مقالات توفان الکترونیکی شماره ۲۳۸ نشریه الکترونیکی حزب کارایران

اردیبهشت ماه ۱۴۰۵

 آدرس تارنمای حزب کارایران (توفان):

www.toufan.org

آدرس مرکزی ایمیل حزب کارایران(توفان)

toufan@toufan.org

آدرس کانال تلگرام توفان

https://t.me/totoufan

***

دراین شماره مقالات زیر را می خوانید:

ققنوسِ ايران در آتشِ جنگ؛ روايتي از يک ايستادگي

فرخنده باد اول ماه مه

ارتش بيکاران در اسارت “هوش مصنوعي“

مستخرجي ازمصوبات کنگره ششم حزب کارايران(توفان) درمورد زنان ايران ووظايف حزب ما

افتخار و شکوه بر رفيق ويجي سينگ

جنگ تجاوزکارانه عليه ايران ،وظايف کمونيستها و نيروهاي ميهندوست و مفهوم جنگ عادلانه

پاسخ حزب کمونيست سوئد(K)به نامه اعتراضي يک ايراني مخالف پرچم رسمي ايران در تظاهراتهاي

آيا ترامپ نيروي زميني به ايران خواهد فرستاد؟

ناکاميهاي ايالات متحده در جنگ تهاجمياش عليه ايران

يک تروريست سابق، «مهمان گرانقدر» فريدريش مرتس، صدراعظم آلمان!

جنگ ادامه دارد، اما ايران پيروز شده است

در جبهه نبرد طبقاتي

کنيسه ايراني در حمله رژيم صهيونيستي اسرائيل ويران شد

مقاومت در خط مقدم مبارزه ضد امپرياليستي قرار دارد

مصاحبه مجله فرانسوي مارکسيست – لنينيست ژورنال با حزب کارايران(توفان) در مورد اوضاع ايران و

در بيانِ افتتاحِ ستونِ «مرقوماتِ ميرزا وقايعالملوک»

ادبيات مارکسيستي به زبان مختصر و ساده

گشت وگذاري در فيسبوک ، پاسخ به يک پرسش

پاسخ به يک پرسش درشبکه تلگرام

***

ققنوسِ ایران در آتشِ جنگ؛ روایتی از یک ایستادگی

 

آنچه امروز در خیابان‌ها و میادین اصلی تهران و سایر شهرهای ایران در جریان است، نمایشی ستایش‌برانگیز و خیره‌کننده از حضور و اراده پولادین ملتی است که علی‌رغم میل، خواست و پمپاژ رسانه‌ای نیروهای مخرب و دستگاه‌های فریبکار فارسی‌زبان خارج از کشور همچون «ایران اینترنشنال» و «بی‌بی‌سی فارسی»، بیش از پنجاه روز است تداوم دارد. شبیه چنین حماسه ماندگاری را در طول یک قرن اخیر شاید بتوان تنها در روزهای سرنوشت‌ساز انقلاب ۵۷ مثال زد؛ حضور مردمی یکدل که با وجود تمام تفاوت‌ها، حول محور مقدسی به نام دفاع از کیان وطن و صیانت از حریت و برائت از بندگی قدرت‌های امپریالیستی، دوش‌به‌دوش یکدیگر سنگر خیابان را فتح کرده‌اند. فراموش نکنیم که این حضور تاریخی در ساعات ابتدایی آغاز جنگ و در شرایطی شکل گرفت که فضای کشور آکنده از بیم و ابهام بود؛ زمانی که رهبر و بسیاری از فرماندهان عالی‌رتبه نظامی ایران ناجوانمردانه به قتل رسیدند و مقرها و پایگاه‌های استراتژیک نظامی و انتظامی تحت شدیدترین حملات سنگین هوایی قرار داشت. این حماسه در طول ۴۰ روز بمباران بی‌وقفه و حملات وحشیانه دشمنان متجاوز، نه‌تنها فروکش نکرد، بلکه با صلابت بیشتر ادامه یافت و هنوز هم با تپشی تندتر ادامه دارد. این نکته از این منظر حائز اهمیت مضاعف است که چنین برآمدنی، حاصل برنامه‌ریزی‌های بوروکراتیک یا تمهیدات تدارکاتی مرسوم نبود؛ بلکه رستاخیزی خودجوش و برخاسته از بطن جامعه بود که درک ابعاد شگرف آن از قوه فاهمه منکران و تحلیلگران بیگانه با فرهنگ این مرز و بوم، خارج است. خیابانِ امروز، تنها یک فضای کالبدی نیست، بلکه امتداد منطقی نیروی نظامی و یا حتی می‌توان گفت «نیروی محرکه معنوی» و «نرم‌افزار قدرت» نظامی است. خیابان امروز در عین حال هم «پرسش» است و هم «پاسخ». پرسش از اینکه در تلاطم این توفان‌ها، چه کسی و چه نیرویی سرنوشت آینده ایران و ایرانی را رقم خواهد زد؟ و پاسخ به این سؤال نیز در اراده مستحکم همین پرسشگران و در استمرار حضور بی‌وقفه آنان نهفته است. مردم امروز، دادخواه و خونخواه بیش از سیصد کودک معصومی هستند که خون پاکشان به دست آلوده آمریکا، اسرائیل و هم‌پالودگی‌های منطقه‌ای‌شان در طول این جنگ بر زمین ریخته است. ملت ایران حقارت ترور ناجوانمردانه نظامیان، سیاستمداران و عالی‌ترین مقام سیاسی کشور مطابق قانون اساسی یعنی رهبر را تاب نمی‌آورند و به حق، خواستار مجازات سخت و پشیمان‌کننده عاملین و مسببین این جنایات هولناک‌اند. لازم به یادآوری است اعتقاد و التزام به قانون اساسی کشور و هرگونه تلاش برای تغییر نظام سیاسی امری کاملا داخلی و مرتبط با مردم ایران است و از منظر بین‌المللی ترور مقامات کشور نه تنها جنایت بلکه اسباب وهن ملت است. نظام سیاسی کشور و نیروهای مسلح وظیفه دارند -همان‌طور که در بیش از پنجاه روز ایستادگیِ قهرمانانه نشان دادند- هرگز سر تسلیم در مقابل زیاده‌خواهی دشمنان وطن فرود نیاورده و به پشتوانه این حرکت عظیم ملی، با تمام توان در سنگر مقاومت باقی بمانند. امروز که قدرت بازدارندگی نظامی و برتری‌های ژئوپلیتیک ایران، به‌ویژه در شاهرگ حیاتی انرژی یعنی تنگه هرمز، بر همگان عیان شده و مطالبه همگانی برای بیرون راندن متجاوزین در وجب به وجب خیابان‌ها طنین‌انداز است، هرگونه عقب‌نشینی یا سازش عافیت‌طلبانه، خیانتی نابخشودنی به آرمان‌های ملی تلقی شده و از پیش در پیشگاه تاریخ محکوم است. شرایط وخیم اقتصاد جهانی که برآمده از کنترل هوشمندانه و مقتدرانه تنگه هرمز است، دست امپریالیست‌ها را برای اجماع‌سازی و فشار حداکثری بسته و این بهترین فرصت برای تثبیت اقتدار ایران است. بدیهی است که میز مذاکره و دیپلماسی در قاموس سیاست بین‌الملل، ابزاری برای وصول کردن دستاوردهای میدانی و تبدیل پیروزی‌های نظامی به امتیازات پایدار سیاسی است. در نهایت، این تدبیر سیاسی است که سازوکار وصول مطالبات حقه ایران از متجاوزین را تعیین می‌کند؛ اما این بدان معنا نیست که میز مذاکره به محملی برای معامله بر سر دستاوردهای خون‌بار یا دل خوش کردن به منافع کوتاه‌مدت و سراب‌گونه بدل شود. تنها آن مذاکره و توافقی مورد حمایت و احترام ملت است که در پی احقاق حداکثری حقوق پایمال شده ایران و ایرانی باشد. همچنین، دفاع از حقوق حقه متحدین و همرزمان غیرایرانی ملت در جبهه مقاومت نیز می‌بایست از ارکان خلل‌ناپذیر هرگونه توافق احتمالی باشد. این جنگ نابرابر به ما آموخت که سکوت، بی‌طرفی و کم‌عملی در برابر سلاخی کودکان غزه و لبنان، چراغ سبزی به جنایتکاران است که می‌تواند به تکرار همان فجایع در خاک ایران بینجامد. در یک کلام، «عنصر خیابان» امروز به یک متغیر تعیین‌کننده و بی‌بدیل در مناسبات کلان آینده کشور بدل گشته است. هرگونه کنشگری سیاسی، چه در عرصه داخلی و چه در پهنه بین‌المللی، اگر بدون در نظر گرفتن این نیروی عظیم ملی و جوش‌ و خروش مردمی طراحی شود، شکستی محتوم و تاریخی را تجربه خواهد کرد.

***

بیانیه حزب کارایران(توفان) به مناسبت روزجهانی کارگر

فرخنده باد اول ماه مه

رفقای کارگر!

باردیگر اول ماه مه، روز نمایش همبستگی جهانی کارگران و همه خلقهای گیتی فرا می رسد.این روز تاریخی روز اعتراض صدها میلیون زحمتکش از گرسنگی و بی نوائی و ستمدیدگی در اشکال مختلف است. در این نبرد دو جهان ودوایدئولوژی متضاد در برابر هم قرار دارند: جهان سرمایه و جهان کار. جهان استثمار، بردگی و استعمار و جهان برادری، برابری و تساوی حقوق ملل. جهان جنگ؛ تجاوزات امپریالیستی، صهیونیستی، فاشیسم و راسیسم، و جهان صلح، نان، رفاه اجتماعی، آزادی و همبستگی.

در جهان سرمایه، مبارزه طبقه کارگر علیه انحصارها و دولت های سرمایه داری نئولیبرال بخاطر دفاع از حقوق خوددر اشکال مختلف ادامه دارد. بورژوازی چنانکه در ماهیت اوست می کوشد نتایج حاصل از بحران اقتصادی را بر دوش طبقه کارگر بگذارد.

امسال درشرایطی به استقبال روزجهانی کارگر درایران می رویم که مبارزه علیه  سیاست های  نئولیبرالی و غارتگرانه که حیات طبقه کارگر وحیات جامعه را به فلاکت ودرماندگی کشانده است ادامه دارد.درچنین شرایطی وظیفه هرکارگر مبارزو انسان آزادیخواهی که به آینده ایران می‌اندیشد وسیستم بردگی سرمایه داری نئولیبرالی ومداخلات امپریالیستی و صهیونیستی را بر نمی تابد با آن مبارزه کند. بدون برچیدن بساط بانک‌های غارتگر خصوصی و خاتمه دادن به سیاست خصوصی‌سازی نظام آموزشی و بهداشت و لغو سیستم بردگی پیمانکاری امکان تامین امنیت ملی درعرصه داخلی و به طریق اولی خارجی وجود ندارد.ناامنی معیشتی وگسترش شکاف طبقاتی همراه با سرکوب مطالبات کارگری ومخالفت با تاسیس تشکلات مستقل کارگری همه در خدمت کلان سرمایه‌داران داخلی ومناسب ترین بستر برای نفوذ عوامل خارجی وبنفع قدرت های امپریالیستی است.

رفقای کارگر!

امپریالیسم جنایتکار آمریکا برای حفظ هژمونی خود در منطقه و جهان در پی تحمیل خواست سلطه‌گرانة  ونواستعماری خود بر ایران است. دولت‌ امپریالیستی آمریکا همراه با رژیم صهیونیستی اسرائیل با حمله نظامی به ایران وویران ساختن بخشی از زیر ساخت های کشور در تلاش‌اند سلطة خود را بر ایران تحمیل کنند. آن‌ها با فشار آشکار و پنهان، تلاش دارند حق حاکمیت ملی و تعیین سرنوشت مردم ایران را نقض کرده وحکومت ایران را به تسلیم وادارند. دولت دونالد ترامپ بر این تلاش است که منافع سیاسی و اقتصادی انحصارات آمریکائی درمنطقه خلیج فارس را حفظ کرده و توسعه دهد و ایران را بعنوان یکی از اعضای جبهه شانگهای و بریکس و راه ابریشم و متحدچین و روسیه تضعیف و سرانجام براندازد.درچنین شرایطی وظیفه کمونیست ها ،کارگران آگاه و همه نیروهای انقلابی است که به روشنگری علیه تسلیم طلبی از یک سو و برعلیه زورگوئیهای امپریالیسم آمریکاو تحریمات و تهدیدات نظامی از سوی دیگر به پردازند و به سازماندهی مستقل مردم بویژه کارگران کمرهمت بندند واجازه ندهند تا نظام سرمایه داری حاکم  بر سر منافع ملی مردم ایران با امپریالیسم معامله کند.تسلیم  ایران و یا تغییر آن توسط امپریالیسم هیچ سودی برای کارگران و زحمتکشان نخواهدداشت همانگونه که در عراق و لیبی و سوریه و افغانستان ...نداشته است.

تجربه تاریخی جنبش‌های کارگری دربسیاری از کشورها نشان داده است که درشرایط جنگ‌های ویرانگر یا فروپاشی ساختارهای دولتی، نخستین قربانیان همواره طبقات فرودست جامعه بوده‌اند. درچنین شرایطی، اقتصاد ملی دچار اختلال عمیق می‌شود، زیرساخت‌های تولیدی آسیب می‌بینند و در نتیجه طبقه کارگر نه‌تنها توان سازمان‌یابی و مبارزه برای حقوق خود را از دست می‌دهد، بلکه با فقر، بیکاری و ناامنی گسترده نیز مواجه می‌شود. از این‌روست که حزب کار ایران (توفان) در شرایط کنونی دفاع از امنیت ملی و تمامیت سرزمینی کشور در برابر هجوم نظامی امپریالیسم آمریکا و اسرائیل، پیش از هر چیز به معنای دفاع از بستر تاریخی و اجتماعی‌ای است که در آن مبارزه طبقاتی می‌تواند به شکلی واقعی و سازمان‌یافته شکل گیرد. بدون وجود یک دولت ملی مستقل و باثبات، بدون وجود ساختارهای اقتصادی فعال و بدون امنیت عمومی، نه تشکل‌های کارگری می‌توانند شکل بگیرند و نه مطالبات اجتماعی طبقات زحمتکش می‌تواند به عرصه سیاست راه یابد.

 

رفقای کارگر!

حزب کار ایران (توفان) به  شما کارگران ایران و جهان اول ماه مه را شاد باش می گوید و تاکید می کند سلاح کارگردر مبارزه برای حق خود، سلاح تشکل و آگاهی طبقاتی است‌. حزب واحد طبقه کارگر مهمترین سلاح طبقاتی در نبرد علیه  بورژوازی است.تنها در این صورت است که می توان با بسيج ورهبري اردوي كار وزحمت ماشین سرکوب سرمایه داری را درهم شکست وبا استقرار سوسياليسم از شراستثمار و تمام مظاهر نظام کهن رهایی جست!طبقه کارگر پیشتازمبارزه علیه متجاوزین امپریالیست وصهیونیست وپرچمدار پیکاربرای صلح پایداردرایران ومنطقه وجهان است.

درود به طبقه کارگر ایران وجهان و همه خلقهای شیفته صلح و آزادی و استقلال!

نه به جنگ تجاوزکارانه  علیه ایران!

زنده باد سوسیالیسم این پرچم رهایی بشریت!

حزب کار ایران (توفان)

اردیبهشت ۱۴۰۵

www.toufan.org                  

https://telegram.me/totoufan

***

 

ارتش بیکاران دراسارت "هوش مصنوعی"

پشت ظاهر پر زرق و برق شرکت های "متا"، "گوگل"، "تیک تاک"و...  ارتشی از کارگران مشغول "جمع آوری اطلاعات" و داده ها، البته در شرایط بسیار اسفناک و با دستمزدی ناچیز هستند که بدون هیچگونه تامین اجتماعی کار می‌کنند. اصولا ده ها سال است که برون‌سپاری اکثر موسسات تولیدی و واحدهای تجاری و نیز تکنولوژی مدرن نیروی کار نامرئی عظیمی را به انقیاد کشیده اند. کارگران ارزان، ناتوان و  محبوس در "دفاتر خانگی". هر کسی که تسلیم نشود، کنار گذاشته می‌شود و قربانی بعدی جای او را خواهد گرفت. سرمایه‌داری استعماری اینگونه عمل می‌کند. هر چه بدبختی بیشتر، سود بیشتر! شایع است که "هو ش مصنوعی" (KI) می‌تواند همه کارها را انجام دهد، همه چیز را می‌داند و همه چیز را خلق می‌کند!؟ یا حداقل اکثریت مردم چنین می پندارند. در صورتيكه واقعیت چیز دیگری است. حقیقت اینست که "هوش مصنوعی" به غیر از آنچه که خیل عظیمی از کارگران تهیه تنظیم  و با یک "کلیک" به او منتقل می کنند، خود قادر به انجام هیچ کاری نیست، هیچ چیزی نمی‌داند مگر آنکه این زحمتکشان قبلاً به او آموزش داده و یا در ذهنش القا کرده باشند. این تقریباً در مورد هر چیزی که به حوزه فناوری اطلاعات (IT) تعلق دارد صدق می‌کند:

رایانه‌ها، تراشه‌ها، برنامه‌هاو... همه ذاتا "احمق هستند"!

اما امروز در افواه این طور القا می شود که "هوش مصنوعی" عالم دهر آفریده شده است. در صورتیکه هوش مصنوعی تنها زمانی می تواند برای سازندگان خود سودهای کلان به ارمغان آورند، که ارتشی نامرئی از مردم فقیر، وقت، زندگی و سلامتی خود را برای دستمزدی ناچیز، در اختیار آنها گذارند. میلیون‌ها نفر از آنها شبانه ‌روز جلوی "مونیتور" خود خم می‌شوند تا چت‌بات بتواند بفهمد که مثلا موز - مثل کمر خودش - انحنا دارد.

زحمتکشان و کارکنان جمع آوری اطلاعات و داده در حقیقت سوخت انسانی "انقلاب اطلاعات" هستند. آنها سیستم‌های فنی در سراسر جهان را با انواع محتوا، در حجم انبوه تغذیه می‌کنند: آنها اشیاء را در عکس‌ها نامگذاری می‌کنند، متون را طبقه‌ بندی می‌کنند، ضبط‌های صوتی را رونویسی می‌کنند یا نظافت‌های اساسی را انجام می‌دهند.

در به اصطلاح رسانه‌های اجتماعی، هر چیزی که فراتر از "محدودیت‌های مجاز"، "غیراخلاقی"، "توهین‌آمیز"، "نگران‌کننده" و یا از نظر سیاسی "نادرست" باشد، از ترافیک داده‌ها حذف می‌شود. با یک کلیک همه چیز از بین می‌برند!

تزوير و ریا و اخلاق دوگانه بورژوازی حد و مرز نمی شناسد."به خاطر رعایت بهداشت ارتباطات" می بایست "آداب معاشرت اینترنتی، اخبار ممنوعه، پیام‌های نفرت‌پراکن" حذف شوند!

اما حقوق و کرامت انسانی میلیون ها انسان (که ما آنها را در اینجا"کارگران کلیک" مینامیم) که در جمع آوری اطلاعات روز و شب سخت می کوشند، به شدیدترین نحو پایمال می‌شود.

مسئله‌ی مرگ و زندگی

"کارگران کلیک" همچنین این امکان را فراهم می‌کنند که ترافیک جاده ارتباطات به سرعت و به طور کامل و خود به خود حرکت کند. برای مثال، قبل از اینکه یک خودروی تسلا بتواند به صورت خودکار در شهر و روستا رانندگی کند، "برنامه‌ها" با میلیاردها داده این کارگران هماهنگ می‌شوند. برای انجام این کار، ساعت‌ها ویدیو ها کالبدشکافی می‌شوند. تابلوها، خط‌کشی‌های جاده، جدول‌های خیابان، درختان، سطل‌های زباله و خط کشی برای عابران پیاده و... علامت‌گذاری و برچسب‌گذاری می‌شوند. گاهی اوقات اتفاق می‌افتد که یکی از این وسایل نقلیه پیشرفته در گودالی گیر می‌کند یا به مانعی برخورد کرده و سقوط می‌کند.

اینها مواردی هستند که ممکن است یکی از آن "کارگران کلیک" گمنامِ ناکجاآباد، از جزئیات غافل شده باشد.

اما، هنگام کار برای توسعه‌دهندگان پهپاد، پای مرگ و زندگی نیز در میان است. برای اینکه هواپیماها یاد بگیرند که بین سقف، زمین فوتبال یا یک اجتماع عزادار در افغانستان تمایز قائل شوند، باید به طور جامع و دقیق آموزش ببینند. ده ماه پیش،  "فرستنده جنوب غرب آلمان Südwestrundfunk (SWR)

گزارشی رادیویی در مورد سرنوشت یک "کارگر کلیک" اهل نایروبی، پخش کرد. او یکی از کسانی است که به پهپادها دیدن را آموزش می‌دهد و احتمالاً نمی‌داند که آیا آنها این کار را برای محافظت از بچه‌ها در برابر تیغه‌های کمباین در مزرعه انجام می‌دهند یا برای هدایت سلاح های قتال به سمت قلع و قمع کردن افراد. در هر صورت، آن "کارگر کلیک۰"،برای  کارش در مقابل یک "لپ‌تاپ" قدیمی در یک اتاق کوچک و تنگ، فقط ساعتی یک یورو و ۲۰ سنت دریافت می‌کند! این گزارش شرایط اسفناک "کارگران کلیک"  را نشان می‌داد که تحت آن صبح  را به شام و شام را به صبح می رسانند.

دستمزدهای بخور و نمیر، فشار مداوم و نظارت جامع، به امری عادی تبدیل شده است. بدون وقفه از نرم‌افزارهای ویژه‌ای برای نظارت مداوم بر فعالیت‌های کارگران، از جمله  "اسکرین‌شات" و "وب‌کم" استفاده می شود.

اما این کارگران ستمکش، فقط در خانه‌های فقیرنشین در آفریقا، آسیای جنوب شرقی یا آمریکای لاتین کار نمی‌کنند. دو سال پیش، روزنامه Handelsblatt گزارشی درباره "استکهاوس"، یک آمریکایی اهل کارولینای شمالی، منتشر کرد که ده سال را صرف ارزیابی نتایج سایت یک "جستجو گر" کرده بود. اما با پیشرفت هوش مصنوعی، کارگران "بررسی کننده  اطلاعات" به یکباره  تحت فشار مضاعف قرار گرفته و اکنون می بایست در کم تر از ۲ دقیقه به اطلاعات دست یابند.

نقل قول: "هر کسی که بیش از حد طول بدهد، از طریق ایمیل به او هشدار داده خواهد شد." و کسانی که اشتباه می‌کنند از پروژه‌های جدید کنار گذاشته می‌شوند و معیشت خود را از دست می‌دهند. خود "استک‌هاوس" نیز ناگهان از طریق ایمیل اخراج شد،  نه به دلیل شکست یا عملکرد ضعیف. بلکه  به این دلیل که او به همکارانش پیوسته بود، تا برای شرایط کاری بهتر مبارزه کنند و به اتحادیه کارگران آلفابت، که نماینده کارمندان شرکت مادر گوگل است، پیوسته بود. این اعتراضات حتی تا حدودی موفقیت‌آمیز بود و دستمزدها نیز قدری افزایش یافت. با این وجود، "استک‌هاوس" و همکارانش تسلیم نشدند و روش‌های استثمارگرانه را علناً و به طور مؤثر محکوم کردند. روسای آنها، که این روند را  "خیلی زیاده‌روی" تشخیص داده بودند! همه را به یکباره اخراج کردند.

این تنها گوشه ای از رذالت و پستی مدل کسب‌ و کار این کارفرمایان است. مثال های فراوانی در این زمینه وجود دارد.

اخراجیان، جای خود را به کسانی که از میان ارتش عظیم بی کاران و بی نوایان  پراکنده در سراسر جهان انتخاب می شوند می‌دهند.

طبق گزارش بانک جهانی، بین ۱۵۴ تا ۴۳۵ میلیون نفر در سراسر جهان در حوزه "جمع آوری اطلاعات" مشغول به کار هستند. تعیی تعداد دقیق‌تر این "کارگران کلیک" تقریبا غیرممکن است، زیرا که آنها  قربانیان بی چهره‌ای هستند که به دلیل فقدان حمایت سازمان‌یافته، تشخیص دقیق آنها غیرممکن است. به همین دلیل به آنها "کارگران ارواح" نیز گفته می‌شود!

از آنها به عنوان افراد "خوداشتغال"، با حقوق کم، قراردادهای کوتاه مدت و بدون تأمین اجتماعی یاد می شود.

 این ارتش عظیم وخستگی‌ناپذیر، خیل عظیم کارگرانی را در بر می گیرد که برای غول‌های فناوری مانند متا، آلفابت، اپل، مایکروسافت و تیک‌تاک، صبح تا شام در یک اطاقک درمقابل لپ‌تاپ های کوچک خود نشسته و "کلیک" می کنند.

اکثریت قریب به اتفاق آنها در جنوب جهان، به عنوان مثال در هند، فیلیپین، کشورهای آفریقایی یا برزیل زندگی می‌کنند.

تمام راه ها برای بهبود شرایط کاری به روی آنها بسته نگاهداشته می‌شود. نه از اتحادیه صنفی برای بهبود شرایط کاری و افزایش دستمزد و... خبری هست و نه از ارگان دادرسی که به آن شکایت برند.

 

یک جشن بزرگ

هر جا که بحرانی وجود داشته باشد، شرایط برای شرکت‌های زالو صفت ایده‌آل است.

برای مثال، همین چند سال پیش، مردم ونزوئلا وضع مالی خیلی خوبی داشتند. اما ناگهان به دلایل دخالت ها و توطئه های امپریالیسم آمريکا قیمت نفت سقوط کرد و به همراه آن کل اقتصاد این کشور دچار رکود شد. تنها در عرض پنج سال، ونزوئلا به کانون صنعت "کلیک" تبدیل شد!

مجله t3n سال گذشته نوشت: "گروهی از افراد تحصیل‌کرده و دارای دسترسی به اینترنت برای ادامه بقا، در پلتفرم‌های کار جمعی ثبت‌نام کردند." در این مقاله، خانم "اسکارینا فوئنتس آنایا" شرح می دهد که چگونه کشور و خودش در سراشیبی سقوط قرار گرفته‌اند.این خانم ابتدا به عنوان دانشجو، داوطلبانه و بعداً از روی ناچاری، حتی پس از فرارش به کلمبیا، برای شرکتی به نام "آپن" کار می‌کرد. اما امروز او "به دلیل یک بیماری مزمن و الگوریتم‌های مبهمی که تعیین می‌کنند چه زمانی باید کار کند." در خانه اش گیر افتاده است. نویسنده متن اظهار داشت: "بخش زیادی از این روش یادآور دوران استعمار کهن است."

شرکت "آپن" یکی از ده ها کنسرن فناوری  اطلاعات  است که کارهای کثیف پشت "مونیتور" رنگی بسیار نورانی دستگاه‌های دیجیتال همه فن حریف خود را به دست این ارتش عظیم انجام می دهد.

 سایر  شرکت ها عبارتند از:Hugo، Sama، CloudFactory، StepWise، Toloka، Teleperformance یا SigmaAl.

در ونزوئلا، ScaleAl نیز به عنوان یکی از غول ها، حسابی بر سر زبان‌هاست.

نیاز مردم شما را ثروتمند می‌کند

با ارزشی بالغ بر هفت میلیارد دلار نیز شرکت های تویوتا، لیفت، اوپن‌ال و وزارت دفاع ایالات متحده آمریکا که مشغول استثمار هستند، خود از مشتریان SkaleAl  به شمار می آیند .

اگرچه شرکت " آپن" در ابتدا عمدتاً در فیلیپین و کنیا استخدام می‌کرد، اما بعداً به کشور در حال رکود در شمال آمریکای جنوبی (یعنی ونزوئلا) نقل مکان کرد تا طبق گفته t3n، "با بهره‌برداری از یکی از ارزان‌ترین بازارهای کار در جهان برای حاشیه‌نویسی پیچیده داده‌های اسکن -  لیزری از خودروهای خودران"، درآمد هنگفتی کسب کند. ScaleAl به سرعت به "اولین انتخاب برای استارت‌آپ‌ها" نیزتبدیل شد. "اپن" هم برای شرکت‌های فناوری و Hive Micro، به یکی دیگر از سایت‌های کاریابی گمنام در سرزمین عجایب هوش مصنوعی، "برای مشتریان کم‌مسئولیت‌تر" تبدیل شد.

نتایج تحقیقات جدید از طرح Data4Mods که چندی پیش منتشر شد، روشنگر چنین غارتگری و اجحافاتی است.

ابتکار Data4Mods  (Nezpolitik.org)  با استفاده از یک نقشه تعاملی، شبکه‌ای از شرکت‌های موسوم به BPO (برون‌سپاری فرآیندهای تجاری) را ترسیم کرده‌اند که نشان می‌دهد بازار رسانه‌های اجتماعی و هوش مصنوعی اکنون تا چه حد توسط استراتژی‌های برون‌سپاری تعیین می‌شود. این تحلیل بر اساس مصاحبه با ده‌ها نفر از کارکنان "فناوری اطلاعات" انجام شده است  که زنجیره‌های حجم استثمارگرانه دنیای فناوری را روشن می‌کند. Data4Mods یازده شرکت‌ بزرگ فناوری که در مقیاس جهانی نیروی کار استخدام می‌کنند را بررسی کرد. این شرکت ها به طور عمده در قاره آفریقا و در قالب مجموع ۷۸ مرکز برون‌سپاری فعالیت می‌کند.

مثال‌ها:

شرکت Telus International از کانادا یکی از آنها است.

سایر مشتریان آن عبارتند از غول‌هایی مانند گوگل، Airbnb و Epic Game که در سال ۲۰۲۳ تقریباً ۱۵ میلیارد دلار  فروش داشته‌اند. هوگو، مستقر در میشیگان/ایالات متحده آمریکا، با متا و گوگل قرارداد دارد و شعباتی در آفریقای جنوبی، نیجریه و کنیا دارد. شرکت فرانسوی "تله‌پرفورمنس"، که بر بازار اروپا تسلط دارد شرکت‌هایی در مصر، ماداگاسکار، مراکش، نیجریه، آفریقای جنوبی و تونس دارد. همانطور که Data4Mods نشان می‌دهد، چنین "اردوگاه‌های برده‌داری" اکنون حداقل در ۳۹ کشور از ۵۴ کشور آفریقایی وجود دارند. مستندات صرفا ادعا نمی‌کنند بلکه عین واقعیت هستند.

شرکت‌های برون‌سپاری (BPO) بسیار بیشتری وجود دارند و دستشان به هر گوشه‌ای از زمین دراز است، هر جایی که بتوان از نیاز انسان سود برد.

در اسارت

برگردیم به خانم  "اسکارینا فوئنتس آنایا"، که از ونزوئلا فرار کرد و به عنوان "کارگر کلیک" در نزدیکی شهر کلمبیایی "مدلین"، که یک میلیون نفر جمعیت دارد، کار می‌کرد. t3n نوشت: "او با نگرانی مراقب کامپیوترش است، و آماده است تا هر لحظه، کاری را بپذیرد." بعضی هفته‌ها او "اصلاً هیچ درآمدی ندارد، در بعضی هفته‌های دیگر فقط شش تا هشت دلار" درآمد دارد. اگر شغل خوبی پیش بیاید، او فقط چند ثانیه فرصت دارد تا آن را بپذیرد. او یک بار که برای پیاده‌روی بیرون رفته بود، یک سفارش ۱۰۰ دلاری را از دست داد." اکنون او فقط آخر هفته‌ها پیاده‌روی می‌کند." اما سخنگوی کارفرمای او، "آپن"، در کمال ریا، تزویر و وقاحت ادعا کرد:  "ما به کارمندان خود افتخار می‌کنیم و سخت تلاش می‌کنیم تا اوضاع را برای آنها بهتر کنیم! می‌خواهیم بدانند که برای آنها ارزش قائلیم و به آنها اهمیت می‌دهیم."(!!)از کل این جمله  ریاکارانه، تنها آن بخشش که میگوید "...به آنها اهمیت می‌دهیم " صدق می کند، زیرا که آنها را وحشیانه  استثمار می‌کنند و به همین دلیل به آنها اهمیت می دهند!

منبع برخی اطلاعات مندرج در مقاله فوق، از مطلبی است  که آقای "رالف  وورتسباخر" دررابطه با هوش مصنوعی  نگاشته است. –توفان

***

مستخرجی ازمصوبات کنگره ششم حزب کارایران(توفان) درمورد زنان ایران ووظایف حزب ما

 یکم: زن قرنهاست که در اسارت بسر می برد. تنزل موقعیت زن ونابرابری اودر جامعه از آسمان نازل نشده است، بلکه هنگامی آغازشد که نقش اودر تولید اجتماعی تخفیف یافت ومالکیت خصوصی پدید آمد.از آن پس او تنها" برده هوسرانی مرد شد و به ابزار تولید فرزند تبدیل گردید". بنابراین اسارت زن معلول جامعه طبفاتی است و آزادی او تنها با محو جامعه طبقاتی امکان پذیر است. اما محو جامعه طبقاتی که از طریق برانداختن مالکیت خصوصی بر وسائل تولید امکان پذیر است، تنها در رسالت تاریخی طبقه کارگر می باشد. طبقه کارگر با انجام این رسالت تاریخی نه تنها آزادی خود، بلکه آزادی تمام جامعه وازآن جمله آزادی کامل زن را نیز تامین خواهد کرد. ازاین رو زنان درمبارزه بخاطر آزادی به طبقه کارگر پیوسته و دراین پیکار دورانساز به سالیان متمادی اسارت خود پایان خواهند داد. این تنها راه آزادی زنان است و تمامی" تابو شکنیهای برهنگی" وشعارهای بورژوازی ، بی محتوا و دهن پر کن "زن زندگی آزادی" وفمنیستها و..... درباره رهایی زن تنها برای انحراف مبارزه زنان بوده وهدفی جز دورساختن آنها از هدف اصلی و حفظ وضع موجود ندارند.

آزادی زن دریکسانی استثمار با مرد و تنها برای دستمزد برابر نیست. آزادی زن تنها در لغو محدودیتهای شغلی آنها و یا شرکت برابر آنها درانتخابات و یا تنها درکاربرابر آنها با مرد و یا آزادی جنسی و آزادی طلاق و  و برابری درارث و... نیست. مارکسیسم لنینیسم خواستار آزادی زن درکلیه شئون اجتماعی است. این تئوری رهائی ساز بشریت براساس کشف علل اسارت زن، محتوای مبارزه او برای رهائی ازاسارت را طبقاتی می داند که مطابق آن آزادی زن و برابری او با مرد تنها در جامعه ای آزاد ازهرگونه ستم اقتصادی و اجتماعی بدست می آید. بنابراین زنان برای رهائی ازاسارت استثماروفرهنگ مرد سالاری با کلیه نیروهای انقلابی تحت رهبری طبقه کارگر بسیج میشوند تا با بر پائی جامعه ای سوسیالیستی راه آزادی خویش را ترسیم نمایند.

دوم: زنان ایران قرنهاست که از بسیاری حقوق انسانی خویش محرومند وجامعه ایکه نیمی از مردمانش فاقد حقوق انسانی باشند، نمی تواند یک جامعه پیشرفته و آزاد باشد. زنان ایران مبارزات قهرمانانه ای را در جریان تاریخ ایران از انقلاب مشروطیت ونهضت ضد استعماری ملی کردن نفت تا به امروز به پیش برده اند و توانسته اند به بخشی ازحقوق و مطالبات دموکراتیک خویش دست یابند.

زنان ایران همراه با جنبش ملی و دموکراتیک مردم ایران، در انقلاب عظیم بهمن شرکت کرده، دست امپریالیسم آمریکا و رژیم نوکرصت ومستبد سلطنتی را از ایران کوتاه نموده و به نظام شاهنشاهی ایران برای همیشه خاتمه دادند. شرکت چند میلیونی زنان ایران در انقلاب، حاکی از علاقه آنها به سرنوشت مشترک همه مردم ایران و آینده کشورشان بود. آنها امید داشتند که انقلاب ایران، حقوق دموکراتیک آنها را تامین نماید.لیکن بعد ازانحصار قدرت سیاسی توسط روحانیت مرتجع، نه تنها غاصبان انقلاب مانع شدند که زنان به حقوق انسانی خویش دست یابند، بلکه حتی تضییقات بیشتری نیز بر دست و پای آنها بستند. روحانیت شیعه برای زنان ایران نکبت بسیار به بار آورد. پوشش نوع اسلامی را برای آنها اجباری کردند، در قانون مدنی حق اشتغال، طلاق، حضانت، ارث، مسافرت، و ازدواج زنان مانند گذشته از صافی مردها(پدر، شوهر و یا جد پدری) باید بگذرد. درنظام جمهوری اسلامی که جمهوریت درمنگنه تحکم واستبداد قرارگرفته است هر اندازه مقام و منزلت اجتماعی یک زن بالا باشد، بازهم اعتبار آنها وابسته به تصمیم مرد خواهد بود. روحانیت زن را به گروگان مرد بدل کرده است. هر زمان شوهر تصمیم بگیرد که اشتغال زنش، مصلحت خانواده را به خطر می اندازد، حتی اگر در آمد شغلی زن بیشتر از شوهرش باشد و جامعه هم به موقعیت شغلی زن، نیازمند باشد، به راحتی می تواند قانونا مانع کار کردن وی شود. روحانیت قرون وسطایی و زن ستیز، با غصب رهبری انقلاب 57، تمامی تلاش خود را به کار گرفت تا زنان را  دوباره به کنج اندرونی خانه بفرستد. آنها به تحقیر زنان دست زدند تا شخصیت آنها را تا حد ابزاری برای تمتع جنسی مردان و به ویژه خانواده آخوندها تنزل دهند. آنها حقوقی را که حتی زنان در گذشته کسب کرده بودند، به عنوان حقوق طاغوتی نادیده گرفتند و توسط چاقوکشان، اسید پاشان، رجاله ها و گرازهای وحشی خویش محیطی از ارعاب و ترس در خیابانها آفریدند و بسیاری زنان و دختران این کشور را به زندان انداخته، شلاق زده، به قتل رسانده و یا معلول کرده اند. زن ستیزی نظام با "گشت ارتجاعی ارشاد" وسرکوب زنان  نوع دیگری از ستم طبقاتی نسبت به زنان است. در دیدگاه نظری و عقب مانده اسلامی، که در حجره های حوزه های علمیه، تئوری های زن ستیزانه خویش را آب و تاب می دهند، زن موجود حقیری است که نصف مرد ارزش دارد و شهادت وی فقط نصف شهادت مرد به شمار می آید. در قوانین اسلامی زن به عنوان موجودی بالقوه فاسد و از حق تحصیل محروم است، زیرا می تواند هم خود فاسد شود و هم جامعه را به فساد بکشاند. روحانیت با این درک کهنه و قرون وسطائی به زنان ایران برخورد می کرد و می کند. این روحانیت ریاکار در قدرت، توسط دست پروردگان در مکتب خویش، دختران ایرانی را در شیخ نشینها امارات متحده عربی برای کسب پول به فروش گذاشت، سن ازدواج دختران را کاهش داد، فحشاء رسمی دینی را جایگزین فحشاء عمومی کرد، خانه های "عفاف" ایجاد نمود. امروز  فقط نابینایان نمی توانند شاهد خودفروشی زنان در خیابانهای پایتخت باشند که طعم تلخ فقر را می چشند. فساد و رشوه خواری و دزدی و غارتگری و استثمار نظام سرمایه داری روحانیت و آقازاده هایش دردرجه نخست، با ممانعت از شغل آفرینی، زنان رامورد اصابت قرار داده است. وضعیت مالی زنان ایران را که از اشتغال آنها جلوگیری می کنند، مورد اصابت قرار داده است.    

ولی انقلابی که چند میلیون زن را از پستوهای خانه به میدان آورده بود، نمی توانست نسبت به خواستهای آنان بی تفاوت بماند. زنان سهم و حق خویش را از انقلاب درخواست می کردند. به همین جهت نخستین جنبشهای دموکراتیک اعتراضی بعد از انقلاب بهمن جنبش زنان برای دفاع از حقوق خود و کسب حقوقی مساوی با حقوق اجتماعی مردان بود. این مبارزه قهرمانانه زنان ایران که آخوندها تا به امروز نیز نتوانسته اند بر آن غلبه کنند، مورد حمایت همه جامعه مترقی و مبارزان سیاسی ایران، از هر قشر و طبقه اجتماعی بوده و هست. حتی نوع برخورد ارتجاعی روحانیت در قدرت به زنان به ویژه در اوائل انقلاب، از باب تحمل بخشی از روحانیت نبود، زیرا در خانه آنها نیز زنانی بودند که فعالانه در انقلاب شرکت کرده و هنوز هم فعال بوده و از حقوق خویش دفاع می کردند. بدین سان تناقض در اجتماع به تناقض در خانوادهای مذهبی کشیده شده بود. این است که از این رو موجی از زنان از درون خانواده خود روحانیت نیز به مبارزه برای تحقق حقوق زنان پرداختند پیوستند که رژیم جمهوری اسلامی را با مشکلات جدید روبرو ساخت و مجبور کرد در مقابل موج مقاومت عظیم زنان به عقب نشینی هائی دست زند. ولی این مبارزه تازه آغاز کار است و باید تا کسب همه این حقوق انسانی، از جمله به یاری مردان و سایر اقشار و طبقات اجتماعی به پیش برده شود.

همین مبارزه زنان در ایران بود که دانشگاهها را  در اکثریت خود به عرصه تحصیل دختران ایرانی بدل کرده است و چهره های مشهور از زنان دانشمند ایرانی را به جهانیان عرضه داشته است.

سوم:مبارزه زنان ایران مبارزه ای تاریخی، مترقی و انقلابی است که در اشکال گوناگون با پشتکار و فداکارانه ادامه دارد. زنان ایران در این عرصه ها باید برای بسیاری از مردان ایران سرمشق و نمونه های روشن باشند. زنان ایران در طول چند دهه پس از انقلاب بهمن ودر نمایشات اعتراضی خویش خواسته های برحق و  معینی را طرح کرده اند:

لغو کلیه قوانین ارتجاعی مذهبی و غیر مذهبی، لغو هرگونه تبعیض ومحدودیت برحسب جنسیت، آزادی پوشش، آزادی ازدواج وحق انتخاب همسر وازدواج غیر مذهبی، لغو کلیه قوانینی که به بهانه ناموس ارتکاب جنایت علیه زنان را توجیه میکنند، ممنوعیت فحشا بطور کلی و فحشا مذهبی بنام صیغه گری، آزادی سقط جنین و به رسمیت شناختن این حق برای زنان و حق کرسی قضاوت ...

روشن است که زنان از حقوق بسیار بیشتری باید برخودار باشند. مردان نباید مجاز باشند در مورد شغل، تحصیل، ازدواج، مسافرت، ارث و... زنان تصمیم بگیرند. تساوی حقوق زن و مرد تصمیم گیری در مورد این حقوق را برای هر دو طرف به طور دموکراتیک و مساوی به رسمیت می شناسد. برابری حقوقی و رفع تبعیض های جنسیتی و طبقاتی جوهر و شالوده ی مشترک مطالبات زنان در تمامی اقشار جامعه است. برای تحقق این تساوی که باعث غنا و ارتقاء سطح جامعه می گردد، باید مبارزه کرد. حزب ما از این مبارزات حمایت کرده و در آن شرکت می کند، زیرا فقط زنان و مردان آگاه و مبارز قادرند والدین خوبی برای فرزندان شایسته آتی ایران باشند. مبازه برای تحقق خواسته های زنان مبارزه برای همه ایران، مبارزه برای رهائی از اسارت قرون وسطائی و پیشرفت جامعه است.

چهارم: مبارزه زنان و یا هر مبارزه دموکراتیکی طبیعتا تجزیه بردار نیست و نمی شود به آن مصلحتی برخورد کرد. در اوضاع بحرانی کنونی وخطر حمله نظامی به میهن ما امپریالیست های آمریکایی واروپایی که از ضدیت زنان مبارز و مترقی ایران با جمهوری سرمایه داری اسلامی با خبر هستند، سعی دارند با نقابِ دفاع از" آزادی زنان"، فریبکارانه خود را هوادار مبارزات مردم ایران ازجمله زنان ایران بنمایانند و درصفوف آنان نفوذ کنند و با طرح شعارهای انحرافی وپوپولیستی مسیر مبارزات مردم ایران را فقط و فقط بر ضد اسلامیت  منحرف ساخته و مانع شوند که مبارزه دموکراتیک زنان ایران مضمون ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی، مبارزه انترناسیونالیستی در دفاع از حقوق همه زنان جهان از جمله حقوق تضییق شده زنان فلسطینی و نظایر آنها باشد. آنها می خواهند مبارزه دموکراتیک زنان ایران را به مبارزه صرفا علیه اسلام محدود کنند، تا شاید از این بابت فوایدی شامل حال آنها در آینده گشته و رژیم سرمایه داری در ایران از گزند خشم مردم ایران در امان بماند. امپریالیستها و عمالشان در ایران در پی به کف آوردن قدرت سیاسی در ایران، و مستعمره کردن کشور ما هستند و از هر ستمگری حاکمیت در ایران به نفع خویش سوء استفاده می کنند. پس همه مبارزان ایرانی از جمله زنان قهرمان ایران باید مبارزه دموکراتیک خود را با مبارزه ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی پیوند زنند، تا نقش عمال دست نشانده امپریالیستها که هوادار پول گرفتن از اجانب بوده و مدتها آنرا تبلیغ می کردند و هنوز هم می گیرند، در میان جنبش دموکراتیک زنان ایران برملا سازند.  زنان شجاع و مبارز ایران آگاهانه و با شناخت سیاستهای مزورانه امپریالیستها نه تنها صف مبارزاتی خود را از صف دشمنان ایران همواره جدا کرده‌اند، بلکه با اتخاذ سیاستهای ضد امپریالیستی و اتخاذ مواضعی در دفاع از مبارزات زنان مترقی منطقه به امپریالیستها اجازه نمی‌دهند تا از آن‌ها علیه منافع مردم ایران سوء‌استفاده کنند.

حزب کار ایران(توفان) برای آزادی زنان از دست ستم چندگانه مبارزه می کند و از مبارزه جنبش زنان، برای رفع ستمگری و سرکوب حقوقی شان قاطعانه  پشتیبانی می نماید.

حزب ما یقین دارد که شما زنان تحت ستم و مبارزر ایران با اتحاد و یکپارچگی و در اتحاد با مردان مترقی و طبقه کارگر ایران نقش شایسته خود را درنبرد علیه نظام سرمایه داری حاکم و زدودن تمامی قید و بندهای ماقبل سرمایه داری با سربلندی ایفا خواهید کرد. شیر زنان ایران هرگز تسلیم نشده و برای حقوق انسانی و دموکراتیک خود در بدترین شرایط بربرمنشی به مبارزه ادامه می‌دهند و تا برقراری جامعه‌ای سوسیالیستی، که تنها ضامن برابری حقوقی واقعی زنان با مردان است از پای نخواهند نشست.

نقل از توفان شماره ۳۱۴  اردیبهشت ماه۱۴۰۵ ارگان مرکزی حزب کارایران

www.toufan.org

***

 

اطلاعیه حزب کارایران (توفان) به مناسبت درگذشت رفیق ویجی سینگ

افتخار و شکوه بر رفیق ویجی سینگ

حزب کار ایران (توفان) به رفیق ویجی سینگ، عضو رهبری "سازمان دمکراسی انقلابی"، مدافع استوار آثار مارکس، انگلس، لنین و استالین، ادای احترام می‌کند. رفیق ویجی یک کمونیست پایبند به اصول‌ بود که همواره از حقیقت در درون جنبش کمونیستی دفاع می‌کرد و در باورهای ایدئولوژیک خود استوار و تزلزل‌ناپذیر باقی ماند.

او در سراسر زندگی خود به پیشبرد درکی روشن و سازش‌ناپذیر از اندیشه مارکسیسم کوشا و متعهد بود. رفیق ویجی از دستاوردهای بنیادین مارکس، انگلس، لنین و استالین دفاع کرد و تلاش داشت تا ارتباط آن‌ها را در گفتمان‌های سیاسی امروز حفظ کند. صداقت، شفافیت هدف و تعهد به مبارزه اصولی ازمشخصات مشارکت او در جنبش کمونیستی بود.

کار خستگی‌ناپذیر رفیق ویجی مجموعه‌ای گسترده و ارزشمند از اسناد تاریخی به‌جا گذاشته است. حتی نگاهی گذرا به مطالب آرشیو موجود در وب‌سایت یا در نشریه تئوریک سیاسی "دموکراسی انقلابی" گستره، عمق و اهمیت ماندگار شش دهه مشارکت او در جنبش کمونیستی بین‌المللی را آشکار می‌سازد.

با دفاع از روایت تاریخی سی‌سال نخست ساختمان سوسیالیسم در اتحاد جماهیر شوروی تحت رهبری بلشویک‌ها و رفیق استالین در برابر دروغ‌ها، افتراها و تبلیغات نظام‌مند بورژوازی امپریالیستی تا افشای ماهیت ضدانقلابی رویزیونیسم خروشچفی و ارائه نقدهای مستمر بر رفرمیسم، رفیق ویجی تعهدی تزلزل‌ناپذیرش به آرمان کمونیستی را نشان داد. آثارش نه‌تنها بیانگر دقت فکری او ، بلکه نشان‌دهنده پایبندی استوارش به آشکار ساختن حقیقت تاریخی نیز می‌باشد.

رفیق ویجی به‌خاطر تعهد پایدار به باورهایش و نقش او در تقویت و انسجام ایدئولوژیک در درون جنبش کمونیستی، برای همیشه در یادها ماندگار خواهد بود.

حزب کار ایران (توفان)

18آوریل 2026

***Top of Form

Bottom of Form

 

جنگ تجاوزکارانه علیه ایران ،وظایف کمونیستها و نیروهای میهندوست و مفهوم جنگ عادلانه

هم‌اکنون بیش از هر زمان دیگر، صف‌بندی‌ها روشن شده است: یک‌سو جبهه‌ی ملت قرار دارد و سوی دیگر جبهه‌ی دشمن امپریالیستی صهیونیستی که تعرض نظامی وحشیانه‌ای را برگزیده است. در چنین شرایطی صیانت از تمامیت سرزمینی و امنیت مردم ضروری است. این جنگ تحمیلی ماهیتی میهنی دارد؛ بدین معنا که دفاع از کشور، دفاع از خانه، تاریخ و آینده‌ی مشترک یک ملت تلقی می‌شود. در چنین بزنگاهی، مسئولیت اصلی بر دوش آگاهی جمعی و وحدت ملی است؛ زیرا آنچه سرنوشت را رقم می‌زند، پیش از هر چیز، استواری اراده مردمی است که در برابر تعرض دشمن خارجی، از کیان خود دفاع می‌کنند.

وظیفه یک چپ یا کمونیست واقعی سیاست‌های ماجراجویانه و سلطه‌طلبانه‌ی امپریالیسم آمریکا و رژیم صهیونیستی را قویاً محکوم می‌کند و همه‌ی نیروهای انقلابی و کمونیستی در ایران، منطقه و جهان را به مقابله‌ی فعال با این تجاوزگری فرا می‌خواند.دفاع ایران از خود، مشروع، تدافعی و عادلانه است. تمرکز مبارزه باید علیه متجاوزین و ‌دفع تجاوز باشد و نه "مبارزه انقلابی" در جبهه موهومی سوم و شعار سرنگونی حکومت جمهوری‌اسلامی در پارکابی امپریالیسم.

متاسفانه عده‌ای در لباس چپ در تمام جنگ‌های تجاوزکارانه امپریالیستی در منطقه در پارکابی ماشین جنگی دشمن خارجی به زائده متجاوزین تبدیل شدند.

چپ کمونیست واقعی که با افتخار مینهدوست و انترناسیونالیست است به شعارهای انتزاعی و روشنفکری بدون زمان و مکان و شرایط مشخص تاریخی خود را سرگرم نمی‌کند بلکه با تحلیل صحیح از ماهیت جنگ و شعارهای عملی و‌ منطقی کارزار توده‌ای وسیعی را علیه متجاوزین امپریالیست سازمان می‌دهند و به وظیفه انقلابی خود عمل می‌کند.

قبل از هرچیز تعیین ماهیت جنگ تجاوزکارانه کنونی که پایه و ‌اساسش الحاق سیاسی ایران و‌ یک جنگ استعماری است شعار جنبش صلح سوای نوع حکومت در کشور مورد تجاوز را تعریف می‌کند.

کسانیکه در شکاکیت و ‌منزه‌طلبی سیاسی و ‌گیجی فکری بسر می‌برند با شعار عمده و محوری دست متجاوزان آمریکایی اسرائیلی از ایران کوتاه باد ! مخالفت می‌کنند!

 

تاکتیک آمریکا در جنگ علیه ایران

لفاظیِ ستایش‌آمیز وزیر جنگ آمریکا از خشونت و خونریزی و تهدیدهای او به ایران تنها نشانهٔ نزدیک بودن یک حملهٔ جدید بربرمنشانه علیه کشور مااست.آمریکا برای تحقق سیاست‌های تجاوزکارانه‌اش به ابزار مذاکرات تاکتیکی نیازمند است:

۱) مذاکرات ظاهری و تاکتیکی آمریکا ، این بار در اسلام‌آباد، جایی که حکومت متوهم ایران بیشتر به این دلیل شرکت کرد که عدم حضورش بد جلوه نکند و از طرفی دل سازشکاران داخلی نظیر ظریف و روحانی را نیز بدست آورد،یک خطای بزرگ است.

۲) آمریکا از آتش‌بس به‌منظور سوءاستفاده کردن و تنفس خریدن برای تهیه تجهیزات نظامی و نیروهای بیشتری به منطقه بوده است. گرایشی در ایران بویژه مردم حاضر در میدان براین نظر بود، ایران می‌بایست به حملاتش علیه اسرائیل و آمریکا ادامه می‌داد و قاطعانه از لبنان دفاع می‌کرد و رژیم صهیونیستی را آرام نمی‌گذاشت.

۳) امپریالیسم آمریکا همچنان ادعا می‌کند که اگر ایران به تمام خواسته‌هایش تن ندهد (و همه می‌دانند که ایران چنین نخواهد کرد)،  بنابراین حملات جدیدی در پیش خواهد بود.

اکنون جنگی تمام‌عیار فاشیستی و استعماری مبتنی بر گرسنگی‌دادن و ویران‌سازی زیر ساخت‌ها در جریان است که پیت هگست آن را «عملیات خشم اقتصادی» نامیده و دولت روسیه نیز این خطر را هشدار داده است

در چنین شرایطی وظیفه نیروهای مردمی کدام است و چگونه می‌توانند تاثیر گذار باشند و جلوی این جنگ تجاوزکارانه را بگیرند؟

آنچه ایرانی‌های میهندوست و مردمی و ضد امپریالیست در خارج کشور می‌توانند انجام دهند جز تظاهرات و تجمعات و بسیج افکار عمومی مردم صلحدوست و مطالبه از احزاب و سیاستمداران برای موضع‌گیری علیه امپریالیسم و جنایات جنگی آمریکا، کاری از دستشان ساخته نیست. در داخل ایران کنترل میدان و خیابان بخوبی تا کنون توسط مردم صورت گرفته و ادامه می‌یابد. فشار بر حکومت از پایین و مخالفت با هر گونه سیاست زد و بند پنهانی و امتیاز دادن به دشمن خارجی در مغایرت با منافع ملی وظیفه تعطیل نشدنی توده حاضر در میدان و افراد آگاه و پیشرو جامعه است.

نیروهای مترقی در خارج موظفند در اشکال مختلف در کمیته‌های مستقل ضد جنگ تجاوز کارانه با 'شعار دستها از ایران کوتاه باد ، جنگ تجاوزکارانه علیه ایران را متوقف کنید!به کارزار متحد خود برای توقف جنگ امپریالیستی صهیونیستی علیه ایران کمر همت بندند. خرابکاری در امر چنین اتحادی و سکوت و بی‌تفاوتی در چنین شرایطی همدستی با متجاوزان جنایتکار آمریکایی اسرائیلی است و جزاین نیست.

 

جنگ‌های غیر عادلانه و جنگ‌های عادلانه کدامند؟

  هرگاه جوهر حقیقی جنگ تقسیم مجدد مستعمرات ، تقسیم غنایم، غارت سرزمین‌های بیگانه باشد( که برای مثال جنگ جهانی اول 1914 از این نوع جنگ بود ).این جنگ میان حکومت‌های امپریالیستی به‌منظور استثمار سایر ملل بوده است که بورژوازی کشورهای برگذار کننده ، جنگ با لفاف "جنگ ملی" و دفاع از میهن" توسط احزاب سوسیالشونیست آن را در میان توده‌ها تبلیغ نمودند. همان احزابی که در کنفرانس بال به‌قطعنامه‌ای رای داده بودند که درآمده بود:

پرولترها آتش گشودن بسوی یکدیگر را بخاطر منافع سرمایه‌داران ، جاه‌طلبی سلاطین یا به‌بخاطر افتخار بیشتر  معاهدات مخفی ،جنایت می‌دانند." این قطعنامه از سراسر کرگران جهان خواست با تمام قدرت از این جنگ ناعادلانه جلوگیری نمایند.زیرا این جنگ انفجار تضادهای حاد امپریالیستی بود. آلمان با نقشه ربودن مستعمرات بریتانیای کبیر و فرانسه و اوکراین، لهستان ایالات بالتیک از روسیه برای جنگ تدارک می‌دید..... روسیه تزاری در صدد تقسیم ترکیه بود و رویای تقسیم قسطنطنیه و بغازهای دریای سیاه را به دریای مدیترانه وصل می‌کند(داردانل) را در سر می‌پروراند.روسیه همچنین قصد داشت گالیسیف بخشی از اتریش ، مجرستان را تصرف کند. بریتانیای کبیر کوشش می‌کرد که از طریق جنگ، رقیب خطرناک خود، آلمان را که اجناس آن قبل از جنگ بی‌انقطاع داشتند اجناس بریتانیایی را از بازار های جهانی بیرون می‌راندند، خرد کند. این کشور همچنین می‌خواست بین‌النهرین و فلسطین را از ترکیه گرفته تا پایگاه محکمی در مصر بدست اورد. سرمایه‌دران فرانسوی کوشش داشتند از آلمان ، ناحیه سار ، آلزاس و لورن ، در منطقه دارای معادن غنی ذغال‌سنگ و آهن را که در جنگ 1870 – 1871 به‌تصرف آلمان درآمده بود، از این کشور پس بگیرد و بزرگترین  قدرت امپریالیستی جهان ، آمریکا در حاشیه ایستاده بود و از جنگ برای پیشروی بسوی هدف امپریالیستی خود که سیادت برجهان بود، بهره برداری می‌نمود..... 

بنابراین عبارت پردازی "جنگ میهنی" و "دفاع از میهن" در این نزاع بین‌المللی فریب مردم بود و چنین جنگی قابل دفاع نبود.ماهیت این جنگ ارتجاعی و غیرعادلانه بود.

" جنگ ادامه سیاست است. بایستی سیاست قبل از جنگ را با سیاستی که جنگ از آن ناشی گشته و می‌گردد را مطالعه و مورد تبیین قرار داد.اگر چنانچه سیاست امپریالیستی بوده بعنی از منافع سرمایه‌مالی دفاع کرده، به غارت و استثمار مستعمرات و کشورهای خارجی می‌پرداخته است،در این صورت جنگی هم که از این سیاست ناشی می‌شود، جنگی است امپریالیستی"(لنین-کاریکاتوری از مارکسیسم).

لذا آن جنگی ناعادلانه است که سیاستی ناعادلانه را تعقیب می‌کند، زیرا همانطور که اشاره رفت، جنگ خود ادامه سیاست یوده که به‌طریق دیگری یعنی قهر، انجام می‌یابد. حال هر جنگی که در ادامه سیاست ناعادلانه برافروخته گردد، جنگی ناعادلانه خواهد بود، بدین لحاظ جنگ‌های امپریالیستی که در جهت سیاست غارت و چپاول ملل در می‌گیرد، ناعادلانه ، تجاوزکارانه و غیر قابل دفاع می‌باشد.

 

به چند نمونه از جنگهای عادلانه اشاره می‌کنیم

یکم:جنگ جهانی دوم که محصول بحران‌ها و تضادهای حاد نظام سرمایه‌داری جهانی بود، به‌منظور تقسیم مجدد جهان توسط امپریالیسم آلمان و ژاپن و ایتالیا برافروخته شد.

نگاهی به دوران ما قبل جنگ و مرحله شکل‌گیری و به قدرت رسیدن فا شیسم

بحران اقتصادی سال‌های 1933-1929 ، دوران مبارزطبقاتی حاد، رشد فاشیسم و خطر تدارکات جنگی بود. کمینترن در سپتامبر 1932 اعلام نمود که :" به علت نیروی افزایش یافته اتحاد شوروی، تشدید بحران اقتصادی برآمده روبه اعتلای انقلابی و عمیقتر شدن بازهم بیشتر تضادهای حاد بین امپریالیست‌ها و تشدید تدارکات برای جنگ ضد انقلابی علیه اتحاد شوروی ، ثبات سرمایه‌داری بپایان رسیده است"

این پیش بینی کمینترن در سال 1932 با پیروزی فاشیسم هیتلری به‌حقیقت پیوست. بورژوازی این بار در آلمان برای مقابله با بحران اقتصادی عمیقی که دامنگیرش شده بود، "شیوه حکومتی فاشیسم که شیوه تروریسم حکومتی است" را برگزیذ، همان شیوه‌ای که به قول لینین شکل دیگر حکومت بورژوازی است. سرمایه‌دران نازی برای صدور سرمایه به بازارهای جدیدی به‌منظور تحصیل سود بیشتر و کسب امتیازات جدید، با عوام‌فریبی خاصی ، بطور سیستماتیک تمامی عناصر سرمایه‌داری کوچکتر را از بین بردند، به تمامی سازمان‌های دمکراتیک و در راس آن به‌سازمان‌های سیاسی طبقه کارگر یورش آوردند و توده‌ها را خلع سلاح نمودند. همگی این جریانات موجب شد که در سال 1935 " هفتمین کنگره انترناسیونالیستی کمونیستی تصمیم گرفت که هدف بلاواسطه احزاب کمونیستی و طبقه کارگر مبارزه بخاطر سرنگونی سرمایه‌داری و استقرار سوسیالیسم نبوده بلکه مبارزه علیه فاشیسم بخاطر دمکراسی و صلح می‌باشد. احزاب کمونیستی می‌بایستی نیروهای طبقه کارگر را متحد نموده و در هر کشوری جبهه وسیعی را از خلق تشکیل داده که احزاب و گروهای میهندوست و دمکرات و اقشار مختلف مردم را بدور خود گردآورده تا بدین وسیله در مقابل فاشیسم، این نزدیکترین و عمده‌ترین دشمن، اتحاد عمل بوجود آورند"(تاریخ مختصر حزب زحمتکشان ویتنام-ص 8)

همچنین این کنگره برای ممالک مستعمره نیز رهنمود ارزنده زیر را بتصویب رساند که:

" در کشورهای مستعمره ونیمه مستعمره، مهمترین وظیفه‌ای که کمونیست‌ها با آن روبرو هستند، کار برای ایجاد جبهه ضد امپریالیستی خلق می‌باشد.به این منظور لازم است وسیعترین توده‌ها را علیه استثمار روز افزون علیه انقیاد ستمگرانه بخاطر بیرون راندن امپریالیست‌ها، به‌خاطر استقلال کشور، به‌جنبش آزادی‌بخش ملی جلب کنند.در جنبش‌های توده‌ای، ضد امپریالیستی که رهبری آن را رفرمیست‌های ملی دارند، فعالانه شرکت نموده و تلاش کنند با سازمان‌های ملی، انقلابی ، رفرمیستی، بر اساس یک پلاتفرم مشخص ضد امپریالیستی به وحدت عمل برسند"(قطعنامه کنگره هفتم ص 35)

در حقیقت کنگره هفتم کمینترن از تمامی انقلابیون خواست که برعلیه فاشیسم این دیکتاتوری علنی تروریستی ، مرتجع‌ترین، شونیستی‌ترین و امپریالیستی‌ترین عناصر سرمایه مالی با عناصر مرتجع شونیست و امپریالیست سرمایه مالی متحد شده و جبهه متحد ضد فاشیسم را بوجود آورن(گئورگی دیمتریف). این رهنمود ارزنده  در بسیاری از کشورها نتایج موفق و درخشانی بدست داد. حزب کمونیست چین که در جنگی بزرگ با چیانکایچک بود، پیشنهاد تشکیل یک جبهه وسیع ملی برای مقاومت در مقابل تجاوزگران ژاپنی را می‌نماید. اما چیانکایچک نماینده دیکتاتوری‌های نظامی، بانکداران بزرگ و بورژوازی وابسته به امپریالیسم متکبرانه این پیشنهاد را نپذیرفت و ترجیح داد، نه علیه ژاپنی‌ها، بلکه علیه کمونیستها بجنگد"(تاریخ سه انترناسیونال ص120). اما در 12 دسامبر 1936 سال چیانکایچک توسط افسران و فرماندهان خود به علت این امتناع دستگیر می‌گردد که با وساطت کمونیست‌ها توسط چوته فرمانده ارتش سرخ) آزاد می‌گردد.کمینترن این اقدام کمونیست‌ها را بسیارعالی توصیف نمود و معتقد بود که اگر کمونیست‌ها غیر از این حرکتی انجام می‌دادند به برقراری جبهه متحد ملی صدمات جدی وارد می‌کردند. حزب کمونیست چین برای تشکیل جبهه ضد فاشیستی و ضد تجاوز علیه ژاپن و در همکاری با چیانکایچک مجبور به گذشت‌های عمده‌ای شد. حزب شوراها را در مناطق تحت کنترل خود منحل نمود اسم ارش سرخ را تغییرداد و آن را تابع شورای نظامی دولت کمینتانک کرد ، موقتا مصادره املاک بزرگ را موقوف کرد (تاریخ سه انترناسیونال ص 520).

بدون شک استفاده از چنین متحدی برای خلق چین حائز اهمیت بسیار بود. زیرا حزب توانست با استفاده از جبهه واحد ملی وزن خویش را در میان توده‌ها بالا برده و اعتبار و نفوذ فراوانی کسب نماید.ادامه دارد

***

پاسخ حزب کمونیست سوئد(K)به نامه اعتراضی یک ایرانی مخالف پرچم رسمی ایران در تظاهرات‌های ضد جنگ تجاوزکارانه

با آغاز حملات امپریالیستی صهیونیستی به ایران به‌منظور سرنگونی نظام حاکم که نقض تمام قوانین بین‌المللی است تظاهرات‌های وسیعی در سراسر جهان برعلیه مداخله جنایتکارانه آمریکا و اسرائیل شکل گرفت. در لندن بیش از 500 هزار نفر برعلیه تجاوز به ایران با شعار دستها از ایران کوتاه باد و محکومیت متجاوزان آمریکایی اسرائیلی برگزار گردید. در برلن، مادرید ، توکیو، روم، آمستردام، بروکسل، پاریس، اوسلو و کپنهاگ و استکهلم و نیویورک سایر پایتخت‌ها و شهرهای مختلف آفریقایی و آمریکای لاتین و آسیایی نیز تجمعات و تظاهرات‌های متنوعی برعلیه جنگ تجاوزکارانه برگزارگردید و خواهان پایان فوری بمباران ایران شدند. در این میان برخی از گروه‌های اپوزیسیون مخالف جمهوری‌اسلامی نیز به تظاهرات‌های ضد جنگ پیوستند و کوشیدند شعار انحرافی مباررزه با " دو قطب ارتجاع " را که بیانگر ناعادلانه بودن "هر دو طرف جنگ" است در قالب نه" به‌جنگ و نه به‌جمهوری‌اسلامی " به برگزارکنندگان تظاهرات‌ها تحمیل کنند. اما این سیاست انحرافی ره به جایی نبرد و با شکست روبرو شد و کمیته‌های ضد جنگ به‌زیر بار چنین شعارهایی نرفتند. پس از مدتی با رشد اعتراضات ضد جنگ و گسترده شدن آن در اروپا و سایر کشورها مخالفت با مسئله پرچم رسمی ایران در تظاهرات‌های ضد جنگ مبنی بر اینکه "نماد سرکوب و جنایت است و هر که آن را حمل کند همدست جمهوری‌اسلامی است" مورد اعتراض برخی از اپوزیسیون ایران قرار گرفت.

 

پلاتفرم تظاهرات‌های ضد جنگ تجاوزکارانه که توسط شبکه‌های صلح و ضد جنگ تدوین گردیده است فقط با هدف محکومیت قوای متجاوز و پایان جنگ و نه تحلیل از ماهیت طبقاتی طرف قربانی و یا سیاست داخلی کشور مفروض ،بلکه در چهارچوب احترام به قوانین بین‌المللی و تمرکز براصول جنبش صلحخواهانه برعلیه نقض حق حاکمیت ملی کشورها و تمامیت ارضی آنها به‌تصویب رسید.بر پایه چنین اصولی تظاهرات‌های ضد جنگ در چند دهه اخیر برعلیه تجاوز به افغانستان، عراق، لیبی و سوریه و لبنان و فلسطین و اخیرا ونزوئلا و کوبا و ایران سوای ماهیت طبقاتی این حکومت‌ها شکل گرفت و تغییر و تحول سیاسی وظیفه مردمان آن کشورها تعریف گردید.

 با توجه به مواضع سیاسی برخی از گروه‌ها و سازمان‌های سیاسی ایران و سوابق امر به‌بنظر نمی‌رسد مشکل اصلی این گروه‌ها پرچم رسمی ایران باشد. تحلیل غلط از ماهیت جنگی که در گرفته است و ناعادلانه خواندن جنگ از هر دو طرف پاشنه آشیل چنین سیاست انحرافی همه جریاناتی است که با پرچم مبارزه با "جنگ دو قطب ارتجاع"در تجاوزات امپریالیستی به‌ممالک ضعیف بروز کرده است.چنین انحرافی ‌ریشه در تزهای ترتسکیستی دارد که در تمام تجاوزات نظامی دودهه اخیر به عراق،لبنان،فلسطین، افغانستان، لیبی و سوریه و مالی و يوگسلاوي.... و در رابطه با تحریم و محاصره و مداخله نظامی در ایران خود را نشان داده و حامیان " چنین تزی عملا منفعل و به نظاره‌گر تجاوزات امپریالیستی بدل شدند و در قبال سرنگونی رژیم‌های عراق و لیبی و افغانستان و یوگسلاوی و سوریه....توسط امپریالیسم ظاهرا علیه "دو قطب ارتجاع" جنگیدند تا دامنشان به دفاع از حق حاکمیت‌ملی کشورها و محکوم کردن نقض حقوق ملل آلوده نشود. حمله قهرمانانه جنبش فلسطین تحت رهبری سازمان مقاومت حماس در 7 اکتبر علیه متجاوزین صهیونیست و تظاهرات‌های جهانی در دفاع از فلسطین بر ضد رژیم نسل‌کش صهیوفاشیست اسرائیل نقاب از چهره جریانات مبارزه با "دوقطب ارتجاع" که به بهانه ایدئولوژیِ سازمان حماس ، به‌نظاره‌گر منفعل نسل‌کشی مردم غزه بودند، درید و آنها را بی‌اعتبار و به حاشیه راند.

  بی‌شک شعار سرنگونی رژیم جمهوری‌اسلامی در شرایط تجاوز نظامی به ایران و خطر فروپاشی و ‌پاره‌پاره شدن کشور؛سیاستی ذهنی و غیرمسئولانه و بنفع متجاوزان آمریکایی اسرائیلی است.تمرکز همه نیروهای انقلابی و کمونیست در شرایط کنونی باید بر بسیج نیرو و ‌افکار عمومی جهان علیه متجاوزین آمریکائی اسرائیلی و قطع دست آنها از سرنوشت کشورما استوار باشد. دفاع ایران از خود صرفنظر از ماهیت حکومتی که بر سر قدرت است، مشروع و عادلانه است همانطور که در سایر کشورهای مذکور بوده است.سرنگونی حکومت جمهوری‌اسلامی و یا لیبی و سوریه و‌ عراق و ایران ....وظیفه مردمان این کشورهاست و ‌نه اجانب.در بستر چنین سیاستی است که باید تاکتیک‌های صحیح و‌ منطبق با اوضاع مشخص را اتخاذ کرد تا به اهداف استراتژیک‌مان که سرانجام برانداختن نظام سرمایه‌داری و استقرار سوسیالیسم است برسیم.

ما در زیر مبادرت به انتشار پاسخ منطقی حزب کمونیست سوئد(K) به نامه اعتراضی مخالف پرچم ایران در تظاهرات ضد جنگ تجاوزکارانه می‌کنیم، به این امید که این امر موجب تقویت جنبش صلحخوانه و ضد جنگ تجاوزکارانه و اتحاد عمل نیروهای میهندوست و انقلابی برعلیه امپریالیسم و مداخلات خارجی در ایران و سایر ممالک گردد:   

"مهم است از کشورهایی که تحت حمله امپریالیستی قرار دارند دفاع کنیم"

" پیش از هر چیز می‌خواهیم ابراز تأسف کنیم که شما در تجمع‌های ضد جنگی که حزب کمونیست در برگزاری آن‌ها نقش داشته، احساس خوش‌آمدگویی نکرده‌اید. بدیهی است افرادی با پیشینه ایرانی که با جنگ مخالف‌اند باید احساس کنند می‌توانند در این اعتراضات شرکت کنند. ما احترام زیادی برای همه ایرانیانی قائلیم که در طول سال‌ها برای دموکراسی و حقوق کارگران در ایران مبارزه کرده‌اند، و نیز برای بسیاری که از آزار و تعقیب حکومت گریخته‌اند.

پرسش در باره اینکه ما به‌عنوان ضد امپریالیست‌ها چگونه می‌توانیم به بهترین شکل با امپریالیسم مبارزه کنیم، مسئله‌ای مهم است. از این رو، ما از بحث و گفت‌وگو در این زمینه استقبال می‌کنیم.

امروز امپریالیسم و طبقه بورژوا در غرب به‌طور فزاینده‌ای آشکارا شووینیستی، نژادپرست و تهاجمی شده‌اند. بیش از هر زمان دیگری مهم است که در کنار حقوق بین‌الملل بایستیم و از کشورها و مردمانی که مورد حمله امپریالیسم قرار می‌گیرند دفاع کنیم.

حمله به ایران با هدف به‌زانو درآوردن ایران به‌عنوان یک دولت مستقل، تجزیه کشور و تبدیل آن به لیبی، سوریه یا عراقی دیگر انجام می‌شود. همان‌گونه که از این کشورها و دیگر کشورها در برابر حملات امپریالیستی دفاع کرده‌ایم، از ایران و حق مردم آن برای انتخاب مسیر خود نیز دفاع می‌کنیم. این به معنای دفاع از حکومت تئوکراتیک یا نقض‌هایی که علیه مردم ایران صورت می‌گیرد، نیست.

در نشریه « هفته نامه پرولترن- ارگان سیاسی حزب کمونیست سوئد- توفان » ما بارها مبارزات کارگری و اعتراضات علیه دولت ایران را برجسته کرده‌ایم، از جمله از طریق مصاحبه با فعالان اتحادیه‌ای مانند رضا شهابی. این در حالی است که هم‌زمان با تحریم‌ها و تهدیدهای امپریالیستی نیز مخالفت کرده‌ایم.

اکنون ایران و مردم آن زیر بمباران‌های تروریستی آمریکا و اسرائیل زندگی می‌کنند، جایی که هدف امپریالیست‌ها نابود کردن ایران به‌عنوان یک دولت مستقل است.

در این چارچوب، حزب کمونیست پرچم رسمی ملی ایران را بیش از آنکه نماد دولت بداند، نمادی از ملت ایران تلقی می‌کند. همان‌طور که در طول سال‌ها در تظاهرات با پرچم لبنان، عراق، سوریه و دیگر کشورها شرکت کرده‌ایم، بدون آنکه لزوماً با دولت‌های این کشورها همدلی داشته باشیم.

ما معتقدیم که گردآوری یک مقاومت گسترده علیه جنگ وجنگ‌طلبی اهمیت دارد. در چنین جنبش اعتراضی، اجتناب‌ناپذیر است که در کنار کسانی نیز تظاهرات کنیم که در مورد مثلاً حکومت ایران تحلیل مشابهی با ما ندارند.

در مورد مصاحبه «پرولترن» با سفیر ایران، ما بدیهی می‌دانیم که در شرایطی که ایران مورد حمله امپریالیسم قرار دارد، دیدگاه نمایندگان حکومت ایران در باره جنگ و وضعیت نیز ارائه شود. در این مصاحبه، ما همچنین پرسش‌های انتقادی در باره کشتار معترضان توسط نیروهای امنیتی ایران در ژانویه مطرح کردیم، همان‌طور که در باره انتقادات وارد نسبت به‌سرکوب زنان و نبود دموکراسی در کشور نیز سئوال کردیم. اما این مسائل، یا موضوعاتی مانند رویدادهای تاریخی در ایران، نمی‌توانند محور اصلی چنین مصاحبه‌ای باشند.

 

مهم است به یاد داشته باشیم که امپریالیسم و رسانه‌های آن تلاش می‌کنند حکومت ایران را سیاه‌نمایی کنند تا جنگ تجاوزکارانه را توجیه نمایند. در اینجا ما وظیفه «پرولترن» می‌دانیم که با تبلیغات امپریالیستی مقابله کرده و اغراق‌ها و گاه دروغ‌های آشکار را نشان دهیم. این نیز به معنای حمایت از حکومت یا دفاع از نقض‌ حقوق مردم در ایران  نیست."

فیلیپ آستوَلد

دبیر حزب کمونیست سوئد(K)

 

***

آیا ترامپ نیروی زمینی به ایران خواهد فرستاد؟

ارتش آمریکا در حال افزایش حضور نظامی خود در خاورمیانه است. در عین حال، ترامپ صحبت از مذاکرات هم می‌کند!

از سوی دیگردر داخل کشور ایالات‌متحده آمریکا، نارضایتی مردم به‌شدت رو به افزایش است.

از ۵۰۰۰۰ عضو ارتش آمریکا در خاورمیانه،  ۲۵۰۰ نفر تفنگدار دریایی و ۲۵۰۰ نفرملوان هستند.

در حال حاضر ایالات متحده گویا در آستانه تشدید تهاجم بیشتر به ایران است! اما آینده نشان خواهد داد که تا چه حد سخنرانی اَبًر ارتجاعی اخیر ترامپ، مثل همیشه بلوف بوده است.

در طول آخر هفته گذشته، چندین رسانه آمریکایی گزارش دادند که هزاران سرباز به‌منطقه اعزام می‌شوند. واشنگتن پست، با استناد به منابع آمریکایی، می‌نویسد که این کشور اکنون تهدید به اعزام نیرو به خاک ایران می‌کند. اما عواقب چنین اعزامی چه خواهد بود؟

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، در روزهای اخیر سیگنال‌های متناقضی ارسال کرده است. او از یکطرف به دنبال مذاکره با رژیم حکومت جمهوری‌اسلامی ایران است و از سوی دیگر، به نظر می‌رسد که او مصمم است به‌شدت با ایران جنگ کند!

 

اما او با یک حمله زمینی چه چیزی می‌تواند به دست آورد؟

در آغاز جنگ، به‌نظر می‌رسید همه چیز طبق برنامه پیش می‌رود. حملات ایالات متحده و اسرائیل بخش بزرگی از رهبری ایران را وحشیانه کشت و به برخی از تأسیسات هسته‌ای آسیب رساند. اما مقاومت ایران همچنان قوی است؛ رژیم ج.ا. ایران از همان ابتدا به‌شدت مقابله کرده است.

از جمله در حال حاظر بزرگترین مشکل برای اقتصاد جهان، علی الخصوص برای ایالات متحده بسته بودن عملی تنگه هرمز است. تنگه بین خلیج فارس و دریای عمان توسط ایران مسدود شده است. تنها چند کشور، مانند چین، هند و پاکستان، اجازه ارسال محموله از طریق این تنگه را دارند. هر کشتی دیگری با بیکن یا پهپاد هدف قرار می‌گیرد. بسته بودن عملی تنگه هرمز فشار زیادی بر اقتصاد جهانی وارد کرده است؛ به‌ویژه، قیمت نفت به‌شدت افزایش یافته است. "کریستین لامرت"، استاد علوم سیاسی در موسسه جان اف کندی دانشگاه آزاد برلین، می‌گوید: «یکی از اهداف حمله زمینی می‌تواند، به‌عنوان مثال، انجام عملیات هدفمند برای تضعیف توانایی و تهدید خطوط دریایی باشد.» باز کردن تنگه هرمز فشار بر اقتصاد جهانی و همچنین فشار سیاسی داخلی بر ترامپ را کاهش خواهد داد و رفع نخواهد کرد. تخریب هدفمندتر و خنثی‌سازی موشک‌ها، پهپادها و سیستم‌های باقی مانده دفاعی ایران از هوا بسیار دشوار است. این امر شامل جزایر، بخش‌های ساحلی یا نقاط مرزی گارد پاسداران نیز می‌شود. 

اما به گفته" لامرت"، نه یک برنامه سیاسی روشن و نه یک اراده و استراتژی برای این کار وجود دارد.

بعلاوه حمله زمینی نیز خطرات غیرقابل محاسبه‌ای را برای مهاجمان آمریکایی به همراه خواهد داشت.

سربازان آنها به دلیل سرزمین‌های ناشناخته، آسیب‌پذیرتر می‌شوند.

در سرزمین نا شناخته، احتمالاً آمار تلفات برای تجاوزگران به‌مراتب بیشتر خواهد بود. این تهاجم همچنین می‌تواند درگیری در منطقه را تشدید کند و به‌طور بالقوه به متحدان ایالات متحده مانند قطر یا عربستان سعودی حمله شود.

یک هدف احتمالی برای نیروهای زمینی می‌تواند جزیره خارگ باشد که در 24 کیلومتری ساحل ایران واقع شده است. یکشنبه گذشته، ترامپ در مصاحبه‌ای با روزنامه آمریکایی "فایننشال تایمز"، ایده تصرف خاک ایران را مطرح کرد. او گفت که در حال بررسی حمله به‌جزیره خارگ است. او گفت: "اما این بدان معناست که ما باید مدتی آنجا بمانیم."(!!!)

تصرف این جزیره این مزیت را خواهد داشت که فشار اقتصادی بر رژیم ج.ا. وارد خواهد کرد. این قطعه زمین کوچک برای بخش بزرگی از درآمد دولت ایران بسیار مهم است؛ تقریباً ۹۰ درصد از ارز کشور ما، با صدور نفت از طریق  این جزیره حاصل می‌شود.

مضافا اینکه از دیدگاه نظامی، ایالات متحده در صورت تصرف خارگ قادر خواهد شد از این جزیره حملات نظامی علیه ایران انجام دهد.

در روزهای اخیر، زیگنال‌های متناقضی از سوی ترامپ، در رابطه با تجاوز به ایران وجود داشته است.

آیا تهدیدات ترامپ فقط یک بلوف است؟

به ظاهر "اعتماد به نفس" ترامپ به پیروزی همچنان پابرجاست که البته مثل همیشه لفاظی بیش به‌نظر نمی‌رسد. برای نمونه او هشدار داد: "دیگر کشوری به نام ایران وجود نخواهد داشت"، اگر رژیم با توافق پیشنهادی ایالات متحده موافقت نکند."(!!!)

اما چنین به‌نظر می‌رسد که ترامپ به یک راه حل مذاکره با تهران علاقه دارد و به دلایل گوناگون تمایلی به تشدید غیر ضروری تنش و جنگ ندارد.

او پیش از این دو بار اولتیماتوم برای باز کردن تنگه هرمز را به تعویق انداخته است. اکنون هیچ حمله دیگری به نیروگاه‌های ایران تا ۶ آوریل انجام نخواهد شد. پیش از این، او تهدید کرده بود که اگر تهران به بسته نگهداشتن تنگه هرمز ادامه دهد، نیروهای نظامی او زیرساخت‌های انرژی کشور را نابود خواهند کرد.

آنچه مسلم است، ایرانی‌ها طرح ۱۵ ماده‌ای برای پایان دادن به جنگ را که توسط دولت ترامپ در اواسط هفته گذشته با میانجیگری دولت پاکستان ارائه شد، رد کردند.

به گفته "کریستین لامرت"، دولت آمریکا یک استراتژی دو جانبه را دنبال می‌کند. از یک طرف گزینه حمله زمینی در حال آماده‌سازی است و بنابراین محتمل است، اما در درجه اول به عنوان ابزاری برای تشدید تنش و گرفتن امتیاز از تهران در نظر گرفته شده است. او می‌گوید: 

"در مورد برنامه موشکی، گروه‌های نیابتی منطقه‌ای و توازن قدرت آینده در کشور باید زور بکار رود."

 

مشکلات داخلی که ترامپ را تهدید می‌کنند

نظرسنجی‌ها در حال حاضر نشان دهنده ریزش طرفداران و در نتیجه پایگاه او هستند.

در نتیجه تجاوز ارتش آمریکا و اسرائیل به ایران به طور فزاینده‌ای برای ترامپ به یک مشکل تبدیل شده است. در حال حاضر این تهاجمِ وحشیانه در کل در ایالات متحده نامحبوب است. در یک نظرسنجی توسط آسوشیتدپرس، ۶۲ درصد به شدت با استقرار نیروهای زمینی در ایران مخالف هستند.

 

چهره‌های برجسته جنبش MAGA، مانند "تاکر کارلسون"، مجری برنامه گفتگوی محافظه‌کار راست‌گرا و "مارجوری تیلور گرین"، نماینده سابق کنگره، نیز به شدت از جنگ در ایران انتقاد می‌کنند.

علاوه بر همه اینها، یک سوال قانون اساسی نیز مطرح می‌شود.

"نانسی میس"، نماینده جمهوری‌خواه، در آخر هفته گفت که کنگره باید در مورد هرگونه استقرار نیروهای زمینی نظر بدهد.

ترامپ در مبارزات انتخاباتی خود قول داده بود که ایالات متحده را در هیچ جنگ طولانی دیگری درگیر نکند!

آنچه مسلم است ادامه و تشدید تجاوز فعلی به ایران می‌تواند، خطر تلفات جانی سربازان آمریکایی ‌را افزایش دهد. از زمان آغاز جنگ، سیزده عضو ارتش ایالات متحده کشته و بیش از 300 نفر زخمی شده‌اند.

هم اکنون نیروهای نظامی بویژه پاسداران و نیز تجهیزات نظامی لازم در خارک مستقر شده‌اند و آماده پذیرایی مرگ آفرین از سربازان امپریالیسم تجاوزگر آمریکا هستند!

***

ناکامی‌های ایالات متحده در جنگ تهاجمی‌اش علیه ایران

نمونه‌ای آشکار از امپراتوری در حال فروپاشی

برگرفته از شعله ارگان مرکزی حزب کمونیست بنین

 

یک واقعیت بر همگان آشکار است: مقاومت قهرمانانه ایران در برابر آرایش مشترک نیروهای ایالات متحده و اسرائیل. در شرایطی که قدرت نظامی آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل که توان آن بر همگان روشن است برای درهم کوبیدن ایران متحد شده‌اند، ایران نشان می‌دهد که یک ملت مصمم می‌تواند در برابر نیروهایی به‌مراتب برتر ایستادگی کند.

از طریق پاسخ‌های متقابل، شبکه‌های متحدان و تاب‌آوری داخلی خود، تهران توانسته است هزینه سنگینی بر ماشین جنگی مهاجمان آمریکایی-صهیونیستی تحمیل کند. این رویکرد برای درهم شکستن اسطوره شکست‌ناپذیری امپریالیسم آمریکا و غرور رهبران آن کافی است.

این پایداری ایرانی که طی دهه‌ها تحریم و فشار شکل گرفته، بر یک منطق روشن استوار است: هرگز تحت اجبار تسلیم نشدن. این رویکرد قواعد بازی بین‌المللی را به‌طور عمیق بازتعریف می‌کند. ایران دیگر به‌عنوان بازیگری منزوی و آسیب‌پذیر دیده نمی‌شود، بلکه به‌عنوان قدرتی ظاهر شده که قادر است شوک‌ها را جذب کرده و در بلندمدت پاسخ دهد.

همزمان، وضعیت پیرامون تنگه هرمز شکاف دیگری را آشکار می‌کند. این گذرگاه حیاتی تجارت جهانی، با تنش‌های ایجادشده، درخواست‌های فوری واشنگتن برای بسیج بین‌المللی را برانگیخته است. اما در اقدامی بی‌سابقه، چندین کشور از همراهی خودداری کرده یا تردید نشان داده‌اند. این فاصله‌گیری تدریجی، گسستی از دوره‌ای را نشان می‌دهد که متحدان تقریباً به‌طور خودکار از ابتکارات آمریکا پیروی می‌کردند.

 

این امتناع بی‌اهمیت نیست. بلکه نشان‌دهنده فرسایش رهبری ایالات متحده است. جایی که واشنگتن زمانی ائتلاف‌ها را تحمیل می‌کرد، اکنون باید دیگران را متقاعد کند و گاه شکست می‌خورد. حتی تهدیدها علیه متحدان و وابستگانش نیز دیگر تأثیری ندارد. اقتدار سیاسی و دیپلماتیک در حال لرزش است.

امپراتوری آمریکا در برابر چشمان ما در حال فروپاشی است.در این میان، تضاد آشکارتر می‌شود: از یک سو ابرقدرتی که با محدودیت‌های نفوذ خود روبه‌روست؛ و از سوی دیگر، ملتی تحت فشار که تاب‌آوری‌اش به دیگر ملت‌ها نیز اعتماد به نفس می‌بخشد.

بنابراین، ایده "فروپاشی امپراتوری آمریکا " به سقوطی ناگهانی اشاره ندارد، بلکه بیانگر کاهش نقش محوری آن است. ناتوانی در بسیج کامل، افزایش چالش‌ها، و ظهور بازیگرانی که قادر به مقاومت هستند، همگی نشان‌دهنده گذار به نظمی جهانیِ چند قطبی است.

در نهایت، مقاومت ایران فراتر از یک رویارویی صرفاً ژئوپولیتیکی است. این مقاومت حامل پیامی گسترده‌تر است: در برابر قدرت‌هایی که خود را شکست‌ناپذیر می‌پندارند، عزم، راهبرد و اعتماد به حاکمیت ملی می‌تواند توازن قوا را بازسازی کند.و شاید این مهم‌ترین درس این بحران باشد: هیچ امپراتوری، هرچقدر هم قدرتمند، از به چالش کشیده شدن مصون نیست.

برگرفته از شعله ارگان مرکزی حزب کمونیست بنین شماره 636

***

 

یک تروریست سابق، "مهمان گرانقدر" فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان!

هشدار آلمان درباره پیامدهای اقتصادی جنگ ایران برای اروپا - TRT فارسیصدراعظم مرتس روز دوشنبه ۳۰ مارس، تروریستِ شمشیر و تفنگ بدستِ سابق، احمد الشرع رئیس‌جمهور موقت سوریه را که در زمان حکومت بشار اسد، در سر بریدن یدِ طولانی داشت، در دفتر خود به‌حضور پذیرفت!

پذیرایی از یک تروریست آدمکش حرفه‌ایِ القاعده، منتها با فُکُل کراوات که نام پرطمطراق رئیس‌جمهور را یدک می‌کشد.

"الشرع، رئیس‌جمهور موقت سوریه، از برلین بازدید می‌کند. دولت آلمان امیدهای زیادی به او دارد."(!!)

در هیبت امروز احمد الشرع هیچ نشانی از اینکه او تنها چند سال پیش، رهبر آدمکشان حرفه‌ای بود دیده نمی‌شود. غیرقابل تصور بود که احمد الشرع روزی در دفتر صدراعظم در برلین بایستد و توسط "صدراعظم فریدریش مرتس" به‌خاطر تلاش‌هایش علیه تروریسم" مورد ستایش قرار گیرد!!

از بین همه مردم سوریه، یک آدمکش حرفه‌ای این افتخار را یافته است!

پس از حمله ایالات متحده به عراق در سال 2003، الشرع به سازمان تروریستی القاعده پیوست و طبق روایت خودش، پنج سال را در اسارت آمریکا گذراند. پس از شروع جنگ داخلی، او در سال ۲۰۱۱ به وطن خود سوریه بازگشت و جبهه النصره، شاخه‌ای از القاعده، را تأسیس کرد. در آن زمان ایالات متحده ۱۰ میلیون دلار جایزه برای سر او تعیین کرد.

شبه نظامیان او علیه نیروهای دولتی اسد، و همچنین علیه واحدهای کرد خصمانه جنگیدند و سربریدند. این گروه که اکنون به HTS تغییر نام داده است، به طرز "شگفت‌آوری" در پاییز ۲۰۲۴ با کمک همه جانبه ناتو، به سرگردگی امپریالیسم آمريکا موفق به سرنگونی رژیم اسد شد!

الشرع از آن زمان به‌عنوان رئیس‌جمهور موقت، در رأس حکومت سوریه قرار گرفته است. این اپورتونیست آدمکش علناً القاعده را محکوم کرده و وعده "سوریه‌ای دموکراتیک" می‌دهد! او همچنین تطهیر ظاهری خود را به نمایش می‌گذارد: او ابتدا عمامه جهادی را با یونیفرم نظامی و سپس با کت و شلوار غیرنظامی عوض کرد و کراوات زد و شد دموکرات!!

 

او همچنین در طول بازدید خود از دفتر صدراعظم کت و شلوار مشکی پوشید، کراوات قرمز زد!

الشرع در یک تور تبلیغاتی برای کشورش است. او می‌گوید "سوریه فرصت‌های بزرگی برای شرکت‌های آلمانی دارد." این پربهاترین سوغاتی است که جناب تروریست، که کمر همت به نوکری غرب بسته است در چمدان دارد.

جنگ تمام شده است و بازسازی تازه آغاز شده است.

تنها به این دلیل "الشرع" در برلین مورد استقبال گرم قرار گرفت. صبح روز بعد اشتاین مایر، رئیس‌جمهور آلمان، در کاخ "بِلِوو" از او استقبال کرد.

پس از آن، طبق برنامه، الشرع در جلسه‌ای با نمایندگان تجاری در وزارت امور خارجه فدرال شرکت کرد. طبیعتا "یوهان وادفول"، وزیر امور خارجه آلمان به او قول داد که کشورش نقش مهمی در بازسازی اقتصادی سوریه ایفا خواهد کرد: "سوری‌ها شایسته فرصتی هستند و ما می‌خواهیم به اطمینان از استفاده مناسب از این فرصت کمک کنیم."(!!!) اینست دلیل اصلی "استقبال گرم" از جناب رئیس‌جمهورِ تروریست!

 

گرچه وضعیت حقوق‌بشر در سوریهِ تحت رهبری تروریست‌های القاعده همچنان وخیم است ولی علیرغم این، بازگشت پناهندگان سوری در دستور کار دولت آلمان قرار دارد!

صدراعظم آلمان به دروغ تأکید می‌کند که اکثر آنها (پناهندگان سوریه‌ای) می‌خواهند برگردند. الشرع به او اطمینان داد که از آنها استقبال خواهد شد. "مرتس" می‌افزاید، "انتظار می‌رود حدود ۸۰ درصد از سوری‌های ساکن آلمان ظرف سه سال آینده به سوریه بازگردند!

با این حال، همه از استقبال گرمی که از این تروریست سابقه دار شده است، خوشحال نیستند. برای مثال، "لوئیز آمتسبرگ"، کارشناس سیاست خارجی حزب سبز، نسبت به عادی‌سازی سریع روابط هشدار داد.

واقیت اینست که، الشرع از اقلیت‌های مذهبی در کشورش برخلاف وعده‌هایش به هیچوجه عمل نکرده است، بلکه برعکس در ژانویه گذشته، او به دلیل درگیری در شمال کشور بین نیروهای دولتی و نیروهای کرد، مجبور شد سفر خود به برلین را  به تعویق بیندازد. و این رشته قطعا سر دراز خواهد داشت.

البته وقتی از او در باره اقلیت‌ها پرسیده شد، الشرع تأکید کرد که "قانون اساسی آینده باید حقوق همه اقلیت‌ها در سوریه را تضمین کند" و در ادامه حرف دلش را زد: "با این حال دولت باید انحصار خود را در استفاده از زور اعمال کند."(!!) و مرتس در تأیید او گفت که "پروژه‌های اقتصادی مشترک تنها در صورتی امکان‌پذیر است که یک حکومت قانون قابل اعتماد برای همه در سوریه وجود داشته باشد"(!!)

 

اما منتقدان الشرع می‌گویند سوریه از این وضعیت بسیار دور است. "علی ارتان توپراک"، رئیس جامعه کردها در آلمان (KGD)، به خبرگزاری AFP گفت: «الشرع مسئولیت قتل عام‌ها، اخراج‌ها و خشونت سیستماتیک علیه غیرنظامیان در سوریه را بر عهده دارد، لذا نباید به او بالاترین نشان تشریفاتی اعطا شود.» «الشرع جایش در دادگاه است، نه در دفتر صدراعظم.»

***

مقاله‌ای از تارنمای جبهه ضد امپریالیستی

"مقاومت در خط مقدم مبارزه ضد امپریالیستی قرار دارد"

ابتکار بین‌المللی «توقف جنگ جهانی سوم برای صلح» به‌طور قاطع خود را همسو با مقاومت مردم ایران در برابر تجاوز امپریالیستی ایالات متحده و موجودیت صهیونیستی می‌داند. بیش از شش هفته است که هر دو طرف تحت عنوان «خشم حماسی» حملات بی‌وقفه‌ای را انجام می‌دهند. برخلاف اراده بخش بزرگی از جمعیت، ترامپِ بی‌پروا ایالات متحده را به‌سوی جنگی دیگر می‌کشاند، در حالی که نتانیاهو و تندروهای درون کابینه‌اش او را تشویق می‌کنند. اهداف غیرنظامی، از جمله مدارس و زیرساخت‌های حیاتی، در امان نمانده‌اند و این امر به رنج عظیم انسانی انجامیده است.

مقاومت ایران در برابر ایالات متحده و اسرائیل به الگویی برای جهان تبدیل شده است. نیروهای ضد امپریالیستی در سراسر جهان ناگزیر از حمایت از این مقاومت هستند. عرصه‌های مختلف مبارزه که در سال‌های اخیر شکل گرفته‌اند، اکنون به نظر می‌رسد در تقابل پیرامون ایران به هم می‌پیوندند.

ما در یک لحظه سرنوشت‌ساز تاریخی قرار داریم. مقاومت ایران به شکلی بی‌سابقه در حال درهم شکستن تجاوز ائتلاف آمریکایی-صهیونیستی است. در حالی که ایالات متحده تصور می‌کرد «قطع سر» رهبری ایران کافی خواهد بود، واقعیت خلاف آن را نشان داده است.

جنگ علیه حکومت ایران در تهران، برخلاف انتظار مهاجمان، به یک «انقلاب رنگی» منجر نشده است. برعکس، حذف چهره‌های برجسته آن‌ها را به شهید تبدیل کرده و مردم ایران را بسیج نموده است. شمار زیادی از مردم، از جمله نیروهایی که پیش‌تر با دولت مخالف بودند، به خیابان‌ها آمدند تا حمایت خود را اعلام کنند و از شهرها و روستاهای خود دفاع نمایند. تصویری که رسانه‌های امپریالیستی تلاش داشتند القا کنند اینکه مردم مشتاق قیام هستند به‌طور جبران‌ناپذیری آسیب دیده است.

توانایی‌های نظامی ایران نه تنها خنثی نشده، بلکه تاب‌آوری قابل توجه و توان پاسخگویی به حملات را نشان داده است. در نتیجه، ایالات متحده بخشی از تأسیسات نظامی خود در خاورمیانه را تخلیه کرده است اقدامی که تا همین اواخر غیرقابل تصور بود. افزون بر این، جمهوری اسلامی نشان داده است که قادر است بر گلوگاه‌های حیاتی اقتصادی نظام جهانی نولیبرال فشار راهبردی وارد کند، به‌ویژه از طریق فلج کردن تنگه هرمز. دستگاه نظامی آمریکا نتوانست پاسخ قابل توجهی ارائه دهد.

این مقاومت پایدار و اصولی در برابر ائتلاف امپریالیستی و صهیونیستی، خود به‌تنهایی یک پیروزی بزرگ محسوب می‌شود. بدین ترتیب، سلطه تک‌قطبی امپریالیست‌ها در این لحظه بیش از پیش در حال فروپاشی است و چشم‌اندازهای جدیدی برای مقاومت در جبهه‌های دیگر گشوده می‌شود. نه تنها در خاورمیانه، بلکه در اروپای شرقی، جایی که دفاع در برابر امپریالیسم و فاشیسم در اوکراین وارد پنجمین سال خود شده، و در آمریکای لاتین، جایی که ماشین نظامی و اقتصادی آمریکا همچنان نه تنها ونزوئلا بلکه کوبا را نیز تهدید می‌کند.

از این رو، مبارزه ایران در نبرد جهانی علیه امپریالیسم و صهیونیسم از اهمیت حیاتی برخوردار است. در این مقطع تاریخی، وظیفه هر ضد امپریالیستی است که خود را با این مقاومت همسو کند. هر کس بگوید «نه واشنگتن، نه تهران!» در عمل خود را در کنار امپریالیسم قرار می‌دهد. بنابراین، ما بار دیگر محکومیت شدید خود را نسبت به تجاوز مشترک آمریکایی-صهیونیستی اعلام کرده و حمایت خود را از حق ایران برای دفاع از خود تأکید می‌کنیم.

صلح تنها از طریق شکست جهانی امپریالیسم و صهیونیسم قابل دستیابی است. ایران اکنون در خط مقدم این مبارزه قرار دارد و یکی از نخستین نبردهای تعیین‌کننده آن را پیش می‌برد. در حال حاضر آتش‌بس برقرار است، با این حال اسرائیل در هفته‌های اخیر به تجاوزات خود علیه لبنان ادامه داده است. تنها تحت فشار قابل توجه ایالات متحده که بازتابی از تغییر توازن قوا در سراسر منطقه است آتش‌بس در آنجا نیز برقرار شده، چرا که ترامپ در پی حفظ آتش‌بس با ایران است.

***

مارکسیست – لنینیست ژورنال

جنگ ادامه دارد، اما ایران پیروز شده است

نوشته‌ی هیات تحریریه

8  آوریل 2026

 

صبح روز ۳۰ سپتامبر ۱۹۴۲، هیتلر در حالی که در رایشتاگ سخن می‌گفت، با لحنی رسمی اعلام کرد. "ما استالینگراد را خواهیم گرفت، این فقط مسئله‌ی زمان است." همه می‌دانیم که استالینگراد سقوط نکرد و به نماد مقاومت تبدیل شد.

ائتلاف اپستین هیتلر نیست (صرفاً توسط یک پدوفیل و یک قصاب هدایت می‌شود…) و ایران نیز اتحاد جماهیر شوروی نیست، اما تکبر امپریالیسم و طبقات حاکم یک امر ثابت است. دولت ترامپ و حکومت موجودیت صهیونیستی یک استثنا نیستند، بلکه نتیجه‌ی منطقی بحران امپریالیسم‌اند؛ آن‌ها محصول چهل سال گذشته هستند. این غرور در برابر محور مقاومت درهم می‌شکند.

ایران ۱۰ بند خود را تحمیل می‌کند و ایالات متحده آن‌ها را می‌پذیرد: ابتکار عمل در این جنگ اکنون در دست تهران است. جنگ علیه ایران پایان نیافته، اما دیگر این واشینگتن نیست که مسیر را تعیین می‌کند. طبق بیانیه رسمی دولت ایران، ایالات متحده طرح ۱۰ ماده‌ای پیشنهادی تهران را پذیرفته است؛ شکستی انکارناپذیر برای امپراتوری‌ای که رؤیای سرنگونی جمهوری اسلامی را در سر داشت. خون شهید امام خامنه‌ای، رهبری جانشین او آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای، و شجاعت رزمندگان اسلام و مردم ایران، امر غیرقابل تصور را محقق ساختند : ائتلاف اپستین ناچار به تسلیم در برابر اراده محور مقاومت شد.

فهرست بندهای پذیرفته‌شده توسط ایالات متحده روشن و قاطع است:

۱. عدم تجاوز.

۲. حفظ کنترل ایران بر تنگه هرمز.

۳. پذیرش غنی‌سازی هسته‌ای ایران.

۴. لغو تمامی تحریم‌های اولیه و ثانویه.

۵. پایان همه قطعنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل و شورای حکام آژانس بین‌المللی انرژی اتمی.

۶. پرداخت غرامت به ایران.

۷. خروج نیروهای رزمی آمریکا از منطقه.

۸. توقف جنگ در تمامی جبهه‌ها، از جمله علیه مقاومت اسلامی قهرمان در لبنان.

۹. نابودی تقریباً کامل دستگاه نظامی آمریکا در منطقه، به گفته ایران که اعلام کرده به تمامی اهداف این نبرد ترکیبی دست یافته است.

۱۰. به‌رسمیت شناختن این واقعیت که دشمن، تنها ۱۰ روز پس از آغاز جنگ، دریافت که هیچ شانسی برای پیروزی ندارد و شروع به جستجوی راه‌هایی برای درخواست آتش‌بس کرد.

این پایان جنگ نیست. جزئیات هنوز باید مشخص شود و تهران خواستار پایداری و وحدت تا تحقق کامل همه شرایط است. اما برتری با ایران است و این برتری بسیار بزرگ است. در حالی که واشینگتن در حال هضم تحقیر خود است، ایران موفق شده است تنگه هرمز را تحت کنترل خود نگه دارد، برنامه هسته‌ای‌اش را به رسمیت بشناساند، تحریم‌ها را لغو کند و نیروهای آمریکایی را برای خروج از منطقه آماده سازد. دشمنی که در ابتدا رؤیای غارت ثروت‌های ایران را داشت، امروز در وضعیت فروپاشی و ناامیدی قرار گرفته و چاره‌ای جز تسلیم در برابر اراده و عزم مردم ایران و محور مقاومت ندارد.

دلایل جنگی که ائتلاف اپستین علیه ایران به راه انداخت، متعدد است؛ این دلایل ترکیبی از مسائل اقتصادی، اجتماعی و سیاسی هستند، اما عنصر مرکزی، اراده برای تسلیم ایران و جمعیت آن به سازوکارهای انگلی امپریالیسم است. پیروزی ایران تنها نظامی نیست، بلکه بیش از آن سیاسی است؛ این پیروزی به جهان نشان داده است که امکان مقاومت و " شکست دادن" قدرتمندترین ارتش‌های جهان وجود دارد. این پیروزی اکنون به نمادی برای همه ملت‌ها و مردمانی تبدیل شده است که در برابر امپریالیسم تسلیم نمی‌شوند. این موضوع تنها به جوامع مسلمان شیعه محدود نمی‌شود، بلکه این احساس به‌طور قدرتمندی همه جنبش‌هایی را که صادقانه مقاومت و مبارزه می‌کنند، تحت تأثیر قرار داده است. چپ فلسطینی، در کنار تمامی سازمان‌های مقاومت فلسطینی، بلافاصله همبستگی خود را با ایران اعلام کرد و این امر نظریه‌پردازان " نه این، نه آن"  و طرفداران جنگ به‌اصطلاح میان‌امپریالیستی، و همه کسانی را که با فلسطین همبستگی دارند اما از سازمان‌یابی و مقاومت مسلحانه قربانیان ناراحت می‌شوند، را در تنگنا قرار داد. سخنان رئیس‌جمهور بورکینافاسو، ترائوره، علیه سازمان‌های غیردولتی و نقش مخرب آن‌ها، بیانیه‌ای برای مقاومت در برابر چپ لیبرال غربی به شمار می‌آید

در بسیاری از کشورهای خاورمیانه، مقاومت ایران به جنبش‌های اعتراضی میدان دید و قدرت بخشیده و آن‌ها شروع به بچالش کشیدن نخبگان عرب-مسلمان وابسته به امپریالیسم کرده‌اند. جنگ در ایران نشان داد که تا چه حد همه دولت‌های کشورهای عربی، از مغرب تا شبه‌جزیره عربستان، تابع منطق امپریالیسم هستند.

در کلان‌شهرهای امپریالیستی، به‌ویژه در فرانسه، جنگ در ایران تنها در میان طبقات مردمی همدلی خودجوش و مستقیم یافت : مقاومت یعنی مبارزه، یعنی برخورداری از توانمندی‌های سیاسی-نظامی مستقیم. ...

نوعی درک عملی و هوشمندانه مردمی وجود دارد که بسیار مستحکم‌تر از مباحث رنگارنگ جامعه‌شناسان و سیاستمداران چپ غربی است… اما این امر به یک فرایند رهایی و سازمان‌دهی تبدیل نشد. نقش مخرب چپ و نخبگان عرب-مسلمان (چه در کشورهای عربی و چه در کلان‌شهرهای امپریالیستی) بسیار سنگین بوده است، چرا که همواره با استفاده از گفتمان‌های امپریالیستی و توطئه‌ محور در برابر ایران قرار گرفته‌اند. صداهایی که از مشروعیت مقاومت دفاع می‌کردند و یا صرفاً مخالفت خود را با جنگ علیه ایران بیان می‌کردند، جرم‌انگاری شدند. کافی است به دشواری برافراشتن پرچم یک ملت زیر آتش بمباران‌های امپریالیستی فکر کنیم… توانایی ایران در مقاومت تنها مربوط به ملت‌های جنوب نیست، بلکه به توده‌های مردمی و پرولتاریا در قلب خود کلان‌شهرهای امپریالیستی نیز مربوط می‌شود. امروز، توده‌های ایرانی و ملت ایران به جهان نشان داده‌اند که امپریالیسم شکست‌ناپذیر نیست و سلاح‌های فوق‌پیشرفته، تبلیغات و ترور آن می‌تواند شکست بخورد. این نمایش قدرت و کرامت به ما کمک می‌کند، زیرا افسانه شکست‌ناپذیری امپریالیسم را متزلزل می‌سازد. چپ مردمی و پرولتاریایی باید بتواند از این وضعیت بهره ببرد :  این چپ باید قادر شود که در شکست‌های ائتلاف اپستین، لحظه‌ را برای بازترکیب طبقاتی و تقویت نیروهای مقاومت ببیند.

 

***

 

درجبهه نبرد طبقاتی

مروری بر اخبار و گزارشات کارگری فروردین ماه ۱۴۰۵

 

 

نزدیک به دو ماه است که از تجاوز به خاک ایران می‌گذرد و کارگران و زحمتکشان با قرار گرفتن در کنار نیروهای مدافع وطن، دفاع از استقلال و حفظ ایران را به اولین و مهمترین مطالبه و خواست خود تبدیل کردند تا با حفظ موجودیت جامعه، حیات و هستی کارگران ادامه یابد زیرا بدون آن مبارزه طبقاتی نیز پیش نخواهد رفت. طبقه کارگر در تمامیت خود با ارجحیت دادن به استقلال، علیه نیروهای دشمن متجاوز و حامیان رنگارنگ آن به صف شد.

مردم ایران در طول تاریخ همواره در مقابل نیروی متجاوز ایستادگی کرده و از هستی خود دفاع نموده‌اند.

طبقه کارگر نیز از ابتدای شکل‌گیری سرمایه‌داری در ایران، در مبارزه دائم با نیروهای استعمارگر و امپریالیست‌ها بوده است و در جنگ کنونی نیز بدون درنگ مقابل دشمنان ایران ایستاده و دست رد بر سینه غربگرایان و نقابداران دوست نما زد. اگرچه ایران یکپارچه در صحنه نبرد نظامی جانانه در مقابل امپریالیست‌ها و صهیونیست‌ها ایستاد و درس عظمت و بزرگی به جهانیان آموخت، ولی دشمنان بیکار ننشسته و سعی می‌کنند با سوءاستفاده از طولانی شدن جنگ و بوجود آمدن خرابی‌ها و مشکلات متعدد ناشی از جنگ و البته مشکلات ناشی از سیاست‌های نابخردانه، ضدمردمی، ضدکارگری، سرمایه‌دارانه و سیاست‌های نئولیبرالی اتاق بازرگانی و شیفتگان غرب که از قبل وجود داشت، با ظاهر و نقاب طرفداری از کارگران شاغل و بازنشسته و تمایلات به‌ظاهر صلح‌طلبانه و ضد جنگ، ولی در واقع علیه ایران، کارگران و زحمتکشان و آحاد مردم را علیه ادامه جنگ به‌سوی سیاست سازش جلب کنند تا آنچه که در قبل از جنگ و در زمان جنگ بدست نیاورده‌اند، هم اکنون با طرح مطالبات واقعی و به‌حق مردم، کارگران و زحمتکشان را از امر مهم و اصلی ایران، یعنی جنگ میهنی دور کنند. زهی خیال باطل! در زیر مروری بر آنچه در فروردین ماه گذشته است خواهیم داشت:

 

نفت، گاز و پتروشیمی

به دنبال تجاوز وحشیانه امپریالیستی صهیونیستی به خاک پاک ایران و مورد تهاجم قرار گرفتن نقاط غیر نظامی بسیاری از تاسیسات نفت، گاز و پتروشیمی هدف قرار گرفت که علاوه بر خرابی‌ها و به شهادت رسیدن عزیزان شاغل در این تاسیسات، این بمباران‌ها منجر به بیکاری بسیاری از کارگران و کارمندان این مراکز شد. تاسیسات فرآوری گاز پارس جنوبی بوشهر، شرکت‌های پتروشیمی ماهشهر «فجر ۱ و ۲ و رجال»، پتروشیمی ابوعلی و بندر امام، منطقه ویژه اقتصادی پتروشیمی دهدشت از جمله این تاسیسات می‌باشند. اگرچه کارگران شرایط جنگ میهنی را به‌خوبی درک کرده و با تمام نیرو در سنگرهای تولید و دفاع از وطن کوشا و پیگیرند ولی بی‌مهری در زمینه معیشت، امنیت شغلی، درمان و حقوق بیکاری در رابطه با کارگران به هیچ وجه پذیرفتنی نیست و مسئولان ذیربط می‌بایست به جای تشویق و تشکر از سرمایه‌داران و پیمانکاران، به حل مشکلات کارگران و زحمتکشان بپردازند.

در فروردین ماه کارگران پروژه فاز دوم پالایشگاه گاز ایلام از اخراج، معوقات مزدی و نگرانی از ادامه تعدیلها « تو بخوان اخراج» و نامشخص بودن وضعیت حقوق بیکاری به زبان آمده و از بی‌مهری مسئولان شکایت کرده و با تجمع مقابل اداره کار و فرمانداری ایلام، خواستار «بازگشت به کار، دریافت حقوق‌های معوقه و تعیین وضعیت دریافت بیمه بیکاری» شدند.

کادر درمان، اورژانس، هلال احمر، شهرداری و آتش‌نشانی

پرستاران و دیگر نیروهای امداد و نجات همواره در معرض خطر قرار دارند ولی قهرمانانه، با وجود مشکلات معیشتی و حقوق‌های زیر خط‌فقر، با از خود گذشتگی به یاری مردم می‌شتابند. عدم توجه به‌مطالبات این عزیزان نشان از سیاست‌های ایران بربادده و ضد مردمی مسئولانی دارد که بیش از ارزشها و نیازهای میهن، به فکر حسابهای بانکی خود هستند.

در حالی که صدها شهید و مجروح از امدادگران داشته‌ایم و امدادگران کشور با بردباری سکوت کرده‌اند و فقط به فکر دفاع از وطن می‌باشند، روا نیست که همچنان حقوق‌ها ناچیز باشد و مهم‌ترین خواسته پرستاران، پاکبانان و دیگر نیروهای امدادی، افزایش امتیاز سختی کار باشد و پاسخی نگیرند، آنهم وقتی که حتی تجمع کادر درمان نیز در اعتراض به متجاوزان به میهن و مراکز درمانی و تحقیقاتی است.

 

فرهنگیان و کارکنان خدماتی موسسات آموزشی

در حالی که مدارس و موسسات آموزشی و فرهنگی ما از دبستان تا دانشگاه‌ها و مراکز علمی و تحقیقاتی مورد هجوم وحشیانه صهیوفاشیست‌های کودک‌کش و کودک‌خوار قرار گرفته است، معلمان و فرهنگیان شاغل و بازنشسته و کارکنان خدماتی مدارس و دانشگاه‌ها با مشکلات معیشتی دست و پنجه نرم می‌کنند و گویا کسی نمی‌خواهد که یکبار برای همیشه مرهمی بر زخمهای زندگی فرهنگیان بگذارد و از زحمات ایشان بطور واقعی تشکر کند.

در فروردین ماه نیز کارنامه سبزهای آموزش و پرورش که در تمام روزهای جنگ در کنار دیگر هموطنان، خیابان را ترک نکردند و نشان دادند چه در کلاس درس و چه در خیابان در کنار رزمندگان تهمتن نشان خود می‌ایستند، برای به‌دست آوردن کار، برای استخدام شدن و داشتن حقوقی برای زندگی شرافتمندانه از شهرهای مختلف به تهران آمده و مقابل وزارت آموزش و پرورش دست به‌تجمع زده و خواستار تعیین تکلیف جذب و استخدام شدند. عدم پاسخگویی به‌تربیت کنندگان رزمندگان آینده ایران زمین، بی‌توجهی و کم لطفی به آینده ایران عزیز است. 

 

بازنشستگان

همانگونه که بمب‌های دشمن پیر و جوان نمی‌شناسد، دفاع از وطن هم، وظیفه‌ای مربوط به همه است و البته حق بهره‌مندی از ثروت‌های طبیعی و تولید شده نیز به آحاد مردم مربوط می‌شود و عادلانه نیست که یکی هزینه یک وعده غذایش از دریافتی ماهانه فردی دیگر بیشتر باشد و یا یکی کل خانه‌اش کوچکتر باشد از اتاق خواب دیگری. بازنشستگان در فروردین ماه نیز در اعتراض به وضعیت و هزینه‌های درمان، بیمه تکمیلی و ابلاغ نشدن مصوبه دستمزد شورای‌عالی کار در ساختمان تامین‌اجتماعی شهر شوش، دست به‌تجمع زده و خواستار رسیدگی به‌مطالبات خود شدند.

 

کارگران صنوف دیگر

متجاوزین صهیوفاشیست که از هیچ جنایتی رویگردان نیستند، با بمباران زیرساخت‌ها و تاسیسات غیرنظامی و به شهادت رساندن و نابود ساختن هستی کارگران نشان دادند که دشمنی آنها نه با دولت جمهوری‌اسلامی، که با استقلال ایران و عظمت و بزرگی ایرانیان است.

ما کارگران صنوف مختلف با درک صحیح از دشمن و تفاوت تضادها با یکدیگر و درک اهمیت استقلال، همچون تنی واحد علیه متجاوزان به میهن، در محل کار، خانه و خیابان به‌صف شده‌ایم و در عین حال مطالبات صنفی و سیاسی خود را با پختگی کامل به شیوه‌ای که دشمن نتواند سوءاستفاده کند مطرح می‌سازیم.

در فروردین ماه کارگران «فولاد افراز در شهرک صنعتی ششدار، انجمن گچ‌کاران قم، ساختمانی گرگان، ساختمانی استان تهران، روزمزد، پروژه‌ای و پیمانکاری چوار ایلام، امور نگهداری خط و ابنیه فنی راه‌آهن، پیمانکاری ابنیه فنی راه‌آهن لرستان، پویا نخ ایلام، شرکت ذغال‌سنگ البرز شرقی، شهرداری نیشابور، شهرداری چابهار، پیمانکاری شهرداری یاسوج، هتل لاله تهران، شرکت معدنی فلوراسپار، فولاد سیادن، کارخانه داروگر تهران، مخابرات استان تهران، کلاه‌زردها (اپراتورهای پست‌های فشار قوی برق) و اصناف و واحدهای کوچک در کلانشهرها» برای طرح مطالبات برحق و قانونی خود با توجه به شرایط خطیر میهن، از طرق مختلف از مصاحبه کارگران و یا فعالین کارگری با رسانه‌ها تا تجمع در مقابل ادارات مسئول و مربوطه، استفاده کرده و خواستار رسیدگی به‌مطالبات خود شدند. اگرچه در موارد بسیاری سازمان‌ها و تشکلات مردمی و امدادی از قبیل شهرداری، آتش‌نشانی، کادر درمان و ... در پاسخگویی به‌مشکلات کارگران و مردم کوشا بودند، ولی جا دارد تا مسئولان پاسخگوی ریشه‌ای مطالبات کارگران و زحمتکشان باشند تا زمینه‌ای برای حتی فکر سوءاستفاده در دشمنان ایجاد نشود.

 

در فروردین ماه، کارگران و زحمتکشان با حفظ مطالبه شکست دشمن در جنگ، با بردباری تمام یا مطالبات خود را به بعد از جنگ حواله دادند و یا با وطن‌پرستی کامل، مطالبات خود را با حفظ آرامش طرح کرده و مسئولان را به بکارگیری عقل و درایت دعوت کرده تا مطالبات به‌حق مردم را پاسخ گفته و معیشت، درمان، حقوق بیکاری و ... شایسته را با توجه به تورم و گرانی برای کارگران و زحمتکشان فراهم آورند.دفاع از وطن، بخش جداناپذیر از مبارزه طبقاتی است!

***

 

کنیسه ایرانی در حمله رژیم صهیونیستی اسرائیل ویران شد

بمباران‌های جنایتکارانه آمریکا و اسرائیل خسارات گسترده‌ای به میراث فرهنگی غنی ایران وارد کرده است.

حملات آمریکا و اسرائیل به ایران در شب پیش از سه‌شنبه گذشته، بیش از ۱۵ نفر را به کام مرگ کشاند. در یک حمله هوایی در صبح روز ۷ آوریل به یک ساختمان مسکونی، کنیسه مجاور «رافی‌نیا» که در نزدیکی میدان فلسطین در مرکز تهران قرار دارد، به‌طور کامل ویران شد.

تصاویر منتشرشده از محل نشان می‌دهد نیروهای امدادی در میان آوارها مشغول جست‌وجو هستند و کتاب‌های عبری بر روی زمین پراکنده شده‌اند. خبرگزاری رسمی ایران، ایرنا نیز گزارش داده است که این حمله توسط جنگنده‌های اسرائیلی انجام شده است.

همایون سامه، نماینده یهودیان در مجلس ایران، در یک پیام ویدئویی گفت:

« رژیم صهیونیستی در ایام تعطیلات مذهبی یهودیان هیچ رحمی نشان نداد و یکی از کنیسه‌های قدیمی و مقدس ما را هدف قرار داد »

او افزود:

« متأسفانه این کنیسه در این حمله به‌طور کامل تخریب شد و طومارهای تورات ما زیر آوار باقی ماند.»

آمریکا و اسرائیل از زمان آغاز جنگ تجاوزکارانه علیه ایران در ۲۸ فوریه، صدها مدرسه، مرکز درمانی و مکان‌های فرهنگی تاریخی را بمباران کرده‌اند که به‌وضوح مصداق جنایات جنگی است. بیش از ۳۰ دانشگاه ایرانی نیز هدف تروریستی آمریکا واسرائیل قرار گرفته‌اند.

عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، پس از بمباران کاخ گلستان که در اصل در قرن شانزدهم ساخته شده و در فهرست میراث جهانی یونسکو قرار دارد در شبکه X نوشت:

« طبیعی است رژیمی که صد سال دوام نخواهد آورد، از ملت‌هایی با تاریخ کهن بیزار باشد.»

در تهران ده‌ها کنیسه وجود دارد که برخی از آن‌ها چند صد سال قدمت دارند. جمعیت کلیمی ایران ، یهودیان ایران بین ۱۰ تا ۲۰ هزار نفر برآورد می‌شود که بزرگ‌ترین جامعه یهودی در منطقه خارج از اسرائیل است.

یهودیت یکی از ادیان اقلیت به‌رسمیت شناخته‌شده در ایران است و حق نمایندگی در حکومت را دارد. در قانون اساسی ایران آمده است که مجلس شورای اسلامی باید یک کرسی برای نماینده یهودیان، دو کرسی برای ارامنه، یک کرسی برای زرتشتیان و یک کرسی برای آشوریان اختصاص دهد.ارتش متجاوز اسرائیل اذعان کرده است که این کنیسه در جریان حمله هوایی به تهران «آسیب دیده» است.

***

 

 

مصاحبه مجله فرانسوی مارکسیست – لنینیست ژورنال با حزب کارایران(توفان) در مورد اوضاع ایران و منطقه و جهان

 

SUPERNOVA

revue marxiste-léniniste

ما این پرسش‌ها را با شما در میان می‌گذاریم؛ اگر مایل باشید هرگونه نظر یا توضیح تکمیلی اضافه کنید، قطعاً بسیار علاقه‌مند خواهیم بود که آن‌ها را منتشر کنیم. ما به‌طور ویژه از دیدگاه شما درباره جنگ در ایران قدردانی می‌کنیم؛ دیدگاهی که با مواضع چندین گروه و سازمان مارکسیست-لنینیست متفاوت است گروه‌هایی که به باور ما در حال حاضر مواضعی نئو-تروتسکیستی در باره مقوله امپریالیسم اتخاذ کرده‌اند و همین امر آن‌ها را کاملاً نسبت به پویایی‌هایی که جهان را تکان می‌دهد، کور ساخته است.

از نظر ما، استقلال کمونیست‌ها و ساختن یک حزب مارکسیست-لنینیست امری بنیادی است، اما این نباید بهانه‌ای شود برای باقی ماندن در برج عاج و ناتوانی در درک درگیری جاری میان امپریالیسم و مردمان جهان.

ما در فرانسه زندگی می‌کنیم، جایی که نفوذ رفرمیسم، رویزیونیسم و جنبش‌های نوین ارتجاعی بسیار قوی است. ما می‌خواستیم مواضع حزب شما درباره مسئله ایران را برجسته کنیم، زیرا این مواضع از یک «تفسیر» همرنگ و قالبیِ چپ غربی فاصله می‌گیرد.

با درودهای مارکسیستی-لنینیستی

***

 (1)امپریالیسم به‌طور فزاینده‌ای نسبت به ملت‌ها و مردمانی که تسلیم نمی‌شوند، تهاجمی‌تر و ترورآمیزتر می‌شود؛ امری که ناشی از بحرانی است که با آن مواجه است: بحرانی در هژمونی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی. امروزه، جنبش کمونیستی به‌ویژه در غرب بر سر مسئله امپریالیسم به‌شدت دچار شکاف است؛ تحلیل‌های نئو-تروتسکیستی غالب شده‌اند و مرحله کنونی را به‌عنوان جنگی میان‌امپریالیستی میان بلوک غرب از یک‌سو و روسیه و چین از سوی دیگر معرفی می‌کنند. حزب شما امروز امپریالیسم را چگونه تحلیل می‌کند؟

پاسخ: امپریالیسم به‌ویژه امپریالیسم ایالات متحده آمریکا چنان به‌نظر می‌رسد که دچار اضطراب و نگرانی شده و آن‌قدر از فقدانِ ادعایی دموکراسی و نقض‌ حقوق‌بشر در سایر کشورها آشفته است که در نهایت حقوق و حاکمیت ملت‌ها را قربانی کرده است. بدین‌ترتیب، با توسل به بهانه اعطای «هدیه» حقوق انسانی و دموکراتیک، به کشورهای دیگر یورش برده و آن‌ها را ویران کرده است.

در واقع، ماهیت امپریالیسم تغییری نکرده است. امپریالیسم به‌معنای سلطه خشونت‌آمیز بر ملت‌های ضعیف‌تر به‌منظور غارت منابع آن‌هاست. امروز، نظم امپریالیستی-سرمایه‌داری یکی از ارتجاعی‌ترین نظام‌های سیاسی جهان را برقرار کرده است.

امپریالیسم ایالات متحده، که از هزاران کیلومتر دورتر در خاورمیانه فعالیت می‌کند، پیرامون ایران پایگاه‌های نظامی متعددی ایجاد کرده، بخش‌هایی از منطقه را اشغال کرده و علیه دولت‌های رسمی، قانونی و مشروع به توطئه‌چینی و خرابکاری پرداخته است. این اقدامات نقش قابل‌توجهی در تداوم تنش‌ها در خاورمیانه داشته‌اند. جنگ‌هایی که ایالات متحده در این منطقه و دیگر نقاط جهان به راه انداخته است را نمی‌توان جنگ‌های میان‌امپریالیستی نامید. بلکه، همان‌گونه که امروز شاهدیم، تقابل تحمیل‌شده از سوی آمریکا به ایران، جنگی برای سلطه‌گری است. در یک سو ایران قرار دارد که از استقلال و تمامیت ارضی خود دفاع می‌کند؛ و در سوی دیگر، نیروهای امپریالیستی آمریکا هستند که در پی غارت منابع و تحمیل سیاست‌های سلطه‌جویانه خودند.

ایالات‌متحده و کشورهای بزرگ اروپایی با بحران‌های عمیق اقتصادی و سیاسی مواجه‌اند. بورژوازی امپریالیستی می‌کوشد بار این بحران‌ها را بر دوش مردم سایر کشورها منتقل کند. با این حال، سیاست‌های نو‌استعماری به‌طور فزاینده‌ای با مقاومت قاطع کشورهای مستقل از نظر سیاسی و نیز مردم سراسر جهان روبه‌رو می‌شوند. هرچه مقاومت در برابر سلطه قوی‌تر شود، نیروهای امپریالیستی گرایش بیشتری به تهاجم پیدا می‌کنند. و در مقابل، هرچه مبارزه علیه استثمار شدت یابد، چشم‌انداز رهایی بشریت نیز گسترده‌تر خواهد شد.

جنگ‌هایی که ایالات متحده طی دو دهه گذشته به راه انداخته، عمدتاً با هدف حفظ سلطه سیاسی و اقتصادی آن در مقیاس جهانی بوده است.

در عین حال، به‌نظر می‌رسد نظم جهانی امپریالیستی به‌سوی چندقطبی‌شدن در حرکت است. این دگرگونی ریشه در رشد ناموزون سرمایه‌داری دارد. بسیاری از سازمان‌های سیاسی بر این باورند که امپریالیسم آمریکا در حال افول نسبی است: سلطه جهانی آن در حال تضعیف است، بلوک‌های قدرت جدیدی در حال شکل‌گیری هستند و کشورهایی مانند چین و روسیه در حال تقویت موقعیت خود هستند.

برای جنبش‌های انقلابی، مسئله اصلی این نیست که آیا باید از شکل‌گیری جهان چندقطبی حمایت کرد یا با آن مخالفت نمود؛ بلکه پرسش این است که چگونه باید با این واقعیت مواجه شد چگونه می‌توان تناقضات پدید آمده در جریان این گذار را به‌گونه‌ای هدایت و به‌کار گرفت که منافع طبقهٔ کارگر و رهایی ملت‌های تحت ستم را پیش ببرد. موضع نادرست جریان‌های تروتسکیستی و نیمه‌تروتسکیستی که مبارزات رهایی‌بخش ملی در کشورهای سرمایه‌داری را نامشروع یا بی‌ارزش برای حمایت می‌دانند باید قاطعانه رد شود

 

(2 ( جنگ ایالات متحده علیه ایران ناشی از چندین عامل است: کنترل منابع انرژی ایران، نابودی «محور مقاومت»، مقابله با رشد چین و روابط سیاسی و اقتصادی آن، حمایت از موجودیت صهیونیستی در راستای ساخت «اسرائیل بزرگ»، و پنهان‌سازیِ یک بحران و قطبی‌شدن اجتماعی و سیاسی در داخل (در ایالات متحده). از نظر ما، همه این عوامل به‌هم پیوسته‌اند. شما کدام عناصر را در اولویت می‌دانید و چرا؟

 

پاسخ: کشورهای خاورمیانه از ذخایر عظیم انرژی و منابع ارزشمند دیگر برخوردارند. قدرت‌های امپریالیستی در پی غارت این منابع، بازتحکیم هژمونی و بازیابی سلطه جهانی خود، می‌کوشند از طریق جنگ، رژیم‌های مطیع یا دست‌نشانده را بر سر کار آورند. رویدادهای لیبی و سوریه، و همچنین فشارها و اقدامات خصمانه کنونی علیه ایران، باید در چارچوب این روند گسترده‌تر درک شوند.

انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ رژیم ارتجاعی، استبدادی و مورد حمایت ایالات متحده شاه را سرنگون کرد. در نتیجه، ایالات متحده یکی از متحدان کلیدی منطقه‌ای خود که اغلب به‌عنوان «ژاندارم» آن در خاورمیانه توصیف می‌شد را از دست داد. از آن زمان تاکنون، قدرت‌های غربی همراه با اسرائیل، به‌طور مداوم در تلاش برای تضعیف ایران و حکومت آن بوده‌اند. این تلاش‌ها شامل کوشش برای روی کار آوردن یک رژیم سازگار از طریق حمایت از نیروهای ضدانقلابی، از جمله گروه‌های سلطنت‌طلب و سازمان‌های مخالف در داخل و خارج از ایران بوده است تلاش‌هایی که عمدتاً ناموفق مانده‌اند.

از این منظر، هدف راهبردی اسرائیل تضعیف یا تجزیه ایران به‌منظور از میان بردن مقاومت به‌ویژه از سوی گروه‌هایی که گاه «محور مقاومت» نامیده می‌شوند در برابر سیاست‌های منطقه‌ای خود تلقی می‌شود. این امر نیز در چارچوب تلاش گسترده‌تر برای گسترش نفوذ راهبردی آن ارزیابی می‌گردد.

به‌طور مشابه، برخی تحلیل‌گران استدلال می‌کنند که فروپاشی ایران می‌تواند در خدمت منافع راهبردی ایالات متحده باشد، زیرا ابتکارهای بزرگ اقتصادی فراملی مانند طرح «کمربند و جاده» چین («کمربند اقتصادی جاده ابریشم») را مختل کرده و در نتیجه، روند صعود چین به‌عنوان یک قدرت جهانی را محدود و نفوذ آمریکا را حفظ می‌کند.

در این چارچوب، تضعیف یا تجزیه ایران اغلب به‌عنوان یکی از اهداف محوری این پویایی‌های ژئوپلیتیکی در نظر گرفته می‌شود. در عین حال، عوامل متعدد و درهم‌تنیده‌ای در شکل‌دهی به این وضعیت نقش دارند. از جمله این عوامل، حمایت بازیگرانی مانند یمن، عراق و حزب‌الله از ایران در برابر فشارهای آمریکا و اسرائیل است که نشان‌دهنده ابعاد گسترده منطقه‌ای این منازعه است.

3) دفاع از مقاومت در ایران شکاف عمیقی در میان جنبش‌های ضدجنگ و صلح‌طلب در غرب ایجاد کرده است. گفتمان غربی تحمل این امکان را ندارد که کشورها ممکن است دیدگاهی متفاوت از آن اتخاذ کنند. ما از دیدگاه مارکسیستی-لنینیستی شما قدردانی می‌کنیم، چرا که پرسش مهمِ دفاع از حاکمیت ملی ایران و در نتیجه دفاع مشروع آن در برابر یک جنگ تجاوزکارانه را مطرح می‌کند. موضع چپ ایران امروز در این زمینه چیست؟

پاسخ: تبلیغاتی که مقامات رسمی آمریکا و اروپا علیه ایران به راه انداخته‌اند، اکثراً دروغ‌های ساختگی بیش نیستند مسئله آنها، مسئله غنی سازی وهسته‌ای نیست. مسئله موشکی وخلع سلاح ایران در دستور کار است تا بتوانند ایران را تکه پاره کنند و سلطه خود را بر کل خاورمیانه اعمال نمایند. آنها در گذشته حق مسلم مردم ایران را که مورد تائید تمامی سازمان‌های مترقی و خلق‌های جهان است در حرف به رسمیت شناختند، ولی در عمل شرط و شروطی را به ایران تحمیل کردند که این حق تنها جوهر بر صفحه کاغذ باشد ایران مفاد توافقنامه‌ی اتمی وین (برجام) را نقض نکرده است، بلکه این آمریکا بود که با نقض تمام توافقات بین‌المللی، به ترور و مداخله‌ی نظامی در ایران مبادرت کرد و در یک تجاوزغیر منتظرانه که نقض آشکار تمام قوانین بین‌المللی است، بیش از هزار زن و مرد و کودک را در تابستان 2025 به قتل رسانید. ماشین تبلیغاتی امپریالیست‌ها حقایق را وارونه جلوه داده و ناقض و نقض‌ شونده را عوض کرده‌اند.

مسئله اصلی که باید مورد توجه قرار گیرد مسئله ماهیت تجاوز نظامی آشکار و جنگ همه جانبه ایست که به ایران تحمیل شده است.

نیروهائی هستند که به‌طور ضد مارکسیستی وغیرعلمی در مورد تعیین ماهیت جنگ، به ایدئولوژی رژیم ایران و به گفتار این با آن مقام نظامی و یا دولتی تعبیرات مغرضانه و یا سفیهانه خود را بنا می‌نهند ، و جنگ را " ارتجاعی" ، " امپریالیستی" ارزیابی می‌کنند و ننیجه می‌گیرند که باید بر علیه هر طرف جنگ مبارزه کرد. دونالد ترامپِ ،نماینده سرمایه مالی آمریکا، با محاصره و تحریم اقتصادی غیر قانونی‌، با ترور ده‌ها فرمانده هان نظامی و دانشمندان هسته‌ای ایران که توسط دست‌های پنهان موساد با همکاری سازمان و عناصر جاسوسی آمریکا صورت گرفت نشان داد دنبال هژموتی کامل در خاورمیانه است.

مقامات ایران بارها اعلام کرده بودند که در مقابل تهدیدات و اعزام ناوگان عظیم نظامی امپریالیست آمریکا به خلیج فارس واکنش نشان می‌دهند و در مقابل اقدامات مداخله‌جویانه امپریالیستی، به اشکال مختلف منجمله بستن تنگه هرمز وهدف قراردادن ده‌ها پایگاه نظامی آمریکا در منطقه دست به عمل خواهند زد. ، این واکنش از طرف ایران منطقی ، قابل فهم ، مشروع ، وعادلانه است.

ایران کشوری امپریالیستی نیست، رژیم حاکم در ایران صرف‌نظر از ماهیت سرمایه‌دارانه ،فاسد، مذهبی و ضد کارگری‌اش، تنها از موجودیت و استقلال سیاسی خود و کشور دفاع می‌کند. کمونیست‌ها باید تنها بر این اساس تاکتیک‌های انقلابی خویش را تعیین کنند. وضعیت ایران به شرایط روسیه در جنگ اول جهانی شباهتی ندارد.  " چپ "ایران در اکثریت خود دنبالچه خط تبلیغات ارتجاغی غرب شده است. آنها که درک صحیحی از مقوله امپریالیسم،حقوق ملل و تساوی حقوق دول و حق تعیین سرنوشت خلق‌ها بدست خودشان ندارند،تاکنون نفهمیده‌اند دلیل استقرارهزاران سرباز آمریکایی در بیش از 30 پایگاه نظامی در منطقه خلیج فارس ، در کشورهای عربستان و قطر و بحرین و امارات و کویت... برای کدام اهداف استراتژیکی است و چرا تجاور به ایران ماهیتا با تجاوز نظامی به عراق و افغانستان و لیبی و سوریه و فلسطین و لبنان و ونزوئلا....تفاوتی ندارد. متاسفانه بخش بزرگی از "چپ" ایران که سراپایشان را تئورهای ترتسکیستی و اپورتونیستی فرا گرفته است مخالف شعار "دستها از ایران کوتاه باد " هستند و عملا تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران را کمرنگ جلوه می‌دهند و هیچ تفاوتی بین قوای متجاوز و کشور مورد تجاوز و قربانی یعنی ایران قائل نیستند.اینان حتا آمادگی خود را در پارکابی ماشین جنگی آمریکا و اسرائیل برای سرنگونی رژیم اسلامی" اعلام کرده‌اند تا "رژیم سوسیالیستی" مطلوب خود را بر سریر قدرت بنشانند.!! این جریانات نه درک درستی از سیستم سرمایه‌داری دارند و نه مرحله انحصاری آن امپریالیسم را درست فهمیده‌اند.آنها با ایزوله کردن کامل خود از هر درک طبقاتی و ضد‌امپریالیستی، داوطلبانه به بلندگوی پروژه غرب برای نابودی ایران تبدیل شده‌اند و امروز برای بمباران زیر ساخت‌های معیشتی مردم کف می‌زنند. این عدم جهت‌گیری طبقاتی تنها انحراف نظری را بهمراه ندارد بلکه توام با سقوط اخلاقی و سیاسی است.

برای آزادی مردم ایران و نابودی استثمار تنها یک راه وجود دارد و آنهم پیوند مبارزه سوسیالیستی با مبارزات دموکراتیک ، ضدامپریالیستی و ضد صهیونیستی، مبارزه برای حاکمیت ملی و یکپارچگی کشور است. مبارزه انقلابی در راه سرنگونی رژیم سرمایه‌داری و برای استقرار سوسیالیسم صورت می‌گیرد و نه فقط برای تغییر رژیم. این مبارزه تنها با دست مردم ایران ، کارگران و زحمتکشان و تحت رهبری حزب واحد لنینی طبقه کارگر و در مسیر مبارزه بر ضدامپریالیسم و صهیونیسم صورت خواهد گرفت.

(4) مسئله «طبقه» اغلب بهانه‌ای برای چپ غربی شده است تا از تحلیل پیچیدگی‌های سیاست و اقتصاد اجتناب کند. این امر موجب شده بخش‌های وسیعی از چپ غربی به مقاومت در فلسطین، عراق و اکنون ایران پشت کنند… مسئله طبقه بنیادی است، اما باید در عمیق‌ترین معنای آن درک شود (و نه صرفاً از منظر اقتصادی)

هیچ گروهی تحلیل جدی‌ای از طبقات اجتماعی در ایران و نیازهای آن‌ها ارائه نمی‌دهد؛ در اینجا در غرب، همه‌چیز به کسانی که خواهان آزادی هستند و کسانی که آن را رد می‌کنند تقلیل می‌یابد… آیا می‌توانید تحلیلی از طبقات اجتماعی در ایران امروز ارائه دهید؟ و رابطه آن‌ها با مقاومت ضد‌امپریالیستی چیست؟

 

پاسخ:مقاله بورژوازی ملی ضمیمه می‌شود.در این مقاله بطور مشخص ماهیت طبقاتی حکومت جدید  پس از انقلاب بهمن از منظرحزب ما مورد نقد و بررسی قرار گرفته است.بخاطر طولانی بودن مقاله از انتشار آن پرهیز می‌کنیم شما را به لینک کتاب رجوع می‌دهیم.

 

(5)  همه تحلیل‌گران، و حتی خود دولت ایالات متحده، بر این باور بودند که دولت ایران ظرف چند روز سقوط خواهد کرد. اما تصاویری که امروز از میدان‌های ایران می‌بینیم، مردمی را نشان می‌دهد که پشت مقاومت و میهن خود بسیج شده‌اند. به نظر شما، عوامل شکل‌گیری این واکنش مردمی چیست؟

پاسخ: قبل از انقلاب 1979 ایران کشوری بود که بیگانگان بویژه امپریالیست‌های آمریکائی در تمام امور اساسی آن دخالت می‌کردند و منابع طبیعی‌اش را غارت کرده و بخشی از آنرا به کام سرمایه‌داران وابسته و طبقه‌ی سیاسی حاکم می‌ریختند. امروز ایران کشوری مستقل است و حاکمیت سرمایه‌دارانه جمهوری اسلامی این استقلال را محفوظ نگهداشته است. هرچند که حاکمیت فعلی، با سد کردن راه‌های مشارکت عمومی مسیرهای دمکراسی را مسدود کرده، اما در امور داخلی خویش از تبعیت قدرت‌های خارجی و امپریالیستی اجتناب می‌کند. با این حال، این استقلال برآمده از اراده‌ی ملی و نتیجه مبارزه‌ی کارگران، زحمتکشان، و نیروهای مترقی بود .

برچیدن نظام پادشاهی موروثی؛ این نظام پوسیده‌ای که نه تنها مانعی اساسی بر سر راه دموکراسی و آزادی‌های مدنی بود بلکه هیچ تطابقی با دنیای مدرن و حقوق بنیادین مردم نداشت، راه را برای شکل‌گیری جامعه‌ای دموکراتیک، عادلانه و مستقل هموار ساخت و نشان داد که عدالت اجتماعی و آزادی واقعی بدون لغو ساختارهای استبدادی ممکن نیست هر چند که این شکل‌گیری با بقدرت رسیدن بورژرازی نوخاسته رشد مورد انتظار توده‌ها را نداشت.

علیرغم همه تنش‌های داخلی ، سیاست خارجی جمهوری‌اسلامی نماد استقلال سیاسی کشور برای مردم است. با ترور آیت الله خامنه‌ای احساس ملی در توده‌ها جریحه‌دار شد و جامعه آنرا نقض حاکمیت کشور تلقی کزد.

برای چندین دهه ، بسیاری به خیابان‌ها آمده بودند تا خواستار حقوق خود شوند و علیه سرکوب سیاسی و اتخاز سیاست‌های نئولیبرال اعتراض کنند. آنها با سرکوب مواجه شدند و بسیاری حتی جان خود را در این مبارزه از دست دادند. با این حال، با وجود اعتراض و گلایه‌هایی که از نظام حاکم داشتند تصمیم گرفتند در مقابل تروریسم قدرتمند ترامپ نتانیاهو و خطر از هم پاشیدگی کشور از موجودیت ملت دفاع کنند. مردم ایران جنایات آمریکا و اسرائیل در عراق و لیبی و سوریه و افغانستان و از هم پاشیدگی شیرازه آنها را به چشم خود دیده‌اند. از روی عشق به میهن، حاکمیت ملی را بر اختلافات سیاسی مقدم دانستند. آنها بین ایران به عنوان یک ملت و جمهوری‌اسلامی به عنوان یک نظام سیاسی تمایز قائل می‌شوند، و در مواجهه با تجاوز خارجی متحد می‌شوند و تروریسم جهانی را نجات‌دهنده ایران نمی‌دانند و قاطعانه در برابر تجاوز خارجی ایستادگی می‌کنند.

تظاهرات عظیم خودجوشی که در چندین شهر ایران در محکومیت ترور خامنه‌ای برگزار شد، پیامی روشن به قدرت‌های جهانی و به گروه‌های مخالف ایرانی که به دنبال حمایت خارجی هستند، مخابره کرد: مردم ایران ترور و مداخله خارجی را برنمی‌تابند. ایرانی‌ها میهن‌پرست هستند و عشق عمیقی به کشورشان دارند. بسیاری که از نظام سیاسی حمایت نکرده بودند، به‌خاطر ایران به خیابان‌ها آمدند. حضور صدها هزار نفر در خیابان‌ها محاسبات قدرت‌های امپریالیست، رسانه‌های مستقر در آمریکا و اروپا ، چهره‌های فرصت‌طلب رسانه‌های اجتماعی و شبکه‌های مخالفی را که صدایشان عمدتاً از بودجه خارجی نشأت می‌گیرد، و تحلیل‌های ترامپ نتانیاهو مبنی بر فروپاشی سه روزه ایران را برهم زد. این اتحاد عظیم کشور در مقابل تجاوز خارجی ، توطئه‌های آمریکا و اسرائیل برای نقض حاکمیت ملی و تبدیل کشورایران به یک لیبی و یا سوریه دیگر در منطقه خاورمیانه را به شکست کشاند. برخلاف بعضی کشورها، که جنگ به فروپاشی اجتماعی و موج گسترده مهاجرت می‌انجامد، در ایران انسجام اجتماعی و مهاجرت معکوس صورت گرفت. ، در ایران هیچ نشانه‌ای از فروپاشی دیده نشد بلکه برعکس ، اراده‌ی جمعی برای ایستادگی درمقابل تجاوز را استحکام بخشید.

 

***

در بیانِ افتتاحِ ستونِ «مرقوماتِ میرزا وقایع‌الملوک»

به سمعِ اربابِ نظر می‌رسد که از این پس، در این نشریه، ستونی گشوده می‌شود موسوم به «مرقوماتِ میرزا وقایع‌الملوک»—راوی و مشاورِ خاصه درگاهِ حسرت‌السلطنه—دامت تقاریبه—که به حکمِ تکلیف، مأمور به تحریرِ احوالِ مسیرِ جلوسِ موعود گردیده است.

چون مواضعِ مبارک، به اقتضای ایام، ثباتی درخور نیافته و از فنونِ صیاصت—ببخشید، سیاست—نصیبِ وافی حاصل نگشته، و نیز بر سبیلِ اشارت، امورِ مملکت بر مبانی‌ای می‌گردد که گاه بر خاطرِ همایونی مکشوف نمی‌افتد، لهذا مقرر فرموده‌اند که این حقیرِ واقف بر دقائقِ امورِ ظاهر و باطن، عهده‌دارِ تبیینِ احوال و تنبیهِ مقامات گردد و بی‌پرده، هر آنچه هست، به عرض رساند.

این بنده نه از اهلِ مداهنه است و نه از اصحابِ پرده‌پوشی؛ آنچه بیند، رقم زند و آنچه در پسِ بشاراتِ مکرر نهفته است، به نیشِ قلم آشکار سازد—باشد که فرقِ «قریب» و «واقع» بر اهلِ بصیرت مکشوف گردد.

در این مرقومات، خوانندگان خواهند دید که چگونه حسرت‌السلطنه، در آرزوی جلوس، گاه افق را در آینه اقوالِ اربابِ فرنگ می‌نگرد و گاه طریقِ حصولِ آن را به اشارتِ همانان جست‌وجو می‌فرماید—چنان‌که اگر این راه به آتش و غوغا نیز آلوده گردد، همچنان در عدادِ «مقدماتِ لازم» محسوب می‌شود.

«مرقوماتِ میرزا وقایع‌الملوک»، ماهی یک‌بار در «توفان الکترونیکی» و هر دوشنبه در کانال تلگرام و صفحه فیسبوکِ حزب منتشر خواهد شد.

والسلام

- مرقوم از جانبِ میرزا وقایع‌الملوک،

 

***

«روزنامه برلین» نوشته است که «پسر شاهی که در سال ۱۹۷۹ سرنگون شد، در پایتخت تنها با نمایندگان پارلمان فدرال دیدار می‌کند. سخنگوی دولت، کورنلیوس، به تداوم روابط موجود با تهران اشاره می‌کند.»

به عرضِ خاک‌پای همایون، قبله آمال و مهندسِ تقاریبِ بی‌انتها، حسرت‌السلطنه—دامت اوهامه—می‌رساند:

این حقیرِ وقایع‌نگار، در تتبّعِ احوالِ سفرهای همایونی به بلادِ فرنگ، به قاعده‌ای بدیع دست یافت که اگر در کتبِ صیاصت—استدعای عفو می‌رود—سیاست—نمی‌گنجد، در دفاترِ مطایبه به‌غایت برازنده است؛ و آن اینکه:

هرجا قدمِ مبارک نهاده‌اید، نسبتِ «وعده به وقوع» به‌نحوِ معکوس برقرار است—و این نسبت، هم در سوئد مرعی است و هم در ایتالیا!

در سوئد، صحنِ مجمعِ اصحابِ رأی و مشورت (معروف به دموکراسی فرنگی) بر اغیار بسته، و نصیبِ مبارک، حجره‌ای شد که اگر چراغش را اندکی تندتر می‌کردند، خود را تالار می‌پنداشت!

در ایتالیا نیز—به روایتِ راویانِ موثق—همان حکایت تکرار شد: نه صحن و نه صدر، بل گوشه‌ای از عمارت و جمعی به عددِ انگشتانِ یک دست!

قبله عالم!

این تکرارِ نسبت‌ها، حکایتی است از تقدیرِ ملاقات‌ها:

هرچه در بیان، «اجلاسِ جهانی» می‌فرمایید، در وقوع، «محفلِ حجره‌ای» از کار درمی‌آید؛

و هرچه در تقاریب، «استقبالِ ممالک» رقم می‌زنید، در عمل، مصافحه با چند وکیلِ درپیتی حاصل می‌گردد!

و این حقیر، با اندکی پیش‌بینی—که از همین نسبت‌ها استنتاج می‌شود—جسارتاً معروض می‌دارد:

از اکنون می‌توان دریافت که در منازلِ آتی، حضرتِ عالی را به کدام حجرات هدایت خواهند فرمود؛

جایی میانِ انباری و اتاقِ انتظار، با صندلی‌هایی که خود نیز از حضورِ خویش متعجب‌اند، و حضاری که پیش از شروع، در اندیشه خاتمه‌اند!

چه، اگر قرار بود صحن‌ها گشوده شود، یک‌بار می‌شد و بس؛

نه آنکه در سوئد و ایتالیا، هر دو، درِ صحن بسته و درِ حجره گشوده باشد!

این حقیر، به رسمِ مشاورت—و با نیشی که این‌بار به خنده‌ای آشکار آلوده است—عرض می‌کند:

قبله عالم!

بهتر آن است که از این پس، در اعلامِ ملاقات‌ها، به‌جای «دیدار با مقامات»، بنویسید:

«جلوس در حجره و مصافحه با چند وکیلِ مهجور»—که هم به واقع نزدیک‌تر است و هم از حیثِ ایجاز، پسندیده‌تر!

وگرنه تاریخ—که در ضبطِ این نسبت‌ها سخت‌گیر است—خواهد نوشت:

«مدعی‌ای بود که هرجا می‌رفت، درِ صحن را بسته می‌یافت و درِ حجره را گشوده؛ و گمان می‌برد این نیز از علائمِ استقبال است!»

هذا،

آنچه به اقتضای وقایع و نسبت‌ها، به لسانِ نیش و تبسم به عرض رسید.

والسلام،

مرقوم از جانبِ میرزا وقایع‌الملوک،

در احوالی که نسبت‌ها راست می‌گویند، هرچند تقاریب خلافش را

***

ادبیات مارکسیستی به زبان ساده

استراتژی  سیاسی و تاکتیک

یکم ـ دو سمت جنبش کارگری

استراتژی سیاسی و نیز تاکتیک، مبحث جنبش کارگری را در بر می گیرد. اما جنبش کارگری خود شامل دو عنصر است: عنصر عینی  و عنصر ذهنی یا عنصر آگاه. عنصر عینی، شامل آن دسته از روندها می گردد که مستقل از خواستهﻫﺎی آگاهانه و تنظیم کنندهﻯ پرولتاریا جریان می یابند. رشد اقتصادی کشور، تکامل سرمایهﺩاری، فروریختن قدرت حکومتی کهن، جنبشﻫﺎی خود روی پرولتاریا و طبقاتی که پیرامون او می باشند، تصادمات طبقاتی و غیره، اینها کلاً پدیدهﻫائی هستند که تکاملشان مستقل از خواستهﻫﺎی پرولتاریا است و سمت عینی جنبش را تشکیل می‌دهد. استراتژی با این روندها سروکار ندارند، زیرا نه میتواند آنها را از بین ببرد و نه میتواند آنها را تغییر بدهد، استراتژی تنها می‌تواند روی آنها حساب کرده و از آنها نشأت بگیرد. این آن حیطهﺍی است که توسط تئوری و برنامهﯼ مارکسیسم تحقق مییابد.

اما جنبش دارای یک سمت ذهنی، آگاه نیز هست. سمت ذهنی جنبش را انعکاس روندﻫﺎی خود روی جنبش در مغز کارگران تشکیل می دهد و جنبش آگاه و برنامه دار پرولتاریا را در جهت هدف تعیین می نماید.

این سمت جنبش اصولاً از این نظر برای ما قابل توجه است که بر خلاف سمت عینی جنبش کاملاً تحت تأثیر هدایت کننده استراتژی و تاکتیک قرار دارد. اگر چه استراتژی قادر نیست، چیزی در سیر روندهای عینی جنبش تغییر بدهد، ولی بر عکس در سمت ذهنی، آگاه جنبش که حیطهﯼ عمل استراتژی دراینجا وسیع و گوناگون می‌باشد، توانائی دارد؛ زیرا استراتژی می تواند برحسب کامل یا ناقص بودن خود، جنبش را تسریع یا کُند نماید، زیرا میتواند آن را از کوتاه ترین راه هدایت کند و یا به راهی دشوارتر و دردناک تر بکشاند.

تسریع یا کُند کردن جنبش، تسهیل و یا سد نمودن آن؛ اینها هستند حوزه و میدان عمل استراتژی و تاکتیک سیاسی.

دوم  ـ تئوری و برنامهﯼ مارکسیسم

 استراتژی، خود به مبحث تحقیق روندهای عینی جنبش نمی پردازد. استراتژی هرگاه نخواهد در رهبری جنبش بزرگترین و نابود کننده ترین اشتباهات را مرتکب گردد، مسلماً موظف به باز شناختن این روندها و ارزیابی درست از آنها است. کند و کاو روندهای عینی جنبش قبل از هرچیز وظیفهﯼ تئوری مارکسیسم و سپس به عهدهﻯ برنامهﯼ مارکسیسم می باشد.

به همین علت نیز استراتژی باید، تام و تمام بر نتایج تئوری و برنامهﯼ مارکسیسم متکی گردد.

تئوری مارکسیسم که روندهای عینی سرمایهﺩاری را در تکامل و زوالش جستجو می‌کند، گذشته از ناگزیری سرنگونی بورژوازی و تحصیل قدرت توسط پرولتاریا، به این که سوسیالیسم جبراً جایگزین سرمایهﺩاری خواهد شد، میرسد. استراتژی پرولتری را فقط آن گاه می توان مارکسیستی تلقی نمود که این مهم ترین نتیجهﻯ تئوریک مارکسیسم، اساس کارش قرار گیرد.

برنامهﯼ مارکسیسم با حرکت از نتایج تئوریک، اهداف جنبش کارگری را که در نکات برنامه به طور علمی بیان گشتهﺍند، تعیین می نماید. برنامه می تواند یا برای کل مرحلهﯼ تکامل سرمایهﺩاری، به طوری که سرنگونی سرمایه داری و سازماندهی تولید سوسیالیستی را مد نظر داشته باشد، مطرح گردد و یا برای یک دورهﻯ معین در تکامل سرمایه داری، مثلاً از بین بردن بقایای رژیم فئودال مستبده و ایجاد شرایط برای رشد آزاد سرمایهﺩاری طرح شده باشد. لذا برنامه می تواند شامل دو بخش گردد: یک برنامهﻯ حداکثر و یک برنامهﯼ حداقل.

این که استراتژی به مثابهﯼ برنامهﯼ حداقل طرح شدهﺍست، ناچاراً باید با استراتژی که جهت برنامهﯼ حداکثر طرح گشته ﺍست، متفاوت باشد؛ خود به خود قابل فهم است. در حالی که استراتژی تنها آن گاه می تواند واقعاً مارکسیستی باشد که، در عمل کرد خویش توسط اهداف منعکسه در برنامه مارکسیسم هدایت گردد.

 

سوم ـ استراتژی

مهم ترین وظیفهﯼ استراتژی تعیین آن سمتی است که جنبش طبقهﻯ کارگر در آن بستر روان بوده و برای پرولتاریا جهت زدن ضربهﻯ اصلی بر دشمن به خاطر دستیابی به اهداف برنامهﺍش، سودمند ترین راه باشد. نقشهﯼ استراتژیکی، نقشهﯼ سازماندهی ضربهﯼ قطعی در سمتی است که ضربه در این سمت میتواند به بیشترین نتایج برسد.

هرگاه اقدام به مقایسهﯼ استراتژی سیاسی با استراتژی نظامی شود، میتوان خطوط اساسی استراتژی سیاسی را بدون زحمت خاصی تشریح نمود، مثلاً در مرحلهﯼ جنگ داخلی در زمان مبارزه بر ضد دنیکین. همگان اواخر سال 1919 را هنگامی که دنیکین در حوالی تولا قرار داشت به خاطر می آورند. در آن زمان در میان نظامیان بحثﻫﺎی جالبی در مورد این که از کدام نقطه بایستی ضربهﯼ قطعی بر ارتش دنیکین وارد شود، در گرفت. بخشی از نظامیان بر این بودند که خط "زاریزین ــ نورسیسک" به عنوان سمت اصلی ضربه انتخاب گردد. بخش دیگر بر عکس بر این بودند که باید ضربهﯼ اصلی را درخط "ورونش ـ روستف " فرود آورد تا از طریق پیشروی در این خطه، ارتش دنیکین را دو شقه نمود و هرکدام از آنها را به تنهائی درهم کوبید. جنبهﯼ مثبت نقشهﯼ اول بدون شک در این بود که با تصرف "نورسیسک" که نقشه مبتنی بر آن بود، راه بازگشت ارتش دنیکین قطع می گشت.

این به هر حال برای ما، به دلایلی سودمند نبود، زیرا پیشروی ما را از مناطقی ( منطقهﯼ دون ) درنظر می گرفت که بر ضد قدرت شوروی بودند و به همین علت نیز سبب دادن  قربانیان زیادی می گشت؛ از جهت دیگر خطرناک بود زیرا راه را برای لشکریان دنیکین از طریق " تولا ـ زرپوخوف" به طرف مسکو می گشود. نقشهﯼ دوم برای فرود آوردن ضربهﯼ اصلی تنها طرح درست بود، زیرا پیشروی لشگریان را از مناطقی ( ایالت " ورونش" و دلتای "دون" ) در نظر می گرفت که به قدرت شوروی علاقه نشان می دادند و در نتیجه قربانی کمتری را متحمل می گردانید، از سوی دیگر صحنهﻯ عملیات گروهﻫﺎی اصلی لشگریان دنیکین را که به سوی مسکو پیشروی می کردند، قطع می نمود. اکثریت نظامیان تصمیم به نقشهﻯ دوم گرفتند، بدین ترتیب مسیر جنگ بر علیه دنیکین تعیین گشت.

به زبان دیگر، تعیین نمودن سمت ضربهﻯ اصلی که به معنی پیش بینی نمودن خصلت عملیات، برای تمام دورهﯼ جنگ است، پیش بینی نـُه دهم مسیر استراتژی جنگ را شامل می گردد.

عین همین مسئله در مورد استراتژی سیاسی صادق است. اولین تصادمات جدی بین رهبران سیاسی پرولتاریای روس دربارهﯼ سمت اصلی جنبش کارگری در اوائل قرن بیستم در زمان جنگ روسیه با ژاپن رخ داد. همان طوری که مشهود است بخشی از حزب ما ( منشویکﻫﺎ ) در آن زمان بر این عقیده بودند که سمت اصلی جنبش پرولتاریائی درمبارزه بر علیه تزاریسم باید بر مبنای مشی اتحاد پرولتاریا با بورژوازی لیبرال قرار گیرد، به نحوی که دهقانان به مثابهﯼ یک عامل انقلابی بسیار مهم از نقشه بیرون مانده و یا تقریباً بیرون می ماندند، در حالی که نقش رهبری کل جنبش انقلابی، به بورژوازی لیبرال محول می گشت.

بخش دیگر حزب ( بلشویکﻫﺎ ) برعکس معتقد بودند که ضربهﯼ اصلی باید بر مبنای مشی وحدت پرولتاریا و دهقانان قرار بگیرد، در حالی که نقش رهبری کل جنبش به پرولتاریا محول شده و بورژوازی لیبرال خنثی گردد.

با توجه به کل جنبش انقلابی ما از دههﯼ اول قرن حاضر تا انقلاب فوریه 1917، به مثابهﯼ جنگ کارگران و دهقانان بر علیه تزاریسم و مالکان ارضی در مقایسه با جنگ بر علیه دنیکین روشن می گردد، که سرنوشت تزاریسم و مالکان ارضی دربسیاری از جهات به قبول این و یا آن نقشهﯼ استراتژیکی      ( نقشهﯼ منشویکی یا بلشویکی )، به تعیین این و یا آن سمت اصلی جنبش انقلابی وابسته بود.

همان گونه که در زمان جنگ بر علیه دنیکین استراتژی نظامی با تعیین سمت اصلی ضربه نـُه دهم خصلت تمام عملیات بعدی را تا اتمام کار دنیکین تعیین کرد، به همین صورت در اینجا نیز در صحنهﯼ مبارزهﻯ انقلابی بر علیه تزاریسم، استراتژی سیاسی با تعیین سمت اصلی جنبش انقلابی با روح برنامهﯼ بلشویکی، خصلت کار حزب ما را برای تمام مرحلهﯼ مبارزهﯼ علنی علیه تزاریسم از زمان جنگ روس و ژاپن تا انقلاب فوریه 1917 تعیین کردهﺍست.

وظیفهﯼ استراتژی سیاسی قبل از هر چیز عبارت از این است که با پیروی از تئوری و برنامهﯼ مارکسیسم و در نظر داشتن تجارب مبارزهﯼ انقلابی کارگران سراسر دنیا، سمت اصلی جنبش پرولتری هر کشوری را برای دورهﻯ تاریخی خود به نحو صحیحی تعیین نماید.

چهارم ـ تاکتیک

تاکتیک بخشی از استراتژی، در خدمت استراتژی و تابع آن است. تاکتیک جنگ را به مثابهﯼ کل در بر نمی گیرد، بلکه تک تک جنبهﻫﺎی فرعی آن را، مبارزات و کارزارها را در بر می گیرد. استراتژی خواهان به پیروزی رسانیدن جنگ است یا این که بگوئیم تا به آخر رسانیدن مبارزه بر علیه تزاریسم است، تاکتیک برعکس خواهان پیروزی در این یا آن کارزار، در این و یا آن مبارزه می باشد، خواهان اجرای موفقیت آمیز این یا آن فعالیت، این و یا آن عمل (آکسیون) است که کم و بیش با وضع مشخص مبارزه در هر لحظهﻯ معین مطابقت می نماید.

مهم ترین وظیفهﻯ تاکتیک، تعیین آن وسائل، طرق، اشکال و شیوهﻫﺎی مبارزه است که با اوضاع مشخص در لحظهﻫﺎی معین به بهترین وجهی مطابقت داشته و موفقیت استراتژیک را به بهترین وجهی مهیا سازد. به همین علت آکسیونﻫﺎی تاکتیکی و نتایج آنها را نباید به تنهائی از نقطه نظر توان بی واسطه، ارزش یابی نمود بلکه باید آنها را از نظرگاه وظائف و امکانات استراتژی سنجید. لحظاتی موجودند که کامیابیﻫﺎی تاکتیکی اجرای وظائف استراتژیکی را تسهیل می نماید. مثلاً حوادث جبههﯼ دنیکین در آخر 1919 هنگام آزادی "اورل" و "ورونش" توسط لشگریان ما، زمانی که پیروزیﻫای سواره نظام در حدود ورونش و توپخانهﯼ ما در حدود اورل، وضعیتی مناسب برای پیشروی به سوی "روستف" ایجاد کردند، این چنین بود جریانات در اوت 1917 در روسیه. به هنگام چرخش شوراهای پتروگراد و مسکو به طرف بلشویکﻫﺎ و ایجاد وضع سیاسی نوینی که در نتیجهﻯ آن، پیشروی اکتبر حزب ما را آسان گردانید، نیز این چنین بود.لحظاتی هم وجود دارند که موفقیتﻫﺎی تاکتیکی با وجود توان بی واسطه و درخشان خود، با امکانات استراتژیکی مطابقت نمی نمایند و وضعی غیر مترقبه به وجود می آورند که برای کل لشگرکشی خطرناک می گردند.

اواخر 1919 برای دنیکین این چنین بود، وقتی که او غرّه از موفقیت آسان و پیش روی سریع و پرتوان خود به طرف مسکو، جبههﻯ خود را از "ولگا" تا "دنیپر" گسترش داده و با این کار زوال لشگریان خود را سبب شد.

سال 1920 در زمان جنگ بر علیه لهستان نیز این چنین بود، وقتی که ما به نیروی جنبش ملی در لهستان کم بهاء داده و غرّه از کامیابی آسان یک پیشروی پرتوان که وظائف سنگین تر از قدرتمان را بر ما محول می نمود و هنگامی که از طریق " ورشو" به طرف اروپا روان گشتیم، اکثریت شکنندهﯼ مردم لهستان علیه ارتش شوروی بپا خاستند و بدین ترتیب وضعی را ایجاد کردند که موفقیتﻫﺎی ارتش شوروی را در " مینسک " و " شیتومیر" را از دست داده و به اعتبار و قدرت شوروی در غرب لطمه وارد ساختند.

بالاخره لحظاتی نیر موجودند که باید از موفقیتﻫﺎی تاکتیکی چشم پوشیده، عواقب و ضررهای تاکتیکی را تحمل نمود تا این که امتیازات مثبت استراتژیکی آینده تضمین گردند. این حالت در جنگ بسیار پیش می آید، مثلاً هنگامی که یک طرف جهت نجات کادرهای لشگریانش و بیرون کشیدن آنان از زیر ضربات نیروهای قوی دشمن، عقب نشینی با نقشه را آغاز و بدون جنگ تمام شهرها و مناطق را برای بدست آوردن فرصت مناسب و جمع آوری قوا، برای مبارزات قطعی آتی تسلیم می کند.

اوضاع روسیه 1918 این چنین بود، زمان حمله آلمانیﻫﺎ وقتی که حزب ما مجبور بود به قرار داد صلح "برست" که از نظرگاه توان بلاواسطهﯼ سیاسی در آن زمان یک ضرر بود، صحه بگذارد، تا اتحاد با دهقانان شیفته صلح را حفظ نموده، فرصت تنفس بیابد، ارتش نوینی ایجاد و بدان وسیله امتیازات استراتژیکی را برای آینده تضمین کند.

به بیان دیگر، تاکتیک نمی تواند تابع منافع لحظهﺍی باشد و مجاز نیست که از دیدگاه توان بی واسطه سیاسی هدایت گردد، از آن هم بالاتر مجاز نیست که از زمین سخت جدا گشته و در آسمانﻫﺎ قلعه بسازد. تاکتیک باید در تطابق با وظائف و امکانات استراتژی طرح ریزی شود.

وظیفهﯼ تاکتیک با هدایت توسط راهنمائیﻫﺎی استراتژی و با در نظر داشتن تجارب مبارزه انقلابی کارگران سراسر جهان، قبل از هر چیز، در این است که آن اشکال و شیوهﻫﺎئی از مبارزه را تعیین نماید که با وضع مشخص مبارزه در هر لحظه به بهترین وجهی مطابقت داشته باشد.

***

گشت وگذاری در فیسبوک پاسخ به یک پرسش

 

پرسش : با عرض سلام به رفیقان  توفان وتشکر از نشریات شما که مرتب از طریق ایمیل  به بنده ارسال می کنید.

درمیان کمونیست‌های ایرانی وافغانستانی  اختلافی می بینم مبنی براینکه برخی‌ها واژه مارکسیسم لنینیسم را  قبول دارند وبرخی‌ها فقط کاربرد مارکسیسم را کافی می دانند.سئوالم این است چه اشکالی دارد فقط مارکسیسم را بکار برد و به اختلافات این‌چنینی که نتیجه ای جز تفرقه وپراکندگی ندارد پایان داد. حزب کار ایران  لنینیسم  را مارکسیسم عصر کنونی یعنی دوره سرمایه داری انحصاری می داند .اگر کسی این فرمول را نپذیرد یعنی اینکه او کمونیست  نیست ، از مارکسیسم منحرف شده است؟ لطف فرمائید چگونگی لنینیسم بعنوان مارکسیسم دوران امپریالیسم را برایم عمیقتر توضیح دهید. بسیار سپاسگزارم از زحمت شما.

فرهدا مرادی-هامبورگ آلمان

پاسخ: رفیق عزیز، تشکر از نامه تان و بسیار مسروریم که نشریات توفان را مطالعه می کنید.

برای پاسخ به پرسشتان ناچاریم کمی به عقب برگردیم تا بتوانیم توضیح قانع کننده ای دراین مورد مشخص ارائه دهیم.  غلبه رویزیونیسم برکشورشوراها واحیای سرمایه داری، هجوم امپریالیسم به دستآوردهای تاریخی پرولتاریا وزحمتکشان،تهاجم ایدئولوژیک علیه مارکسیسم لنینیسم و پراکندن میکروب لیبرالیسم و انفراد منشی و نفی حزبیت ونفی لنینیسم ... شرایطی آفریده که بسیاری از روشنفکران متاسفانه مرعوب این تهاجم افسارگسیخته و شکست موقتی جنبش جهانی کمونیستی گشته و بجای درس آموزی از شکست‌ها و بجای اینکه شجاعانه برخلاف جریان شنا کنند، با نفی لنینیسم به لیبرالیسم و اپورتونیسم درغلتیدند. اگر تا دیروز حمله به استالین مد روز بود و عده ای خود را منتقد استالین اما "مدافع لنین" جلوه می‌دادند، اکنون پرده ها را کنار زده بی پروا به لنین ولنینیسم و دیکتاتوری پرولتاریا یورش می برند. این مردان علم که اشتهارشان کمتر از پلخانف‌ها و کارل کائوتسکیست ها نیست مدافعین لنینیسم را کهنه پرست و مخرب علم می دانند و همانند پدران دانشمند شان علیه لنین و لنینیسم گرد وخاک هوا می‌کنند.این قبیل جریانات نه تنها لنینیسم را رد کرده اند بلکه مارکسیسم را نیزبه زیر پرسش برده اند.  پرسیده اید "چرا لنینیسم ، مارکسیسم عصر امپریالیسم است و بکاربردن مارکسیسم اگر جوهرش همان معنای لنینیسم را بازتاب دهد، کفایت می کند ونیازی به بکاربردن لنینیسم نیست!"

 رفیق گرامی!لنین آموزش مارکس وانگلس را مطابق با شرایط جدید تکامل، مطابق با مرحلهﻯ جدید سرمایهﺪاری، مطابق با شرایط امپریالیسم بسط و نکامل داد. معنای این آنست که لنین، با بسط و تکمیل آموزش مارکس در شرایط جدید مبارزهﻯ طبقاتی، چیز تازهﺍﻯ نسبت به آن چه که توسط مارکس و انگلس داده شده بود و نسبت به آن چه که ممکن بود در دورهﻯ سرمایهﺪاری ماقبل امپریالیسم داده شود به گنجینهﻯ عمومی مارکسیسم وارد کرد، در حالی که این چیز تازهﺍﻯ که به توسط لنین به گنجینهﻯ مارکسیسم وارد شده است کاملاً و تماماً مبتنی بر اصولی است که به توسط مارکس و انگلس بیان شده است.از همین لحاظ هم هست که لنینیسم، مارکسیسم عصر امپریالیسم و انقلابﻫﺎﻯ پرولتاریائی نامیده شد حال توجه به چند مسئله ای که لنین ضمن بسط و تکمیل آموزش مارکس، در رشتهﻯ آنها چیزهای تازهﺍﻯ آورده است

اولا، مسئلهﻯ سرمایهﺪاری انحصاری و مسئلهﻯ امپریالیسم که مرحلهﻯ جدید سرمایهﺪاری است.

مارکس و انگلس در"کاپیتال" اصول سرمایهﺪاری را تشریح کردهﺍند. ولی مارکس و انگلس در دورهﻯ سیادت سرمایهﺪاری ماقبل انحصار، در دورهﻯ تکامل تدریجی و موزون سرمایهﺪاری و بسط "مسالمت آمیز" آن در سراسر کره زمین زندگی می کردند.

این مرحلهﻯ قدیمی در حدود اواخر سدهﻯ نوزدهم و آغاز قرن بیستم، هنگامی که مارکس و انگلس دیگر حیات نداشتند، به پایان رسید. بدیهی است مارکس و انگلس فقط دربارهﻯ آن شرایط نوین تکامل سرمایهﺪاری می توانستند حدس بزنند که به مناسبت مرحلهﻯ جدید سرمایهﺪاری که جانشین مرحلهﻯ قدیم گردیده بود و به مناسبت مرحلهﻯ تکامل امپریالیستی فرا رسیدو در آن تکامل تدریجی و موزون سرمایهﺪاری جای خود را به تکامل جهشی و فلاکتﺁور سرمایهﺪاری داده بود، ناموزونی تکامل و تضادهای سرمایهﺪاری با نیروی خاصی عرض وجود کرده بود و مبارزه برای تحصیل بازار فروش و صدور سرمایه، در شرایط حد اعلای ناموزونی تکامل، جنگﻫﺎﻯ متناوب امپریالیستی را به منظور تقسیم متناوب جهان و مناطق نفوذ، اجتناب ناپذیر کرده بود

 

خدمت لنین و بنابراین آن چیز تازهﺍﻯ که لنین در این مورد آورده است عبارت از این است که او، با اتکا به اصول اساسی "کاپیتال"، امپریالیسم را به مثابهﻯ آخرین مرحلهﻯ سرمایهﺪاری مورد تجزیه و تحلیل مبرهن و مارکسیستی قرار داد و جراحات و شریط فنای حتمی آن را تشریح نمود. بر اساس این تجزیه و تحلیل بود که اصل مشهور لنین درباره این که در شرایط امپریالیسم پیروزی سوسیالیسم در کشورهای واحد وجداگانه سرمایهﺪاری امکان پذیر است، به وجود آمد.این همان نظری است که درمقابل تفکرات انحرافی ترتسکی قرار گرفت وترتسکیسم بعنوان  مجموعه ای از یک تئوری ضد انقلابی ومخرب حمله مارکسیست لنینیست ها واقع گردید.

 

ثانیاً، مسئلهﻯ دیکتاتوری پرولتاریا.

اندیشهﻯ اصلی دیکتاتوری پرولتاریا را به مثابه سیادت سیاسی پرولتاریا و به مثابه اسلوب سرنگون ساختن اقتدار سرمایه از طریق جبر و زور، مارکس و انگلس به دست دادهﺍند.

چیز تازهﺍﻯ که لنین در این رشته آورده است، عبارت است از این که:

 

الف ــ او قدرت حاکمه شوروی را به عنوان بهترین شکل دولتی دیکتاتوری پرولتاریا کشف کرد و در این مورد از تجربه کمون پاریس و انقلاب روس استفاده نمود؛

ب ــ او در فرمول دیکتاتوری پرولتاریا پرانتزی از نقطه نظر مسئلهﻯ متفقین پرولتاریا باز کرد و دیکتاتوری پرولتاریا را به مثابه شکل خاص اتحاد طبقاتی پرولتاریا، که رهبر است، با تودهﻫﺎﻯ استثمار شوندهﻯ طبقات پرولتاریائی (دهقانان و غیره)، که رهبری شونده هستند، تشریح نمود؛

ج ــ او با نیروی خاصی این حقیقت را خاطر نشان ساخت که دیکتاتوری پرولتاریا عالی ترین نوع دموکراسی در جامعه طبقاتی و آن شکل دموکراسی پرولتاریائی است که منعکس کنندهﻯ منافع اکثریت (استثمار شوندگان) است، ــ برخلاف دموکراسی سرمایهﺪاری که منعکس کنندهﻯ منافع اقلیت (استثمار کنندگان) است.

بنابراین ما در این عرصه نظری با  "مارکسیست هایی" که با پرچم  "بازکشت به مارکس"  به نفی هسته انقلابی  مارکس و مارکسیسم  وتکامل آن  به لنینیسم  می پردازند مخالفیم و درست آن است که همواره با پرچم لنینیسم  به جنگ دشمنان طبقه کارگر و شبه مارکسیست های پرمدعا که در انحرافات متعدد غوطه می خورند برویم. بازهم برایمان بنویسید. برایتان موفقیت آرزو می کنیم.

***

پاسخ به یک پرسش در کانال تلگرام  

پرسش :با سلام.حزب شما حقوق شهروندی و خانواده در سوسیالیسم دوران لنین واستالین را چگونه می بیند وچه تفاوتی با شکل ازدواج در جوامع سرمایه داری غرب داشته؟ سپاس از شما. آذر دادفر-کانادا

پاسخ :درجامعه سوسیالیستی که حقوق شهروندی جای حقوق آسمانی والهی را می گیرد، دین از حکومت جدا می شود. ازدواج به صورت مذهبی برسمیت شناخته نمی شود و باید ازدواج‌ها در محضرها صورت گیرند و از نظر دولتی ثبت شوند و اساس خانواده بورژوازی که زن کالای قابل تعویض بود و به زور پدر و یا سنت‌های خانوادگی به ازدواج مرد در می آمد برهم می خورد و برسمیت شناخته نمی شد. ازدواج باید دموکراتیک و بدون زورِ از بیرون باشد. ازدواج باید متکی بر تمایل دو طرف باشد. در شوروی برای نخستین بار خانواده ها بر اساس دموکراتیک بوجود آمدند و سایه و روابط پنهانی برای نخستین بار قانونا در شوروی برسمیت شناخته شد.

سقط جنین درچند سال اول انقلاب آزاد بود لیکن در دوره ساختمان سوسیالیسم از سال 1936 ممنوع اعلام شد این ممنوعیت که در آیین‌نامه‌های «حفاظت از خانواده و مادران» گنجانده شد، بخشی از سیاست‌های دولت برای مدیریت بهداشتی، اقتصادی و اجتماعی پس از دوران اولیه انقلاب بود. در شوروی کودکان را به کودکستان‌ها و مهدکودک ها می بردند که این سنت حتی تا به امروز نیز در ممالک ضد سوسیالیستی اروپای شرقی هم باقی مانده است.

 

یکی از اولین فرمان‌هایی که در انقلاب 1917 صادر شد، دخالت کلیسا را در ازدواج و امور زناشویی ممنوع و طلاق گرفتن را سهل‌تر کرد و در سال 1926 ازدواج‌های ثبت شده و غیرثبت شده برابر با یکدیگر قلمداد شدند. از اوائل سال 1918 تدریس عمومی در تمام مدارس اجباری شد، نمره در سیستم مدارس حذف شد و رفتن به دانشگاه  دیگر به هیچ‌وجه بستگی به مدرک تحصیلی نداشت.  به خصوص در اثنای کمونیسم جنگی سعی شد که زنان را به تمام شاخه‌های تولید، حتی به مشاغلی  که تا آن زمان فقط «مختص به مردان» بودند، جذب کنند

 

در شوروی دولت مسئول حفظ جان کودکان بود. زیرا کودکان دارای حقوق بودند و در هیچ خانواده ای بویژه در مناطق قفقاز و آسیائی شوروی هیچ پدری حق نداشت بچه اش را بکشد و یا حق دیه و امثالهم بکند و خود را مالک پسرش بداند. این روابط قبیله ای مضمحل شدند. کودک واحد اجتماعی و دارای حقوق مشابه دیگر اعضاء اجتماع بود. در کودکستان‌ها دولت به کودکان غذا می داد، آموزگار و مربی در اختیارشان می گذاشت، کودکستان‌های ممالک سوسیالیستی حداقل تا روزی که سوسیالیستی بودند، برای کودکان بهشت بود. البته این همه تغییرات از نظر مذهبیون و بورژواها برهم خوردن اساس خانواده است. آری آن خانواده سنتی در شوروی برهم خورد و چه خوب شد که برهم خورد و خانواده ای جای آنرا گرفت که مستقل از فشارهای اجتماعی بود. در شوروی هیچ زنی ترس نداشت که فرزند "حرامزاده" بدنیا آورد، زیرا انسان حرامزاده و حلال زاده نیست. در شوروی زن نیاز نداشت از ترس پدر و یا برادر و یا عمو و دائی و در و همسایه بچه شیرخواره اش را در کوچه رها کند. جامعه مسئولیت پرورش بچه را بعهده می گرفت.این‌هاست نکات مهم و خطوط کلی حقوق شهروندی و خانوداده  در سوسیالیسم در دوره حکومت شوروی تحت رهبری لنین واستالین.

موفق باشید.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دست امپریالیسم جنایتکار آمریکا و صهیوفاشیسم اسرائیل ازایران کوتاه باد!