم آمیختن شعارهای تاکتیکی و استراتژی بدون درنظر گرفتن اینکه کدام نیرو عمده‌ترین خطر برای جنگ و خلق های جهان است، بدون درنظر گرفتن توازن قوای طبقاتی در عرصه ملی وبین المللی وفرود آوردن ضربه اصلی بر سر دشمن عمده جهان، سیاستی مسئولانه نیست. اتخاذ شعارهای بی پشتوانه مبارزه علیه همه امپریالیست ها  و علیه همه سرمایه داری، بازتعریف شعار شناخته شده و شکست خورده «هم استراتژیک و هم تاکتیک»  است،این شعار خرده‌بورژواهای عجول است، شعاری آنارشیستی- ترتسکیستی است که حل بلافاصله تمام تضادهای طبقاتی وملی را دریک ظرف ودر یک زمان می بیند و فاقد صبر انقلابی و کمونیستی است. چنین تفکراتی برای مبارزه طبقاتی و مبارزه ضد امپریالیستی زیانبار است و باید از آن پرهیز کرد.

 

دوم: اکنون درشرایطی بسر می بریم  که فساد از راس تا ذیل این حکومت را در بر گفته است و با این مواضع ضعیفی که اکنون دارد، روشن نیست که تا چه مدت امکان مقاومت و عقب نشینی خیانتکارانه را دارا می باشد. کشوری که نتوانسته باشد استقلال اقتصادی خویش را با این همه کادر تحصیل کرده، منابع اولیه و سود سرشار ناشی از فروش نفت تامین کرده باشد، هم زمینه را برای زد و بند جناحهای در قدرت با امپریالیسم فراهم می کند، هم به ورشکستگی و وخامت اوضاع بیشتر دامن می زند و هم با فضاحت و ننگ و خفت بیشتر تسلیم امپریالیسم و صهیونیسم می گردد. تنها کشوری قادر است استقلال سیاسی خویش را حفظ کند که به مردم تکیه کند. حقوق مردم را برسمیت بشناسد، شورای نگهبان فاقد صلاحیت و مرکز دسیسه و توطئه را منحل کند، اجازه فعالیت احزاب انقلابی و نیروهای میهن پرست و ایراندوست را بدهد و اتحادیه های کارگری را آزاد کند. در یک کلام دموکراسی را در ایران مستقر سازد که شرط آن آزادی فعالیت کمونیستی است، تا مردم بدانند که از چه چیز باید در مقابل هجوم امپریالیستها دفاع کنند.

 

رژیم جمهوری اسلامی با سیاست سرکوبگرانه و ضد مردمی خویش به بن بست رسیده است. جناحهای مافیائی به جان هم افتاده اند تا هر کدام به بهترین نحوی جیب خود را پر کنند. آقازاده ها با دزدیهای کلان به مردم فخر می فروشند و مظاهر دزدی و فساد را به نمایش می گذارند. به نظرنمی رسد که رژیم جمهوری اسلامی ازاین خفت کمر راست کند. تحریم و فشار ازجانب امپریالیستهای آمریکایی واروپایی وترور وخرابکاری صهیونیستی، فشار ازجانب مردم، نزاع مفتخورها و فاسدها و آدمکشهای در قدرت با سابقه ننگین و... وضعیت پیچیده ای را ایجاد کرده است که مسیرش در جهت تامین منافع امپریالیستها درایران خواهد بود. رژیمی که به مردمش تکیه نکند سرانجام ناچار است مجددا نوکری امپریالیسم را بپذیرد وبه ژاندارم منطقه بدل شود

 

سوم: جنگ تجاوزکارانه دوازده روزه

 

یکم:حمله غافلگیرکننده به ایران، که در قالب جنگی هیبریدی، کودتا، و عملیات روانی ظاهر شد، زنگ خطری بود سهمگین برای موجودیت ملی ایران. آنچه رخ داد، صرفاً یک تقابل نظامی نبود؛ هشداری بود از ژرفای تحولات بین‌المللی و درونی، که نشان داد ایران بیش از همیشه در معرض طمع و تهاجم قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی است. هرچند این توطئه موقتا به شکست انجامید، اما شرایطی که بستر چنین حمله‌ای را فراهم کرد، نباید نادیده گرفته شود. تعلل نظام در مقابله‌ی قاطع با صهیونیسم و امپریالیسم آمریکا، شکاف عمیق درونی، نارضایتی شدید وگسترده‌ی اجتماعی و خوش‌بینی خطرناک به مذاکرات بی‌فرجام، همه و همه، فضایی را ساخت که دشمن را به جسارت و ضربه‌زنی واداشت. دشمن دانسته بود که ایران، اگرچه مجهز به توان نظامی است، اما در پشت‌جبهه دچار فرسایش روانی و سیاسی است. اینجاست که جنگ، نه فقط در میدان، بلکه در قلب ملت در جریان بود.

 

دوم: آتش‌بس، با طرح اسرائیل و در شرایطی نابرابر و فرسایشی، به اجرا درآمد. هرچند در ظاهر به توقف تعرض به کشور انجامید، اما واقعیت آن است که اگر ایران در جبهه‌ی داخلی یک‌صدا، و در جبهه‌ی نظامی فعال‌تر و پویاتر عمل می‌کرد، می‌توانست این جنگ را به فرصتی برای بازدارندگی درازمدت تبدیل کند. اسرائیل می‌دانست که ادامه‌ی جنگ می‌تواند برایش هزینه‌ساز شود، اما از سکوت‌های متراکم در تهران، از تشتت نیروهای مردمی و از ضعف در سازمان‌دهی ملی بهره برد. در نهایت، این نه یک پیروزی، که نوعی عقب‌نشینی دوطرفه بود، اما با برتری روانی برای طرف متجاوز. آن‌چه کشور ما از دست داد، نه فقط جان و سازه، که فرصت تثبیت بازدارندگی بود.

 

سوم: در پی این نبرد نابرابر نظامی وآتش بس شکننده ، نگاه‌ها بار دیگر متوجه صنایع هسته‌ای و توان بازدارنده‌ی ایران شد. گفتمان تجهیز به سلاح اتمی – به عنوان یک برگ فشار و بازدارندگی راهبردی – قوت گرفت. همچنیننزدیکی بیشتر به چین و روسیه، ارتقاء پدافند هوایی، و تقویت سیاست «نگاه به شرق» بار دیگر در کانون توجه قرار گرفت. اما هیچ‌یک از این مولفه‌ها، به تنهایی، تضمین‌کننده‌ی امنیت ملی نیستند. نکته‌ای کلیدی در این میان نباید از نظر دور بماند: آنچه آمریکا و اسرائیل را به رویارویی با ایران کشانده، از ابتدا نه صرفاً صنعت غنی‌سازی، بلکه نفسِ استقلال سیاسی و ظرفیت ایستادگی ایران در منطقه بوده است. تمرکز بر برنامه‌ی هسته‌ای، بیشتر بهانه‌ای برای تحمیل فشار بوده تا علت‌العلل. در نقطه‌ی مقابل، جمهوری اسلامی نیز در روند مذاکرات، صنعت هسته‌ای را نه به عنوان شالوده‌ای بازدارنده، بلکه به مثابه برگی در بازی چانه‌زنی در نظر گرفت؛ ابزاری برای کسب امتیاز در حوزه‌ی تحریم‌ها. این بهره‌برداری ابزاری از صنعت هسته‌ای، نه در راستای حفظ استقلال و تقویت قدرت ملی، بلکه بیشتر در خدمت منافع بخشی از بورژوازی تجاری و دلال‌منش داخل کشور بود؛ طبقاتی که رفع موانع مبادلات اقتصادی را نه برای توسعه‌ی پایدار، بلکه برای باز شدن مجدد درهای واردات، رانت، و سوداگری می‌خواستند. در چنین بستری، گفتمان هسته‌ای از معنای بازدارندگی تهی می‌شود، و به کالایی بدل می‌گردد برای چانه‌زنی‌های ناپایدار؛ نه سدی در برابر دشمن، بلکه امکانی برای منافع طبقاتی خاص، که میتوان هر لحظه که اراده کرد، این ثروت و دستاورد ملی را در مسلخ مذاکره ذبح کرد.

چهارم: با این‌همه، حزب ما با نگاهی واقع‌گرایانه، ضمن  آنکه اصولاً با وجود و گسترش هرگونه سلاح کشتار جمعی، از جمله سلاح‌های هسته‌ای، مخالف است و خواهان خلع‌سلاح کامل جهانی می باشد، بر این باور است که مادام که قدرت‌های دارنده‌ی بمب اتم انحصار این ابزار بازدارندگی را در اختیار گرفته و دیگر کشورها را از دستیابی به آن محروم می‌سازند، این حق طبیعی و حقوقی ملت ایران است که برای دفاع از امنیت ملی خود، در پی ایجاد نوعی بازدارندگی باشد. اما باید اذعان داشت که چنین بازدارندگی‌ای، به‌تنهایی، کفایت نمی‌کند.

تاریخ آموخته که قدرت نظامی بی‌ریشه در ملت، فرجامی ندارد. اتم، اگرچه دشمن را به تردید می‌اندازد، اما جامعه‌ی ناامید را از فروپاشی باز نمی‌دارد. پدافند هوایی، اگرچه می‌تواند موشک را شکار کند، اما قادر به بازسازی اعتماد اجتماعی نیست. در نهایت، حتی راهبردهای بزرگ دیپلماتیک، اگر در داخل با نارضایتی، گسست و سرکوب همراه باشند، به سرانجامی نمی‌رسند. امنیت ملی، تنها بر ستون‌های آهنین نمی‌ایستد؛ بر شانه‌های خسته، اما امیدوار مردمی استوار می‌شود که برای وطن ایستاده‌اند، به‌رغم رنج، فساد، تبعیض و محرومیت. بدون بازسازی این پیوند میان ملت و سرزمین، هیچ بازدارندگی‌ای پایدار نخواهد ماند.

 

پنجم: جنگ دوازده‌روزه‌ی اخیر، فارغ از آسیب‌ها و تلخی‌هایش، حقانیت تحلیل حزب ما را به روشنی اثبات کرد؛ تحلیلی که سال‌ها پیش بیان داشت در مواجهه با تعرض دشمن به خاک ایران، تنها دو جبهه‌ی واقعی شکل می‌گیرد: جبهه‌ی ملت و جبهه‌ی دشمن خارجی. هیچ جبهه‌ی سومی، هیچ ائتلاف موهومی که برخی از چپ‌های منحرف و ضد کمونیست و تطهیرگران آنان تبلیغ می‌کردند، وجود ندارد. این جبهه‌ی فرضی، در عینیت و میدان عمل، جز یک کودک خیالی نیست؛ نه پشتوانه‌ی واقعی دارد و نه توانست أساسا امکان بروز و ظهور بیابد.

در کوران جنگ، مردم ایران کار سُترگی کردند. آنان که از فساد و تبعیض، از استبداد و بی‌عدالتی به ستوه آمده‌اند، در بزنگاه تهاجم، پای وطن ایستادند. نه به فراخوان دشمنان لبیک گفتند، نه فریب بازی‌های رسانه‌ای را خوردند. مردمی که به شاهزادگان تبعیدی، به رجوی‌های مفلوک، به چپ‌های پارکابی امپریالیسم و فریب‌کاران رسانه‌ای «نه» گفتند، با همه‌ی رنج و خشم‌شان، نشان دادند که وطن برایشان خط قرمز است. این ایستادگی، اگرچه مستقل از نظام سیاسی بود، اما نشانه‌ای روشن از بلوغ اجتماعی ملت ایران بود. اما خطاست اگر این دفاع ملی را به حساب رضایت از حاکمیت گذاشت. این مقاومت، برآمده از غرور تاریخی ملت است؛ نه مشروعیت حاکمان. و اگر این همبستگی قدر دانسته نشود، اگر کرامت مردم پاس داشته نشود، بی‌تردید در بزنگاه‌های آینده، دیگر نمی‌توان روی آن حساب باز کرد. تقویت ایران، پیش از هرچیز، به رسمیت شناختن حقوق ملت است: حقوق کارگران و زنان، حقوق معلمان و دانشجویان، حقوق اقوام و اقلیت‌ها، آزادی احزاب، سندیکاها، سازمان‌های مدنی و رسانه‌ها. اینها نه یک «امتیاز سیاسی»، بلکه  ابزار دفاع ملی برای ایران محسوب می شوند. اگر مردم احساس کنند در سرنوشت خود دخیل‌اند، همان مردمی که در برابر موشک دشمن ایستادند، در برابر بمب‌های روانی نیز مقاوم خواهند ماند. اما اگر همچنان با باتوم و سانسور و زندان و شکنجه و اعدام با آن‌ها سخن گفته شود، هیچ پدافندی نخواهد توانست در برابر فروپاشی اجتماعی مقاومت کند. افزون بر این، باید دشمن را به نسل جوان معرفی کرد، نه با شعار توخالی ضدامپریالیستی و ضدصهیونیستی که از دهان مداحان بیت بیرون می آیند، بلکه با آموزش تحلیلی و علمی از ساختارهای امپریالیسم، صهیونیسم، و اقتصاد سیاسی. این واقعیت را باید پذیرفت که سیاست نئولیبرالی، خصوصی‌سازی‌های فاسد، و اجرای نسخه‌های صندوق بین‌المللی پول، دقیقاً همان خواسته‌هایی‌ست که دشمنان بیرونی ایران نیز پیگیر آن‌اند؛ زیرا ایران ضعیف، ایران در بندِ حاکمیت طبقاتی بورژوازی کلان اسلام پناه، برای آنان ایده‌آل است.

 

ششم:تاریخ ایران، گواهی صادق است بر این حقیقت که حکومت‌ها - در بُعد تاریخی - زودگذرند ، اما میهن و ملتِ این دیار است که جاودان می‌ماند. اکنون، در این بزنگاه حساس پس از جنگی کوتاه اما سرشار از معنا و پیام، باید باز پرسید: چه میراثی به جای مانده است؟ کدام فصل نو باید رقم بخورد؟

ما با تمام وجود بر این باوریم که هرگونه تحول بنیادین، هرگونه تغییر سرنوشت‌ساز که منجر به فروپاشی نظام گردد، تنها می‌باید با اراده و تصمیم مردم ایران، به دور از دخالت‌های بیگانه و دست‌اندازی‌های دشمنان خارجی، و به دور از آتش جنگ و ویرانی رقم بخورد. سرنوشت این سرزمین، حق مسلم و انحصاری ملت آن است. بنابراین، ضروری است که تمامی اقشار و طبقات جامعه فرصت یابند تا در بستر مناسبات مدنی، صنفی و سیاسی، توان سازمان‌یابی خود را بیفزایند؛ تا حرکت‌های اعتراضی و مطالباتی به شکل نیرومند و سازمان‌یافته رشد کنند و حاکمیت را ناگزیر به عقب‌نشینی و پذیرش حقوق حقه خود سازند. در نهایت، این جنبش‌های صنفی و اجتماعی هستند که بستر شکل‌گیری احزاب سیاسی را فراهم آورده و خواسته‌های مردمی را تا اعماق مطالبات سیاسی ارتقا خواهند داد.

در رأس آنها پرولتاریای ایران، می‌باید، هم در دفاع از حقوق صنفی و اقتصادی میدان را رها نکند و هم در عرصه‌ی سیاست بکوشد خود را سازماندهی کند و حضور پررنگ در عرصه اجتماع پیدا کند؛ چرا که اعتماد توده‌های مردم، تنها از رهگذر این جنبش‌های اجتماعی است که میسر خواهد شد و آینده‌ی کشور را به دست خود مردم خواهد سپرد؛ آینده‌ای که با هویت و خواست ملت پیوند ناگسستنی دارد.

هر نیرویی که بخواهد از نارضایتی عمومی برای تسهیل دخالت بیگانگان و تعیین سرنوشت ایران بهره‌برداری کند، در حقیقت با جان و روان این ملت بازی می‌کند و موجودیت ایران را به خطر می‌اندازد. قدرت نظامی بدون پشتوانه‌ی مردمی، همچون سایه‌ای بی‌بدن است؛ و سیاستی که از مشارکت حقیقی ملی خالی باشد، بازی در سرابی بیش نیست. راه امنیت و بازدارندگی پایدار، از بستر حفظ استقلال سیاسی، آزادی و عدالت اجتماعی می‌گذرد.

 

باید صدای ملت را شنید، به آنها اعتماد کرد، نارضایتی و انزجار آنها از وضع موجود را به شناخت و آگاهی آنها به علل واقعی از وضع نابسامانی که در آن گرفتار آمده اند، تبدیل ساخت و به آن به عنوان فرصتی برای تغییر وضع موجود نگریست.

ایران اگر می‌خواهد در برابر طوفان‌های روزگار تاب آورد، باید خانه‌اش را نه تنها با دیوارهای آهنین، که با ملات اعتماد عمومی نیز بنا کند. تنها در این صورت است که گردبادهای سخت از کنار این خانه خواهند گذشت، بی‌آنکه بنیادش را بلرزاند. و این مطالبه عمومی را باید به حاکمیت تحمیل کرد.

 

هفتم :درشرایط کنونی وظیفه مهم کمونیستهاست که ماهیت سیاستهای راهبردی امپریالیستها و خطر مجدد حمله نظامی به ایران را برای مردم روشن کنند، ماهیت سیاسی دشمن نمائی سلامی با اسلام را که سرشار از ریاکاری و حتی تقویت "اسلام وحشی و آدمخوار" است برملا نمایند و نشان دهند که مبارزه با اسلام این ریاکاران، مبارزه با جهل و نادانی، مبارزه با دین و خرافات به طور کلی نیست، مبارزه این عده با اسلام حتی برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی تنها بدست مردم ایران هم نیست، بلکه یک ابزار تبلیغاتی امپریالیستی صهیونیستی جهت آماده کردن اذهان برای انجام هر جنایت و تجاوزی است. ابزاری است برای توجیه تجاوز امپریالیستها و صهیونیستها به فلسطین، لبنان، یمن،  عراق و ایران....

 

حزب ما،حزب کارایران(توفان) براین نظر است وبارها آنرا بیان کرده است که سرنگونی رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی که یک نیاز تاریخی تحولات مترقی درکشور ماست، تنها باید با دست مردم ایران و نه تجاوزکاران بیگانه صورت گیرد. ما مخالف ایجاد شرایطی نظیر عراق، افغانستان، لیبی و سوریه با همدستی اپوزیسیون خودفروخته در ایران هستیم. این مبارزه مردم ایران، مبارزه علیه دین نیست، علیه اسلام نیست. مردم ایران  اکنون وبعد از انقلاب آتی ایران نیز حق دارند داوطلبانه دین خود را برگزینند و یا مخالف هر دینی باشند. مبارزه انقلابی و طبقاتی در ایران را در کادر مذهبی خلاصه کردن بازی در بساط امپریالیستهاست. هر ایرانی مسلمان و غیر مسلمان صرفنظر از دین و تعلق ملی حق دارد و باید از استقلال کشورش در مقابل تجاوز بیگانه دفاع کند. حق دارد برای استقرار سازمانی که عدالت اجتماعی را نه تنها از نظر سیاسی، بلکه اقتصادی نیز برقرار می کند مبارزه نماید. ضدیت با ایران به این دلیل مضحک که رژیم جمهوری ارتجاعی اسلامی در ایران بر سر کار است، خواست امپریالیسم و صهیونیسم جهانی است و باید با آن مبارزه کرد.

 

 حزب ما قاطعانه ازپیکارکارگران وزحمتکشان وهمه آحاد مردم ایران برای کسب آزادیهای سیاسی و اجتماعی و حقوق دمکراتیک دفاع می کند وبرپیوند این مبارزه با مبارزه همه اقشار و طبقات ضد امپریالیسم، علیه توطئه های امپریالیستی و صهیونیستی پای می فشارد. اتحادعمل های متنوع نیروهای سیاسی دردفاع از دمکراسی وحقوق دمکراتیک بدون جهت گیری روشن علیه امپریالیسم وصهیونیسم کژراهه رفتن وبه نفع نیروهای ارتجاعی و امپریالیستی و خاک در چشم مردم پاشیدن است وبس. تنها با چنین دورنمایی است که می توان همکاریهای سیاسی مشترکی را سامان داد، به نیرو تبدیل شد ودرصف مقدم مبارزه ضد امپریالیستی وضد ارتجاعی قرارگرفت.اعضاوهواداران حزب ما درایران ودرهرکجای جهان که هستند باید به سازماندهی مستقل به پردازد.درشرایط کنونی، کارگران وزحمتکشان جامعه ایران نیاز مبرم به تشکل مستقل صنفی ودمکراتیک وتوده ای خوددارند واین وظیفه تک تک رفقای حزبی است  که به این امرمهم یاری رسانند ودرعین حال به سهم خود دردفاع ازخلقهای فلسطین ولبنان ویمن... دمیدن روح همبستگی ووحدت همه کارگران وخلقهای منطقه راعلیه کشتار ونسل کشی،علیه امپریالیسم وصهیونیسم تبلیغ وترویج کنند. مبارزه طبقاتی برای نان، کارو آزادی وکرامت انسانی بدون پیوند با نبرد خلق فلسطین برای رهایی ملی ودرهمبستگی عمیق با آن وسایر جنبش های مشابه درمنطقه وجهان به پیروزی نمی رسد.

 

نقل از توفان شماره ۳۱۶  تیر ماه۱۴۰۵ ارگان مرکزی حزب کارایران

www.toufan.org

وبلاگ توفان قاسمی

http://rahetoufan67.blogspot.se/

وبلاگ ظفرسرخ

http://kanonezi.blogspot.se/

http://toufan.org/ketabkane.htm

سایت آرشیو نشریات توفان

http://toufan.org/nashrie_tofan%20archive.htm

توفان در توییتر

https://twitter.com/toufanhezbkar

توفان در فیسبوک

https://www.facebook.com/hezbekar.toufan.3/

توفان درفیسبوک به زبان انگلیسی

https://www.facebook.com/pli.toufan?fref=ts

توفان درشبکه تلگرام

https://telegram.me/totoufan